|
فرهاد مهراد، خوانندهای كه در دو دهه
چهل و پنجاه صدا و ترانههايش بانگ اعتراض يك
نسل برای رهائی از استبداد بود، بدنبال
بيماری پيشرفته كبد، در پاريس چشم بر جهان فرو
بست. او كه ورود به صحنه را با نواختن پيانو
آغاز كرده بود، تا پايان نيز از نواختن پيانو
باز نايستاد.
در آغاز دهه 40، با كت و شلواری سياه و
رنگ رفته در باشگاه پست و تلگراف تهران نواختن
پيانو را آغاز كرد و تا مدتها يگانه نوازنده
لباس سياه اين باشگاه بود. بعدها در همين
باشگاه، شبهای جمعه با چندتنی كه به او
پيوسته بودند گروه جاز "بلاك كتس" (گربه
سياه) را بنيان گذارد و خود همراه پيانو
خواندن را شروع كرد. بسياری از ترانههای روز
معروفترين خوانندگان دهه 60 انگلستان و
امريكا را در اين دوران بازخوانی كرد. از درون
استقبالی كه نسل جوان دهه 40 از اين گروه و صداي
خسته و صميمی فرهاد كرد، نخستين ديسكوی تهران
بيرون آمد: "گوچيني" در تقاطع عباس آباد-تخت
طاووس. شهرام (شهرام شبپره) در اين گروه جاز
مينواخت و جمال غفاري(1) گيتارباس. رهبری و
شهرت اين گروه، با آنكه چندتنی نيز بعدها به
آن اضافه شدند تا وقتی "فرهاد" در كنار
آنها قرار داشت با او بود. بلاك كتس برای چند
سال و تا وقتی فرهاد در آن ميخواند و مينواخت
موفقترين گروه جاز ايران بود.
پرواز بلند "فرهاد" در حصار
كوچينی و گروه بلاك كتس ممكن نبود و او همراه
پيانوئی كه هميشه همراه خود اينسو و آنسو ميكشيد،
بتدريج از گروه فاصله گرفت. نيمه دوم دهه 40 فصل
نوين خوانندگی فرهاد بود. آنچه در سياهكل روي
داد، تنها در شعر سياوش كسرائي، احمد شاملو،
سلطانپور، گلسرخي، ميرزاده و كوشآبادي
بازتاب نيافت. شتك اختناق و خون ناحقی كه
ابتدا در سياهكل و بعدها در شهرها ريخته شد و
به تيرباران خسروگلسرخی و كرامت دانشيان
انجاميد ترانه "جمعه" را بر دهان فرهاد
جاری كرد. ترانه نبود فرياد شاملو بود! بانگ
اعتراض يك نسل در سياهی دل شبهای تيرباران
بود، مراببوس نسل بعد از كودتای 28 مرداد بود.
بعدها مجموعه "شبانه" نام گرفت و خانه به
خانه برده شد.
آنها كه در گروه گربهسياه مانده
بودند به راه خود رفتند و فرهاد به همراه
پيانوی سياه خويش به راه خود. پايداری او در
سبكی كه بنيان گذارده بود ديگرانی را هم به
ميدان ترانههای سياسی دهه 50 فراخواند:
فروغي، داريوش و...
دركنار آنها كه در آستانه جشنهاي
تاجگذاری ممنوعالقلم و نفس شده بودند و نامهائي
كه به اين ليست تا اعلام حزب رستاخيز اضافه
شد، سرانجام نام "فرهاد" نيز اضافه شد و
او ممنوعالصدا شدند! به اين ليست نيز بعدها
فروغي، داريوش و ... اضافه شدند.
بوی گندم كه در كوچهها بلند شد و
مردگان يك نسل را كوچه به كوچه بردند (2) نه
تنها درهای راديو و تلويزيون به روی آنها بسته
ماند، بلكه خواندن آنها در كابارهها و
باشگاههای تهران هم ممنوع شد!
فرهاد به لندن رفت و در يكی از رستورانهاي
اين شهر پيانيست شبانه شد. دوران مهاجرت او
اينگونه سپری شد. در آستانه انقلاب 57 شعر
زيبای "محمد" سياوش كسرائی را همراه با
پيانوی خود خواند و به صف انقلابيون پيوست.
شايد همين شعر و ترانه، كه يادگار ديدار سياوش
كسرائی و آيتالله خمينی در سالهای پيش از
خرداد 42 در شهر قم و در خانه آيتالله خميني
بود، تضمينی شد برای جانش در حوادث خونين دهه
60 جمهوری اسلامي. گرچه، سراينده شعر "سياوش
كسرائي" ناچار به مهاجرت شد و دور از ميهني
كه به آن عشق ميورزيد چشم بر جهان فرو بست.
بعد از انقلاب، با آن كاروانی كه خود
را به لسآنجلس رسانده بودند و استعداد خويش
را در آنجا به خاك سپردند همراه نشد؛ از آن
تبار نبود. گربه سياهی بود كه در دل شبهاي
سياه اختناق ميتوانست بخواند. فرهاد ماند و
خواند، همانگونه كه گوگوش ماند و خواند، گرچه
سالها در خفا. ترانههای تازهاش، سرانجام
در ايران روی سيدی ضبط و تكثير شد: "برف"
كه نامی بود تداعی كننده موهای يكدست سفيد شدهاش،
حاصل اين دوران است. آنچنان خسته خوانده بود
كه ضرب كلماتش به گفتمانی دردآلود و معترض
ميان نتهای پيانو ميماند و نه آواز.
او نه تنها بعنوان بنيانگذار يك سبك
نوين در موسيقی جاز ايران، نه تنها بعنوان
آوازهخوانی پيانيست، بلكه در قامت فرياد
نسل جوان و معترض ايران در خاطرهها خواهد
ماند. در شبهای سياه اختناق، گربه سياه راه
عبور را گم نميكند!
برای آنكه همراه دو نسل محروم از آزادي
خواند و شعر شاملو و كسرائی را ترانه اعتراض
كرد، لحظهای سكوت كنيم و نسل جوان امروز
ايران را بياد آوريم! نسلی كه آوازه خوان شهر
خود را ميخواهد!
1- يگانه فرزند باقی مانده از يكی "مصطفي
زاغي"، يكی از پهلوانهای دهه 30 تهران
2- ترانههای معروف داريوش و فرهاد
|