|
محمدعلی
سپانلو،
با
حضور در باشگاه انديشه به طرح
مطالبی درباره سفر برخی
نويسندگان به ارمنستان، شخصيت جلال
آل احمد و ديگر خاطراتش پرداخت.
بهگزارش
(ايسنا) وی درباره سفر برخی
نويسندگان به ارمنستان مدعی شد:
به دعوت كانون نويسندگان ارمنستان قرار
بود به اين كشور سفر كنيم. 21 نفر از
نويسندگان و سردبيران روزنامهها
در روز 16 مرداد 1375 با اتوبوس راهی
اين سفر شدند. پيش از اين گفتند
هزينه
سفر با اتوبوس كمتر از هواپيماست.40
كيلومتر بعد از آستارا در گردنه
حيران
ماشين بدون راننده از جاده خارج شد
كه افرادی كه جلوتر بودند، ترمز
ماشين را
كشيدند
و دو يا سه متر مانده به پرتگاه توقف
كرديم. سپس راننده اتوبوس كه خسرو
براتی
نام داشت، سوار اتوبوس شد و بعد از
آن عقب آمد با سرعت زياد به سوی
دره حركت
كرد
و خودش از ماشين بيرون پريد.سرانجام
ماشين در حالی كه يك چرخ آن در
هوا بود، با
برخورد
به لبههای پرتگاه ايستاد.
اين
شاعر و نويسنده در ادامه درباره
خاطرات خود
از جلال آل احمد، توضيح داد:
تصويری كه از آل احمد ارايه ميشود،
تصوير درستی نيست. او به عنوان
مبارز اجتماعی به خودش حق ميداد
در نوشتههايش حتی از انصاف
خارج
شود.
سپانلو
جلال آل احمد و احمد شاملو را از
جمله افرادی دانست كه دانستههای
خود را به ديگران ياد ميدهند و
اظهار داشت: در دورهای رسم اين
بود كه سازمان امنيت
برخی از افراد را احضار و از آنها
پرسشهايی ميكرد. وقتی اين
سازمان آل
احمد را احضار كرد، او به آن جا نرفت.
اين موضوع به هويدا منتقل شد و او
خواست
تا
جلسه ملاقات در دفتر مجلهای
برگزار شود، به همين دليل ثابتی
از سوی سازمان
امنيت
در دفتر مجلس با جلال گفتوگو كرد.ثابتی
به جلال ميگويد: كشور با اصلاحات
ارضی
و انقلاب شاه و ملت به جلو ميرود،
تو چرا اين قدر آه و ناله ميكني؟
جلال در
پاسخ
ميگويد: راديو و تلويزيون را يك
هفته به من بده تا جو را برگردانم.
البته
هنوز
هم ميتوان اين حرفها را زد.
ثابتی
پس از بحث با جلال آل احمد به او
ميگويد:
فكر نكن ما تو را دستگير ميكنيم
تا وجهه ملی پيدا كنی، اگر
زير ماشين
بروی،راننده
تنها شش ماه حبس ميشود.اين سخن
ثابتی، آل احمد را بسيار آزار داد.
اين
شاعر و نويسنده با بيان اين مطلب كه
آل احمد حدود دو هزار صفحه خاطره دارد كه هنوز
چاپ نشده است، بيان داشت: وقتی
طرح تشكيل كانون نويسندگان از
سوی ما كه تعدادی
جوان بوديم ارايه شد، تنها جلال آل
احمد ما را جدی گرفت.سپانلو
اضافه
كرد:
در سال 1338 كه جنبش دانشجويی
فعاليت خود را آغاز كرد، مردم از
تحركهای اين
جنبش
استقبال كردند. وقتی دانشجويان
در دانشگاهها تحصن ميكردند،
مردم عادی برای آنها غذا ميآوردند.
در
اول بهمن 1340، اما عدهای كماندو
به دستور شاه و بدون اطلاع
نخستوزير به دانشگاه حمله كردند و
با ويران كردن امكانات دانشگاه،
دانشجويان
را
كتك زدند. پس از اين گونه جريانها
بود كه برخی به اين نتيجه رسيدند
كه مبارزه
مسالمتآميز
بيفايده است.وی
به خاطرهای از داريوش فروهر
اشاره كرد و گفت: وقتی
پيش از انقلاب بازداشت شده بودم،
كسی در سلول من را زد و بشقابی
از ياس به من
داد.
وقتی داخل راهرو شدم، فروهر از
دور به من خوشآمد گفت.
وی
در ادامه سخنان
خود
صادق هدايت را فردی دانست كه شكل
واقعی داستان كوتاه را پديد آورد
و تصريح كرد:
همه نويسندگان
ايرانی (در زمينهی داستان
كوتاه) از قلمدان “بوف كور” صادق
هدايت درآمدهاند و
هدايت فردی بود كه يك پله داستان
نويسی ايرانی را بالا برد.
|