امريكا
مدعي
است ميخواهد از دمكراسی در ايران
دفاع كند و برای اين دفاع ديگر به
هيچ جناحی در حاكميت جمهوري
اسلامی توجه ندارد بلكه مستقيم با
مردم سخن ايران خواهد گفت.
طرفداران
اصلاحات ميگويند:
اين حربه بسيار خطرناك را كه از
توپ و تانك و بمباران هوائی در
شرايط كنونی در ايران خطرناكتر
است بايد از دست امريكا درآورد و
مردم را حاكم بر سرنوشت خويش ساخت.
دولت خاتمي دو لايحه به مجلس برده تا با
تصويب آنها مردم را اميدوار به
امكان تحولات در داخل كشور كرده و
نه تنها درصحنه سياسی كشور حفظ
كند، بلكه در انتخابات پيش رو به
پای صندوقهای رای بيآورد.
جبهه ضد اصلاحات، كه مركب است از
مافيای اقتصادي-مالی در جمهوري
اسلامی با لوايح دولت مخالف است و
ميخواهد با حذف استصوابی هر
كانديدائی كه كوچكترين گمانی نسبت
به نا همخوانی وی با جبهه ضد
اصلاحات ميرود، مجلس يكدست هشتم
را عليه اصلاحات و به قوه قضائيه،
مجمع مصلحت نظام، بيت رهبري،
شورای نگهبان و در يك كلام به
پرونده ضد اصلاحات سنجاق كند.
دولت، مجلس و
همه طرفداران
اصلاحات و بويژه نيروهاي
اصيل طرفدار اصلاحات در خارج از
حاكميت اعتقاد دارند اكنون نا
اميد ساختن مردم از اصلاحات در
جمهوری اسلامی و اميدوار ساختن
مردم به قدرتی خارجی برای رها از
شر مخالفان اصلاحات را بزرگترين
خيانت ملی ميدانند.
آنها
كه بر نظارت استصوابی پای ميفشارند
و همچنان با جيبهای پر مقابل
اصلاحات ايستاده و توطئه ميكنند،
چه بدانند و چه ندانند بزرگترين مجريان
سياست امريكا شدهاند.
خطر آنست كه پس از فيصله يافتن
ماجرای عراق بدانگونه كه امريكا
طالب آنست، ارتش عراق چند برابر
موقعيت كنونی آن تقويت شده و زير
نظر مستشاران امريكائی و اسرائيلي
در مرزهای ايران مستقر شود. اعراب
منطقه هرگز برای ايران دل
نسوزانده و نخواهند سوزاند. يك دولت فدراتيو با سه ايالت خودمختار در عراق
و غلبه كامل امريكا بر سازمان ملل متحد
صحنه ديگری را، نه در برابر ديدگان
كسانی كه امروز ماموريت در جمهوري
اسلامی اجرا ميكنند، بلكه در
برابر ديدگان حيرت زده مخالفان
خام خيال و خيره سر اصلاحات و
مقابله با خواست و اراده مردم براي
مردمسالاری خواهد گشود: يك
انتخابات و يا رفراندوم، نه به
خواست مجلس و اصلاح طلبان، بلكه به
خواست امريكا و زير نظر باصطلاح
سازمان ملل متحد اما زير سيطره
پرقدرت امريكا. امريكائی كه در
تركمنستان، افغانستان، ازبكستان،
آذربايجان، تركيه، عراق، خليج
فارس و افغانستان مستقر است و
ايران را در محاصره كامل خود دارد.
سيب رسيدهای كه امروز مخالفان
اصلاحات درخت آن را آب ميدهند،
در دامان چه كسی خواهد افتاد جز
امريكا؟
با
زمزمههائی كه برای يورشهاي
جديد و نوبتی به اصلاح طلبان خارج
از حاكميت و به اصلاح طلبان درون
حاكميت به گوش ميرسد، كدام
آلترناتيو ملی در داخل كشور از
گزند دستبرد جانی در امان خواهد
ماند كه توان جمع و جور كردن كشور
را در فردای اعلام توطئه و حضور
پرقدرت امريكا در صحنه سياسي
ايران داشته باشد؟
خاطرات
اندرونی شاه، به قلم مادر فرح شايد
كمتر از خاطرات مادر شاه، اشرف
پهلوي، فردوست، علم و ديگران و
ديگران آلوده به ترفندهای انگليسي
و امريكائی باشد. اين خاطرات رنگ و
بوئی از اسلامگرائی و دين مداري
هم دارد. او از بی خبری و نخوت شاه
در سالهای آخر سلطنتش نكات جالبي
را به خاطر ميآورد. اينكه مدام به
شاه گزارش ميكردند كه مردم جان
نثارند، برای شاه تظاهرات و
استقبال و بدرقه در سفرهايش
سازمان ميدادند و شاه غرق روياي
حمايت مردم. ژنرالهای چند ستاره
روی پايش ميافتادند و اجازه قلع
و قمع مردم را ميخواستند. شاه
چنان از واقعيات بی خبر بود كه
واقعا تصور ميكرد از آنسوي
مرزهای آذربايجان چند ده هزار
نفر را علياف فرستاده تبريز تا
عليه نظام شاهنشاهی تظاهرات كنند.
وقتي
نماز عيد فطر سال
56 در قيطريه تهران خوانده شد و
جمعيت از تپههای عباسآباد
تهران با هدايت مهندس
بازرگان بطرف مركز شهر سرازير
شدند شاه تازه فهميد كلاهش پس
معركه است. هويدا را برداشت،
آموزگار را گذاشت، هويدا را از
وزارت دربار شاهنشاهی به زندان
فرستاد و شريفامامی جانشين
آموزگار نفتی كرد، او را برد و
ژنرال امريكائی "ازهاري" را
آورد.
همه
اين بيار و ببرها، كه در عرض چند
ماه صورت گرفت بيفايده بود. به
عليامينی متوسل شد كه هميشه از
او نفرت داشت. امينی سر ميز غذا مينشست
و به چشمهای مضطرب شاه خيره ميشد
و حرفی نميزد زيرا حرفی ديگر
باقی نمانده بود. فرستاد دنبال
شاهپور بختيار كه صدرالعظمی را به
خواب هم نديده بود. آن هم بيفايده
بود. زمان از دست رفته بود، اعتماد
نداشته مردم نيز همراه با زمان از
كف شاه رفته بود!
سخنان
آب نكشيده حاجحبيبالله
عسگراولادی كه پشتش به بسيج
سپاه پاسداران و سردار
ذوالقدر گرم است، توهمات رهبر
و به چپ چپ به راست راست كردن سپاه
پاسداران و بسيج سپاه در طرحهاي
ضد شورش شهری كه هيچ باری از حمايت
مردمی را ديگر با خود ندارد، نه
سخنانی بديع است و نه حكايت و قصهاي
نو.
در
همين شماره پيكنت بخوانيد حرفهاي
عسگراولادی و ياور دست به قلمش حسين
شريعتمداری را. آنها كه هنوز
فكر ميكنند طبل بزرگ را زير پاي
راست است!