|
با فرياد جگر
خراش و پيوسته زنی در تاريكي، فيلم آغاز و در پي،
علت اين فرياد از اطاق زايمان بيمارستان بر بيننده
نمايان می شود . با اين ايماژ نخستين ، نهيبي
بر تماشاگر زده می شود و او برجای خود منتظر مي
ماند كه اين غريو دردآلود او را به كدام وادي
می كشاند. و قتی كه پرستار از ميان دريچه اي
بر در كه تمثيلی بجا از زندانی كوچك است خبر
تولد دختری را می دهد و در واكنش منتظران با
شنيدن آن حالتی مغبون به خود می گيرند ، ما با
دنيائی در مقابل ديد خود قرار می گيريم ، كه در
آن بايد با هر نوع اتفاق نا ميمون بر ضد مولود
يعنی دختر مواجه باشيم.
پا
گذاردن به دنيائی تاريك با دردی جانكاه ، كه
فرياد آورنده اش از ستم مضاعفی كه در انتظار
است ، همچون بانگ جرس ، بيدار باشی است كه درد
در استخوان بيننده
می آورد .
آن زمان كه از آمدنت به اين دنيا هم نوعانت نيز
از آينده ات ، همچون حال خود دچار اندوه مي
شوند ، در می يابی كه
اين شروع بيان دردناك سرنوشت نيمی از انسانها
درجامعه ای سياه است كه در آن بديهی ترين حقوق
نيز از آنان سلب می شود . فيلم
با داستانی به هم پيوسته اما سوژه های مختلف ،
از شرايطی غير انسانی در جامعه ما حكايت مي
كند ، كه بصورتی عريان به تصوير در آمده و
دنبال می شود . اين مضامين اگر چه متفاوتند اما
درعين حال ارتباط منطقی خود را حفظ ميكنند و
در خدمت رئاليسم اجتمائی كه كارگردان در جاي
جای اثر به آن وفا دار است ميمانند . جان
كلامهای گوناگون فيلم همه از بيرون رفتن زن از
زندانی و وارد شدن به زندانی ديگر كه فقط
اندازه های آن كوچك و بزرگ ميشوند حكايت مي
كند . خشونت ، جو پليسی ، فساد ، كه در كل جامعه
حاكم و جاری است ، در حركتی دوار و جنون آور ،
زندگی مشقت باری را برای آنان رقم می زند ، كه
از نقطه ای آغاز و به همان نقطه نيز ختم ميشود .
در فيلم زنانی كه از زندان بيرون آمده اند
برای رهائی از موقعيت دردآوری كه فراروي
آنهاست بايد به نوعی به هم كمك كنند و همه براي
اين منظور نيز می بايد در شرايط غير انساني
موجود ، مجبور به حركت در راهی شوند ، كه از آن
گريزی نيست . و اين راه ها جز فرار ،تحمل
ذلت،تن فروشی ،ترك فرزند و ....برای رسيدن به
بديهی ترين حقوق انسانی نيست. در قسمتی از
فيلم زنی برای فرستادن دوستش به محل زندگی را
ميبينيم كه نياز به پول دارد ، در اين بخش قابل
تامل و زيبا كه از تمايل دوست به حد اقلی از
زندگی بصورتی انسانی در گوشه ای از آن ملك
حكايت می كند ( و اين بصورت
تامل دختر در خيره ماندن او بر يك تابلو كه
تجسم زندگی آرام و آزادی است ) را شاهد هستيم .
در ادامه هر دو برای گرفتن پول به مكانی در
بازار می روند ، كه مركز خريد و فروش است . بعد
از چندی زنی كه برای تهيه پول به بالا رفته است
بگونه ای باز می آيد ، كه با تمهيدات بصری و
كمك ديگر اجزائ فيلم ، بيننده باور ميكند كه
او با تسليم خود به پول رسيده است . اين كه تن
زن نيز در قبال پول به كالا تبديل می شود ،
غايت شرايط اقتصادی فاسد در جامعه ای مملو از
هرگونه پليدی و شكاف طبقا تی است . در بخشي
ديگر زنی فرزند خود را با دردی غير قابل تصور
بخاطر فقر در خيابان رها می كند ، در جائی ديگر
نماينده شحنه شهر تمايل خود را به سوء استفاده
از او نمايان می كند و در ادامه وقتی درمقابل
سئوال منطقی زنی ديگر كه بعلت ستم طبقاتی به
تن فروشی روی آورده قرار می گيرد ، با پاسخهاي
مزورانه اقدام به بازداشت وی می كند . پناهی در
پس زمينه های متفاوت معضلات ديگر اجتماعی را
نيز كه به نوعی با اصل موضوع در ارتباط هستند
از نگاه تيز بين دوربين خود پنهان نگذاشته و
اين نماها هر كدام بجای خود دارای پيامی ويژه
و پربار هستند . همانند صحنه ای كه دو دختر به
دنبال آدرسی هستند و هنگام سئوال از مردم در
خيابان ، در زمينه صحنه شاهديم كه پليس
روزنامه های دكه روزنامه فروشی را عليرغم
خواهشهای فروشنده ضبط ميكند كه اشارتی است به
تعطيلی فله ای روزنامه ها و نيز موضوعات مهم و
متفاوت ديگری در كه در كنار موضوع اصلی فيلم
نماد می يابد و هر يك بيانگر اشراف بی نقص
كارگردان به مسائل و مشكلات مبتلا به جامعه
ماست . در منظری ديگر سوژه ها و دوربين با چرخش
پر حركت و دوار در اجزاء و سكانسهای مختلف از
آغاز در پله های بيمارستان ، و سپس در گريز
دختر در ترمينال از دست گزمگان در محيطی با
ديوارهائی كه منحنی و ميله دار هستند، يا بالا
رفتن و پائين آمدن از پله های مارپيچ در بازار
و نيز در سكانسهای ديگر فيلم ، همه بيانگر
شرايط سرگيجه آور
زنانی است كه در محيطی سرشار از تبعيض و نا
برابری ، همچون يك زنداني
در زندانی به گستره يك اجتماع مجبور به زيستن
هستند . تماشاگر با ديدن فيلم در نمی يابد كه
اين زنان به چه جرمی در زندان بوده اند و چرا و
چگونه آزاد می شوند . ولی به اين واقعيت پي
ميبرد كه زن چه در زندان و چه بيرون از آن نيز
آزاد نيست ، و اين هر دو تفاوتی با يكديگر
ندارند . در پايان باز دوربين در حركتی دوار بر
همه زخم خوردگان كه با داستان رنج و ستمی كه بر
آنان رفته است ، تماشاگر در طول فيلم آشنا شده
، مرور می كند . واين
خود بيان بازگشتی است به نقطه آغاز ، درچرخه
ای باطل از زندگی و رنج نيمی از جامه ما در
مواجه با ستمی مضاعف و دلالت از كاربردی بجا
با ايماژهائی خلاق دارد ،
كه تاثيری ماندگار بر تماشاگر باقی مي
گذارد . در مجموع مضمون و محتوای فيلم حكايت از
پايمال كردن حقوق و خشونت در حق زن است ، كه در
تمام حالات قربانی شرايط موجود در جامعه ما مي
شود . در اين ميان آنچه قابل تامل است ، علاوه
بر قوانين و شرايطی خفقان آور و تحميلی ،
فرهنگ اجتمائی ما نيز كه در طی قرون و اعصار
شكل گرفته ، خود به نوعی وارث خصلت ناهمگون و
نقض كننده حقوق زن است . برای بيان اين معنی در
قسمتی از فيلم برادر يكی از زنان به قصد كتك
زدن خواهر ، ديوانه وار اما حق به جانب به خانه
هجوم می برد و عموما نيز بسته به موضوع
اينگونه ضرب و شتم ها تا مرحله مرگ نيز مي
تواند پيش رود . بدينصورت ما با بخشی ديگر از
كنش اجتمائی مواجه هستيم ، كه خود از درون نيز
در به وجود آمدن شرايط موجود تاثير به سزائي
دارد . با توجه به كليت و جامعيت موضوع فيلم و
توانی كه كارگردان در ساخت اثری ماندگار از
خود نشان داده بايد برای ساخت اثر آينده اش به
اسم طلا با همكاری ديگر سينماگر مؤلف عباس
كيارستمی آرزوی موفقيت كرد . در خاتمه بايد
خاطر نشان كرد كه اخيرا وزارت ارشاد در جلسه
ای كه با حضور خبرنگاران مطبوعات و منتقدين
فيلم در ظاهر برای بررسی رفع توقيف دايره
برگزار كرد با پخش سؤالهايی جهت دار در آغاز
جلسه نمايش ، عملا تمايل خود را در ادامه
توقيف فيلم نشان داد . شايان ذكر است كه اگر چه
پس از گذشت سه سال هنوز اجازه اكران اين فيلم
صادرنشده ، اما نمايش آن در خارج از كشور و در
فستيوالهای مختلف باعث شناخت مردم روشن بين
جهان از وضعيت اجتمائی كشورمان و به وجود آمدن
موفقيتهای بين المللی افزونتر برای سينماي
ايران و كارگردان فيلم جعفر پناهی شده است . در
موقعيت داخلی نيز كاست های ويدئويی آن بصورت
پنهانی در كشور پخش و مردم بخصوص زنان از آن
استقبال بی نظيری بعمل آورده اند،و مسئولين
امر بايد به تجربه پی برده باشند كه با ادامه
اين روش فقط عرض خود بيشتر می برند .
|