ايران

پيك

                           

 

 بخش هایی ديگر از كتاب توقيف شده ( مجمع الجزاير زندان ) اكبر گنجی

هراس شبانه روزی
بركناری از قدرت

وقتي پروژه محرم افشاء شد، محافظه كاران آن را تكذيب كردند، ولی گذشت زمان نه تنها وجود اصل پروژه را تائيد كرد، بلكه اكنون بسياری از اجزای آن محقق شده‌است. مطبوعات مستقل به طور فله‌ای توقيف شده، بسياری از چهره‌های شاخص جنبش اصلاحات راهی زندان  شدند، حجاريان ترور شد، حادثه 18 تير كوی دانشگاه تهران و حادثه شهريور ماه خرم آباد بخش‌های ديگری از آن پروژه بود. هنوز صحنه آخر آن نمايش به اجرا در نيآمده‌است. صحنه آخر آن نمايش مضحك بازتوليد حادثه ميدان تيان‌آن من با توسل به مدل اصلاحات چينی است.

توجه به چند نكته شايد راه برونشوی در مقابل ما بنهد:

چرا محافظه كاران در مقابل جنبش عظيم اصلاح طلبی مردم ايران‌زمين، مدل اصلاحات چينی را پيشنهاد كرده‌اند؟ ظاهرا چيني‌ها با نفی و طرد توسعه سياسي، پژوره اصلاحات اقتصادی را با موفقيت چشمگيری پيش برده‌اند. اما پيامدهای ناخواسته پروژه نوسازی اقتصادی، خصوصی سازی، مقررات زدائی واقتصاد بازار از حوزه مستقل دولت است. در مراحل نوسازی اقتصادی، مطالبات اجتماعی و سياسی سركوب شده به سرعت خود را به نمايش می‌گذارند. وقتی اين مطالبات ظاهر شد، دولت مجبور است تكليف خود را با موج انتظارات روشن كند. بهبود نسبی وضع زندگی مردم، باعث افزايش سطح آرزوهای آنان خواهد شد و اين امر باعث بروز مطالبات و ادعاهای جديدی می‌گردد. مزايا و امتيازات تازه به دست آمده به سرعت حكم يك حق طبيعی را پيدا مي‌كنند و به جای جلب رضايت منجر به عطف توجه به آنچه تا بحال به دست نيآورده‌اند می‌شود، خصوصا در شرايطی كه برخی از شهروندان آن چيزها را قبلا به دست آورده و لذا عرصه امكان‌هارا فراخ‌تر كرده باشند. از آن به بعد سطح توقعات و آرزوها و مطالبات مردم به سرعت افزايش خواهد يافت و با توجه به اين كه نظام مستقر با سرعت بسيار كمتری به تقاضاها و مطالبات مردم پاسخ می‌گويد، دوره ‌بي‌ثباتی سياسی آغاز می‌گردد. لذا چاره‌ای جز سازگار كردن توسعه سياسی و فرهنگی با توسعه اقتصادی باقی نمي‌ماند. ولی دولت‌های اقتداگرا باسركوب نيروها و گروه‌های اجتماعی خواهان تحولات سياسی، در مقابل تحولات ساختاری مقاومت می‌كنند. حادثه ميدان تيان‌آن من در اين چارچوب قابل فهم است. از اين رو محافظه كاران ايرانی پس از بستن فله‌ای مطبوعات، ترور حجاريان، حبس فله‌ای اصلاح طلبان در زندان، تهاجم به كوی دانشگاه در سال 1378، ضرب و شتم دانشجويان به وسيله فاشيست‌ها هنگام بازگشت از خرم آباد( حادثه‌اي كه در اراك نيز سعی كردند آن را تكرار كنند- پيك) اينك با تقليد از مدل چينی درانتظار فرصت‌اند تا دانشجويان را در حادثه‌ای مشابه ميدان تيان‌آن‌من به شدت سركوب و با يك حادثه خشونتبار سيل خون راه بياندازند. گمان می‌رود كه ميدان تيان‌آن‌من تنها چاره استيصال و بيچارگی محافظه كاران است. اما صورتگران چينی هم ناتوان از فهم اين نكته‌اند كه كلك خيال انگيز توسعه سياسی مقتضای توسعه اقتصادی است و ديكتاتوری مصلحانه و نوسازي سركوبگرانه به اغتشاش وسيع اجتماعی منتهی می‌شود.

باز توليد تيان‌آن‌من ايرانی نيازمند بهانه‌ايست كه احتمالا به وسيله راست افراطی تدارك ديده مي‌شود تا راست سنتی با استناد بدان بهانه، سركوب خونين را توجيه نمايد. اين راهی است كه ديگران نيز پيموده‌اند...

راست افراطی دائما در حال آشوب آفريني است و پس از ايجاد هر آشوب آن را به دوم خردادی‌ها نسبت مي‌دهد تا بهانه نابودی خشونت بار جنبش جامعه مدنی فراهم آيد. برنامه بعدی آنان تكرار تراژدی تيان‌آن‌من درايران است... بايد تكرار فاجعه تيان‌آن‌من را ناممكن ساخت و آگاهانه سخن دانتون در دادگاه خطاب به روبسپير را به محافظه كاران تكرار كرد كه : « شما می‌خواهيد جمهوری را در خون خفه سازيد. تا كی بايد گام‌هاي آزادی، سنگهای قبرها باشند؟ استبداد و ستمگری به پا خاسته‌است، او پوشش خود را دريده و سر خود را بالا مي‌گيرد و بر روی اجساد مرده ما گام‌های بلندی بر مي‌دارد» واضح است هر پروژه و عمل انسانی پيامد‌های نا خواسته‌ای به دنبال دارد كه از تيررس ذهن آدميان به دور است، اگر كسی صرفا خود را مكلف به وظيفه مي‌داند و وظيفه را هم صرفا در حفظ قدرت و سركوب مخالفان مي‌يابد، ما را با او سخنی نيست، اما اگر نتايج و عواقب رفتار نيز برای كنشگران مهم است، به آنها می‌گوييم راه فرو بسته را دوباره تجربه و تكرار نكنيد. چنين پروژه‌هايی دقيقا نتايجی برعكس خواسته طراحان به بار خواهد آورد.

دشمن سازی

سركوب نيازمند توجيه ايدئولوژيك است. "دشمن سازي" توجيه ايدئولوژيك سركوب را فراهم مي‌آورد... "دشمن سازی" تمامي مشكلات عملی و مسائل فكری را به دشمنان خارجی و مزدوران داخلی آنها منتسب مي‌كند، به آتش كينه و نفرت عوام نسبت به دشمنان خيالی دامن مي‌زند و همه چيز را به آنها نسبت مي‌دهد و بدين گونه تمامی گناه‌ها را به پاي آنها مي‌نويسد و عدم توانائی در حل مشكلات وعده داده شده با دشمن تراشي و دشمن پراكنی جبران مي‌شود، اما در واقع اين گفتمان از نظر روانشناختی محصول هراس فرد خودكامه از جامعه است. هراس از اينكه توسط مظنونين از قدرت بركنار شود. لذا او شبانه روز در هراس از دشمنان به سر می‌برد. مي‌گويند حاكمی مستبد هر روز در اطراف قبرستانی كه دشمنان خود را در آن دفن كرده بود قدم می‌زد، چرا كه هنوز هم نگران دشمنی آنها بود؛ او حاضر بود تمام عمر برای مرگ آنها عزاداری كند تا شايد بدين وسيله مطمئن شود كه آنها واقعا از بين رفته‌اند و هيچ خطری از ناحيه آنها او را تهديد نمي‌كند. دشمن واقعی، هراس درونی فرد خودكامه‌است كه با فرافكنی به دشمنان خيالی خارجی و داخلی تبديل می‌شود....

نظام سياسی جامعه با سطح معرفت و معيشت آن جامعه تناسب دارد. اگر جامعه دچار تحولات ساختاری شود، اين تحولات زيرين در سطح بالا به ضرورت خود را ظاهر خواهند كرد. حكومت يك جامعه همچون لباس در حد قامت افراد آن جامعه دوخته مي‌شود. وقتی كودك بزرگ شد، ديگر لباس كودكی برتن او نمي‌رود. رشد معرفتی و معيشتی يك جامعه ضرورتا تغيير نظام سياسی آن جامعه را به دنبال مي‌آورد. تحولات ساختاری به وجود آمده طی دو دهه گذشته،تحول در عرصه سياسی و دولت راناگزير كرده‌است. بخش محافظه كار حاكميت همچنان در مقابل اصلاحات لازمه تحول ساختاری عمقی، مقاومت نشان مي‌دهد. اين رويكرد، مسئله اصلی سالهای گذشته، يعنی مساله مشروعيت را به صورت بحرانی در آورده‌است. برای حل مساله بحران مشروعيت سه راه حل پيشنهاد شده‌است. براندازان خارج نشين در پي‌آنند تا با انقلاب و سرنگونی نظام، با مشروعيت كاريزماتيك به بحران پاسخ گويند. محافظه كاران به دو گروه تقسيم مي‌شوند: راست سنتی با قرائت سلطنتی از دين و راست افراطی با قرائت فاشيستی از دين به بحران مشروعيت می‌افزايند. اصلاح طلبان برای خروج از بحران فقط و فقط يك راه مي‌شناسند: مشروعيت عقلائی-قانونی. نظام سياسی وقتي پايدار می‌ماند كه محصول توافق عقلائی شهروندان آن جامعه باشد، حكومت به روش‌های قانونی بر صدر نشيند و به روش‌های دموكراتيك با داوری مردم قدرت را ترك گويد. در دنيای جديد اگر روشنفكران و دگرانديشان مشروعيت حكومتی را نپذيرند اين احساس و رويكرد را به جامعه منتقل خواهند كرد. گروه مرجع جوامع جديد، روشنفكرانند كه در جهان سوم در مرز ميان جهان كهن و دنيای جديد ايستاده‌اند و راه‌هاي گذار را هموار مي‌كنند. اينان به مشروعيت سنتی و كاريزماتيك گردن نمی‌نهند و مردم را نيز به دنبال خود می‌كشند.

حبس اصلاح طلبان در زندان هيچ گره‌ای از كار فروبسته محافظه كاران نخواهد گشود. وقتی اكثريت مردم ايران زمين از آرمان‌های اصلاح طلبان محبوس در زندانها دفاع می‌كنند، وقتی با برگزاری نشست‌های مختلف ياد و نام و فكر آنها زنده نگاه داشته مي‌شود، وقتی زندان رفتن افتخار محسوب مي‌شود، وقتی اصلاح طلبان محبوس ارزش‌هاي انسانی، آزادي، دمكراسی، تنوع و تكثر، حقوق بشر، مدارا و تساهل و نفی خشونت را تبليغ و ترويج مي‌كنند و وقتی حتی زندانيان و نگاهبانان زندان با اصلاح طلبان محبوس همراهی می‌كنند، پروژه به زندان افكندن شكست می‌خورد. مبارزه در زندان ادامه مبارزه در بيرون از زندان است. توسل به روش‌های غير انسانی، قطع رابطه زندانی با خانواده، قطع تماس تلفنی، تحويل ندادن روزنامه، حبس اصلاح طلبان در ميان قاچاقچيان مواد مخدر و جنايتكاران، نشانگر عمق كينه و حكايتگر اوج شكست است. به آنكه در پشت تمامی بازداشت‌ها و محاكمات نمايشی و فرمايشی است، به صراحت مي‌گويم: محتاج قصه نيست گرت قصد جان ماست- چون رخت از آن توست به يغما چه حاجت است.

او فكر مي‌كند دشمن را اسير كرده‌است ولی نمی‌داند كه دشمن، يعنی انديشه آزادی و مردمسالاري، همگان را اسير خود كرده‌است. او فكر می‌كند با دوختن زبان‌ها و بستن گوشها به پيروزی نائل می‌شود ولي نمی‌داند كه در ادامه اين راه بايد چشمان مردم را هم كور كند و به كارگيری اين روشها عين شكست است. او فكر مي‌كند ما به او نياز داريم در حالی كه خودش به شدت به يك نامه كديور، نوري، شمس‌الواعظين، باقی و گنجی محتاج است و در حسرت رويت چنين نامه‌هائی می‌سوزد.