|
نتايج
انتخابات شوراها بيانگر نكات مهم و
روشنی برای حاكمان و
دولتمردان زمانة خويش است. درسی
آموختنی برای آنانكه مردم را
در پايههای قدرت هيچ میپندارند
و محبوبيت و مقبوليت مردمی را به
هيچ میانگارند. با نگاهی
گذرا به نتايج انتخابات شوراها چند
گونه نظر قابل تامل و تصور است:
در
نگاه اول بايد بر اين نكته توجه
داشت كه شكست جناح خاص به معنای
روی آوردن مردم به جناح مقابل
نيست، چرا كه تعداد حاضرين در
پای صندوقهای رأی كاملا
روشنگر اين واقعيت هرچند تلخ (برای
حاكميت) میباشد. دلايل اين شكست
را بايد در آن كنكاش كرد كه
منيتهای سياسی اصلاحطلبان
بر عقلانيت سياسی چيره داشته است
و به خواستههای مشروع و اصيل
مردم توجه نكرده و بر آن در مقابل
نهادهای انتسابی اصولگرايان
مقاومت از خود نشان ندادهاند.
اصلاحطلبان در مقابل محافظهكاران
فاقد يك استراتژی مشخص و مدون
بودهاند تا بتوانند با تكيه بر آن
مطالبات مردم را جامه عمل
بپوشانند، خلاء چنين تاكتيكی در
عملكرد مجموعة جبهة دوم خرداد
كاملاً محسوس بوده است. با اين حال
محافظهكاران نبايد بر اين گمان
باشند كه مردم با رويگردانی از
اصلاحطلبان به جناح رقيب روی
آوردهاند، بلكه «نــه» مردم، به
عملكرد جناح اصلاحطلب بوده است،
نه به معنای تاييد محافظهكاران.
در
اين برهه از زمان هنگام آنچه بر
جناح فوق (دوم خرداد) فرض است، نقد
درونی عملكرد خود و اصرار و
پافشاری بر مطالبات اساسی
مردم در مقابل قدرتطلبان جناح
رقيب است. بیترديد علت برخورد
قهرآميز مردم در وهلة اول با جبهة
دوم خرداد و در نگاه دوم با مجموعة
حاكميت؛ را بايد در عملكردشان
جستجو كرد، عدم حضور مردم در
انتخابات را بايد ناشی از تقويت
اين احساس در مردم دانست كه رأی
آنها در تعيين و تغيير سرنوشت
سياسی اجتماعیشان از
كارآمدی لازم برخوردار نيست.
بدون ترديد مأيوس شدن مردم نسبت به
كارآمدی و تأثيرگذار بودن
آرائشان در تعيين سرنوشت سياسی
اجتماعی و … را میتوان از
بارزترين نكات عدم حضور مردم در
انتخابات شورای شهر نام برد،
انتخابات 19 اسفند فرياد خاموش
ايرانيان را در بهترين حالت به گوش
گروههای سياسی حاضر در ساختار
قدرت رساند.
در
چشمانداز دوم در مورد نتايج
انتخابات كنونی اين نكته از حدت
خاص برخوردار است كه حاكميت هر دو
جناح از جهت پايگاه و جايگاه
مشروعيت مردمی با چالش بزرگی
روبروست، بطوريكه تغييرات اساسی
و بنيادينی را در اصول و عملكرد
خود بايد به منصة ظهور برسانند.
شايد در اين هنگام حاكميت چنين
خطری را بيش از پيش احساس كرده و
انگشت هشدار را بر روی آن نشانه
گرفته، -فقدان پشتوانة مردمي- است.
علت اين امر برای هر دو جناح به
عوامل زيادی وابسته است. از جملة
اين عوامل میتوان به عدم تمكين
جناح اقليت به رأی اكثريت مردم و
همچنين عدم پافشاری جبهة دوم
خرداد در به ثمر رساندن طرحهای
مردمی، را نام برد. بیشك هيچ
آسيبی بالاتر از اين برای يك
نظام نيست كه مردم با حرف نزدنشان
فرياد بزنند و با عدم مشاركت خود لب
به سخن بگشايند. يقيناً كاهش مشاركت
برای هيچ حاكميتی تحليل
مثبتی به همراه ندارد. عدم شركت
مردم در انتخابات نه تنها به كاركرد
شوراها، بلكه به موارد ديگری از
كل حاكميت باز میگردد. اكثريت
خاموشی كه نسبت به كارتل
های
فساد سياسی ايران اعلام بیاعتمادی
نمودهاند. طبق آمار اعلام شدة
وزارت كشور از مجموعة 8/7 ميليون نفر
واجدين شرايط در تهران 600 الی 700
هزار نفر در انتخابات انجمن شهر
شركت داشتهاند. آمار فوق حاوی
اين مطلب
است كه نمیتوان منتخبين شورا
را نمايندة اكثريت افراد جامعه
پنداشت. عملكرد
مردم ايران در انتخابات فوق كه
نشانگر بالندگی و بلوغ سياسی
است بيانگرپيامی
با روش كاملاً دموكراتيك و آرام بود.
براستی
آيا اين ملت لايق يك حكومت دمكراتيك
با مدل دمكراسی آزاد،
به
معنای -نفی
دمكراسی هدايت شده- نيست؟
پيام
9 اسفند هشداری بوده است كه ظرف
زمانی و مكان را درنورديده و به
شكست در عرصة انتخابات شوراها
محدود و محصور نمیشود، بلكه
كليت حاكميت و نهادهای وابسته به
آن با يك چالش بزرگی به نام «جنبش
تحريم انتخابات» مواجه است.
عطااله
مرادي
دانشجوی
حقوق
تهران
- 1381
|