|
جامعه
ايران "لحظه موعود"
را بیصبرانه انتظار میكشد. اين بیتابي،
اين حس عجيب، بيش از آنكه در كلمات و
حركات منعكس شود و خبرنگار انگليسی را
از وقوع حادثهاي خبر كند، در روح
جامعه جاری است.
اين
روح ديدنی نيست، حرف نمیزند، نميشود
لمسش كرد، اما همه جا حضور دارد و تو
فقط وقتي ايرانیباشی، در كوچهها
گشت بزنی، در اتوبوس بنشيني، در بانك
منتظر دريافت پولبمانی، در بازار به
ميان مردم بروی و در ميهمانیها تا
پاسی از شب بيدار باشی، اين روح را میتوانی
"درك" كني.
تبديل
روح به كلمات، به منطق آسان نيست. روح
است كه جامعه را تسخير ميكند و در عمل
آن منعكس ميشود و مثلا دوم خرداد را
پديد ميآورد و يا به اين روزها رنگ
"انتظار لحظه پايان"
را ميزند.
گاه
ميتوان حضور شفافتر روح را ديد و
نوشت:
نيمه شعبان امروز است: هرگز، هرگز نيمه
شعبان را چنين جشن نگرفتهاند، تقريبا
سراسر خيابانهاي اصلي شهر را چراغهاي
رنگارنگ پوشاندهاند: سبز
و سفيد و قرمز-
پرچم ايران.
تعداد
طاقنصرتها از شمار بيرون است و هرچه
به جنوب شهر نزديكتر ميشوي اين
چراغهاني بيشتر است. براي
اولين بار خانههاي شهر در جنوب
و شمال و شرق
و غرب تهران چراغ
آذين شدهاند و در كنار مغازهها ميز
گذاشتهاند و شيريني و شربت تقسيم ميكنند.
در
پشت اين ظاهر "روح" فرياد ميكشد.
مردي كه در بانك انتظار ميكشد تا برق
بيآيد و 23 هزار تومان حقوق بازنشستگي
خود را نقد كند، سرانجام به تنگ ميآيد
و فرياد ميزند:
-
اين بود عدالتي كه ميگفتيد...
برق مجاني... آب مجاني....
و
بعد به چراغهاي خياباني اشاره ميكند
و ميگويد:
-
نزديك است آقا بيآيد و ما
را نجات بدهد... فقط خودش ميتواند...
در
پشت اين سخنان به ظاهر مذهبي، سياسيترين
و فوريترين خواست روزانهاست كه به
فرياد مبدل ميشود. درجامعهاي كه حزب
ممنوع است، روزنامه ممنوع است، اجتماع
ممنوع است... سنت انتظار براي آمدن
عادل رنگ سياست روز بخود ميگيرد.
بخش
مردمي جشن بيسابقه امسال از اين روح
مايه ميگيرد و به تشكيلات حجتيه
پيوند ميخورد كه در "مخالفت"
با حكومت "تشكيلات"
خود را به رخ ميكشد.
سلاح
ديگر ايراني، يعني لطيفه و شوخي، يا
همان "جوك" كه بيشتر رايج است،
كمتر از اولي بُرنده نيست. لبه تيز اين
سلاح اكنون متوجه فرمانده ضد اصلاحات
است: رهبر!
خيابانهاي
تهران از جمعيت و اتومبيل موج ميزند.
شهر به غولي عظيم ميماند كه حتي شبها
هم خواب ندارد. ساعت 1. صبح در ميدان ونك
كه سالهاست از ميدان شوش هم شلوغتر
شده، همه چراغهاي راهنمائي چشمك زن
است. آدم و آهن در هم پيچيدهاند. صداي
بوق گوش فلك را كر ميكند. پليسهاي
راهنمائي خونسرد ايستادهاند. چند
نيروي ويژه در كلانتريهاي سيار كه با
استفاده از كاروانهاي كوچك(اتاقكهائي
كه به عقب اتذمبيل وصل ميشود و حركت
ميكند) مدتياست در ميدانهاي بزرگ
نصب شدهاند، قدم ميزنند. در اطراف
ميدان نيز همان بنزهاي الگانس قوي
نيروي انتظامي كه به "بنز
شهرام" معروف شدهاند چون شايع
است كه هزينه خريد آنها را شهرام
جزايري داده، با چراغهاي گردان
روشن ايستادهاند و افسران عاليرتبه
در آنها نشستهاند. پليس قدمي پيش نميگذارد.
چرا چراغها را چشمك زن كردهاند؟ كسي
جواب نميدهد. همه انتظار ميكشند.
پليس و ظيفه دارد شورش را سركوب كند و
هيچ معلوم نيست در "لحظه
موعود" بخواهد يا بتواند اين كار
را بكند!
همسر
ناصر محمدخاني،
بازيكن سابق تيم ملي فوتبال و مربي
فعلي پرسپوليس را
كشتهاند. سرش را گوش تا گوش بريدهاند
و هنوز بعد از 1. روز قاتل را پيدا نكردهان!
اما مردم قاتل را شناسائي كردهاند:
-
كارخودشان است.
چرا
حتي يك قتل جنائي كه شبيه آنها دهها بار
در روز در تهران اتفاق ميافتد به "بالا"
وصل ميشود؟ همه ميگويند كه "آقا"
دستور داد اسم پرسپوليس عوض شود و به آزادي
تغيير كند. بعد هم هزار جور تلاش شد تا
تيم را از هم متلاشي كنند و به محبوبيت
تيمي كه 1.. هزار نفر بخاطرش به استاديوم
ميآيند پايان دهند. مردم يادشان
نرفته كه "عليپروين"
زير فشار مجبور شد به ناطق نوري راي
بدهد، اما بازيكنان ملي كه اغلب آنها
از تيم پرسپوليس هستند به خاتمي راي
دادند.
و
اينها عناصر كوچكي از روح بزرگ هستند
كه سرريز ميكند و تا پشت در اتاق
مخصوص "آقا"،
در"كاخ
مرمر" سابق حضور مييابد.
غلامعلي كويتيپور يكي از دو مداحي
است كه در زمان جنگ به اوج شهرت رسيدند.
او و حاج صادق آهنگران
براي بسيج سربازان نوحه ميخواندند.
اين نوحهها كه معروفترين آنها "محمد
نبودي ببيني" نام دارد و سرنوشت محمدجهانآراء
فرمانده معروف عمليات فتح
خرمشهر در آن با اشعار مذهبي
آميخته شده، هنوز از راديو و تلويزيون
پخش ميشود.
آهنگران
ثروت افسانهاي اندخته و كويتيپور
به خانه كوچكش در خرمشهر برگشته و سكوت
اختيار كردهاست. وقتي اين خبر درز كرد
كه قرار است به ديدار "آقا" بيايد
خبرنگاري او را يافت و براي اولين بار
با او مصاحبه كرد. خبرنگار كه مصاحبهاش
در روزنامه حياتنو چاپ شد، پرسيد:
-
شما سبكها و موسيقي
هاي غربي را هم دنبال ميكنيد؟
و
جواب شنيد: بله. كارهاي فلويد، الوي،
سانتانا و دميس روسس( چند گروه معروف
غربي) را دنبال ميكنم. اين قسمت چاپ شد.
اما سئوال بعدي اين بود:
-
كدام خواننده را دوست داريد؟
كويتي
پور جواب داد: مادونا و جنيفر لوپز(دو
خواننده زن سرشناس)
خبر
به "آقا" رسيد و ديدار لغو شد.
و...
همه اين عناصر از آن روح بزرگ خبر ميدهد.
اين روح، حتي سد جناح راست را هم ميشكند
و خبرنگار روزنامه كيهان با ترس از
پرفسور مولانا ميپرسد كه:
-
مردم ميگويند بعد از عراق نوبت ايران
است...
پرفسور
مولانا كه پيش از پرفسوري، در زمان شاه
و به توصيه بخش فرهنگي سفارت امريكا از
كيهان شاهنشاهي بورس تحصيلي امريكا
گرفت و راهي ينگه دنيا شد و اكنون تنها
"مرجع" كيهان شريعتمداري
است، تائيد ميكند كه اين اتفاق خواهد
افتاد و راه نجات هم توسل به وليفقيه
است.
اما
روزنامه ابرار كه به رئيس دفتر ناطق
نوري تعلق دارد، آينده ولي فقيه
را هم به نحو عجيبي در لباس طنز پيشبيني
ميكند:
-
مقام رهبري جام زهر را
تحت فشارهاي داخلي و جهاني خواهند
نوشيد...
بله.
روح جامعهاست كه فرداي پيشوا را هم از
زبان حاميان او فرياد ميكند.
|