اخبار

پيك

                       
ماجرای آغاجری موجب بزرگترين رويكرد مردم به ما شد
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي
از انقلاب تا جنبش اصلاحات

 

"سيد محمد سلامتی” دبير كل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران، از ابتدای انقلاب در چند پست اجرايی از جمله وزير كشاورزی در دولت‌های شهيد رجايی و مهندس موسوی، حضور داشت، در سومين دوره‌ مجلس شورای اسلامی، نماينده‌ی مردم تهران بود و اكنون معاون امور بين‌الملل وزير كار است.

وی در گفت و گو با خبرنگار سرويس تاريخ خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) درباره‌ برخی از مقاطع تاريخ انقلاب و پس از آن سخن گفت.

"سلامتی” ابتدا درباره‌ی آرايش نيروها در پيش از انقلاب گفت: «بعضی از گروه‌ها فعاليت صرفا سياسی عليه رژيم شاه داشتند؛ مثل حزب توده، نهضت آزادی و جبهه‌ی ملی. بعضي‌ها مبارزه‌ مسلحانه را در پيش گرفته بودند؛ مثل سازمان مجاهدين خلق، چريك‌های فدايی خلق و يك سری از اين قبيل سازمان‌های چريكی و سياسی. اين‌ها بويژه در سال‌های اواخر دهه‌ 40 و سال‌های اول دهه‌ 50 ذهنيت خوبی را در جامعه كسب كرده بودند، منتها بعد از اين‌كه در سازمان مجاهدين خلق، تغيير ايدئولوژيك انجام شد و متعاقب آن، بخشی از آن جدا شد و در واقع يك عده تصفيه شدند، وجهه‌ اين سازمان به كلی كاهش پيدا كرد.آن موقع، چريك‌های فدايی خلق به عنوان گروهی كه مبارزه‌ مسلحانه را در پيش گرفته‌ بودند، وجهه‌ بيشتری داشتند. البته گروه‌های ديگر هم حضور داشتند؛ اما فقط بعضی از نخبگان جامعه را تحت تاثير قرار مي‌دادند

وی ادامه داد :«زمانی كه حضرت امام (ره) نهضت را آغاز و انقلاب را رهبری كردند، اقشار و توده‌های ميليونی به اين سمت حركت كردند و وجهه‌ گروه‌ها در اين حركت مردمی با رهبری امام، حل شد. در واقع گروه‌های چريكی، سازمان‌ها، احزاب كه در صحنه‌ی سياسی بودند، رنگ باختند كه اين پديده‌ی نادری بود.

برای به ثمر رسيدن هر انقلاب، بايد دو شاخصه وجود داشته باشد؛ يكی شرايط مناسب اجتماعی و دوم، رهبری آگاه. قبل از انقلاب، شرايط اجتماعی كاملا مهيا بود؛ به اين معنا كه بي‌اعتمادی كامل مردم به دستگاه حكومتی وجود داشت. فاصله‌ی بين دولت ـ ملت كاملا زياد شده بود، فساد در سيستم حكومتی گسترش پيدا كرده بود، بي‌عدالتی كاملا حاكم بود و عدم رعايت حق شهروندی محرز بود. اين شرايط، جامعه را برای جنبش اجتماعی مهيا مي‌كرد.

سياست خارجی رژيم هم مبتنی بر وابستگی به آمريكا بود كه موجب ايجاد احساس بدی در مردم مي‌شد و در واقع با اين حركت رژيم، مردم تحقير مي‌شدند. سياست داخلی رژيم، محدوديت احزاب و آزادی بيان بود. احزاب را دولت تاسيس مي‌كرد و نشريات در خدمت حكومت بودند و به عبارت ديگر نشريه‌ای كه بتواند منتقد حكومت باشد، وجود نداشت و در واقع حكومت آن سوپاپ‌های اطمينانی را كه مي‌توانست فشارها را عليه خودش كاهش دهد از بين برده بود

سلامتی افزود: «اين فشارها موجب مي‌شد تا زمينه‌های اجتماعی جنبش اجتماعی فراهم شود. وقتی كه اين انگيزه وجود داشت، مردم آماده بودند كه به راحتی زير چتر يك رهبری كه بتواند آن‌ها را هدايت كند قرار بگيرند و خوشبختانه اين رهبری وجود داشت. رهبری كه هم تئوری انقلابی داشت و هم در مقابل بي‌عدالتی حاكم، عدم آزادی و همين‌طور درباره‌ مسايل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، نظر روشن و صريح ارائه مي‌كرد و به شكلی عمل مي‌كرد كه اعتماد مردم را به خود جلب كرد. رهبری مدبر و شرايط اجتماعی موثر، دست به دست هم داد، بنابراين مردم با سرعت به اين جنبش اجتماعی ملحق مي‌شدند. همين حركت‌ها بود كه به سرعت گروه‌های سياسی و چريكی رنگ مي‌باختند. اين‌قدر حركت اجتماعی و رهبری جنبش عالی بود كه گروه‌ها به دست فراموشی سپرده شدند و بعضی از آن‌ها دست و پا مي‌زدند كه خود را با شرايط جديد منطبق كنند؛ اما نمي‌توانستند و عملا رياكاری مي‌كردند. بنابراين آرايش گروه‌های سياسی به هم ريخت؛ يعنی آرايشی برای تدارك يك انقلاب وجود نداشت
وی درباره‌ نظر امام خمينی (ره) نسبت به گروه‌های سياسی پيش از انقلاب گفت: «حضرت امام (ره) به اين‌كه گروه‌های چريكی با خط مشی مسلحانه پيروز شوند اميد نداشتند. از گروه‌های مذهبی مستقيما حمايت نمي‌كردند، اما در واقع نظر مخالف و منفی به آن‌ها نداشتند. امام در موقعيتی نبودند كه يك گروه چريكی يا سياسی را كاملا تاييد كنند. به هر حال هركدام از گروه‌ها در آن موقع مي‌توانست كارهايی را انجام دهد كه مورد تاييد ايشان باشد و طبيعی است كه تمام كارهای گروه‌ها را نمي‌توانستند تاييد كنند. بنابراين هيچ‌يك از گروه‌هايی كه قبل از انقلاب فعاليت مي‌كردند مورد تاييد صد درصد امام نبودند. البته حركت‌های كلی را تاييد مي‌كردند و به هيچ عنوان حركت‌های عليه نظام ستمگر را رد نمي‌كردند

وی در ادامه درباره‌ شكل‌گيری سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی گفت:

«سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی بعد از انقلاب تشكيل شد. اوايل سال 58، سازمان از وحدت هفت گروه چريكی كه قبل از انقلاب عليه رژيم شاه مبارزه مي‌كردند تشكيل شد؛ امت واحده (نيروهايی كه در زندان با هم بودند)، منصورون، توحيدی بدر، توحيدی صف، فلق، فلاح و موحدين. اين هفت گروه بعد از انقلاب، وحدت كردند و سازمان را تشكيل دادند.
در اوايل انقلاب، سازمان چون به پا گرفتن آن مطمئن نبود، تشكيلات را به شكل نيمه‌مخفی- نيمه‌علنی، راه انداخت؛ به اين معنی كه نيمه‌ علنی آن، فعاليت‌های سياسی را در سطح جامعه انجام مي‌داد و نيمه‌ مخفی هم برای احتياط بود كه اگر احيانا ضدانقلاب حركت‌هايی را انجام داد، بتواند برخورد كند. سازمان در جاهای مختلف حكومت از جمله سپاه، كميته‌های مركزی نيروی انتظامی و... حضور داشتند و اقداماتی را انجام مي‌داد. در قضايای سيستان و بلوچستان و كردستان حضور داشت و موجب شد كه ضدانقلاب در آن‌جا كنار گذاشته شود و بخش‌های مختلفی را كه در اختيار ضدانقلاب بود، از چنگ آن‌ها خارج كرد، در برخورد با گروه‌های تروريستی مثل فرقان نيز فعال بود. در واقع سازمان در تمام اركان حكومتی حضور داشت، كار مي‌كرد و كارهايش مثمرثمر بود و اين كارها در نوع خودش بي‌نظير بود.  وقتی كه كردستان در دست چريك‌های فدايی خلق، كومله و دموكرات بود كه مسلحانه مبارزه مي‌كردند، آن منطقه را از دست آن‌ها خارج كرد. در سيستان و بلوچستان نيز با حركت‌های تجزيه‌طلبانه برخورد كرد

سلامتی درباره‌ اختلاف در درون سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی گفت: «سازمان از گروه‌های مختلف تشكيل شده بود اما چون خيلی از كادرها مشغول كارهای اجرايی بوديم، فرصت نداشتيم كه درباره‌ وحدت‌نظر كار زيادی انجام دهيم. زمينه‌های اختلاف نظر از همان اول وجود داشت و به تدريج اختلاف‌نظر بين جناح چپ و راست كه در آن‌جا هم وجود داشت، گسترش پيدا كرد و در نهايت به متلاشی شدن سازمان انجاميد
وی درباره‌ تعامل اين سازمان با حضرت امام (ره) گفت: «اوايل با حضرت امام (ره) ارتباط مستقيم داشتيم؛ يعنی در جاهايی كه لازم بود از امام كسب تكليف مي‌كرديم؛ مثلا در حركتی كه نيروهای ضدانقلاب مي‌خواستند از مساله‌ی آيت‌الله طالقانی سوءاستفاده كنند، برای برگزاری راهپيمايی با امام مشورت كرديم و ايشان تاييد كردند، ولی بعدا بعضی از دوستان پيشنهاد نماينده‌ امام در سازمان را در شورای مركزی مطرح كردند. البته من تنها مخالف بودم و می گفتم بايد ارتباط ما با حضرت امام مستقيم باشد. در نهايت پس از تصويب، آقای راستی كه پيشنهاد همين دوستان بود، به عنوان نماينده‌ امام در سازمان مطرح شد و امام پذيرفت، اما به دليل اختلاف نظر اكثريت با نظرات نماينده‌ امام در سازمان، نهايتا به متلاشی شدن سازمان انجاميد. حضرت امام حمايت مشخصی از هيچ جناحی در سازمان نداشتند اما دوست داشتند كه چنين سازمانی به فعاليتش ادامه بدهد
دبير كل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ادامه داد :«وقتی جناح چپ از سازمان خارج شد، به دليل اين ‌كه جناح راست سازمان، حركت‌هايی را عليه دولت مهندس موسوی انجام مي‌داد كه مشخص بود با ديدگاه حضرت امام سازگاری ندارد، در نتيجه موقعی كه درخواست انحلال شد، امام بلافاصله پذيرفت.
در سال 70، جناح چپ سازمان، سازمان جديدی به نام "سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران" تاسيس كرد. در اين فاصله خلاء تشكيلاتی در جامعه وجود داشت. سابقه‌ گروه‌هايی كه با نظام جمهوری اسلامی موافق نبودند، ذهنيت بدی را نسبت به تشكل ايجاد كرده بود. تشكيلات موافق از جمله سازمان و حزب جمهوری اسلامی هم به دليل اختلاف نظرها و برخوردشان با نقطه‌نظرهای امام، از چشم امام افتادند و هر دو زمانی كه شرايط انحلال يا تعطيلی آن‌ها به وجود آمد، به دليل اثر منفي‌شان در جامعه، مورد قبول امام واقع شد. بنابراين در سال‌های 65 تا 70 و حتی تا مدتی پس از آن، شرايط ذهنی برای ايجاد تشكيل حزب و تشكيلات سياسی وجود نداشت. در سال 70 كه مي‌خواستيم سازمان را تشكيل دهيم، فقط دوستان خودمان اعلام آمادگی كردند. در آن زمان مي‌خواستيم يك حزب گسترده‌تر تشكيل بدهيم اما هيچ‌كسی اعلام آمادگی نمي‌كرد. ما با بسياری از شخصيت‌های كشور صحبت كرديم؛ مثلا من با آقای هاشمی رفسنجانی صحبت كردم؛ ايشان مي‌گفت كه تشكيل حزب خوب است  شما تشكيل دهيد ما حمايت مي‌كنيم. با آقای كروبی، آقای عبايی خراسانی، آقای هادی خامنه‌ای و حتی رده‌های پايين‌تر صحبت كرديم.  بعضا مي‌گفتند كار خوبی است اما ما فقط حمايت مي‌كنيم. بعضا هم مي‌گفتند كه شرايط مناسب نيست.
بالاخره خودمان سازمان را تشكيل داديم. نام سازمان را به اين لحاظ حفظ كرديم(البته با اضافه كردن ”ايران“ به انتهای آن)، چون سازمان قبلی خدمات ارزنده‌ای را انجام داده بود، نمي‌خواستيم آن خدمات به دست فراموشی سپرده شود. سازمان جديد ديگر نيمه‌مخفی- نيمه‌علنی نبود و نيست، بلكه سازمانی علنی است و صرفا كار سياسی انجام مي‌دهد. حدود يك سال است كه گسترش را در دستور كار قرار داده‌ايم و در استان‌ها مشغول گسترش هستيم. البته خصوصيت حزب و سازمان متفاوت است. سازمان از حزب برای عضوگيری سخت‌گيرتر است

سلامتی در پاسخ به اين پرسش كه سازمان حدودا چند عضو دارد؟ گفت: « كمتر از 60 ميليون
وی درباره‌ اركان سازمان از جمله اعضای شورای مركزی گفت: «اعضای شورای مركزی طبق اساسنامه‌ سازمان، 5 نفر هستند. در مطبوعات، بعضي‌ها اعضای شورای سياسی را هم عضو شورای مركزی حزب ذكر مي‌كنند. اعضای شورای مركزی، بنده، آقای نبوی، آقای آرمين، آقای نوروزی و آقای قديانی هستيم. ما طبق اساسنامه، شورای مركزی، شورای سياسی، شورای اجرايی و كنگره داريم. اعضای شورای سياسی نه نفر هستند
وی درباره‌ برگزاری كنگره‌ سازمان گفت: «ما كنگره‌ را حداقل سالی يك مرتبه برگزار مي‌كنيم اما كنگره‌ ما مثل كنگره‌ احزاب نيست كه با سر و صدا باشد؛ گرچه ممكن است در آينده اين كار را بكنيم..»

سلامتی هم‌چنين درباره‌ ارتباط شهيد رجايی با اعضای سازمان و اتهاماتی كه نسبت به بعضی از اعضای فعلی سازمان درباره‌ی انفجار دفتر نخست‌وزير وارد مي‌شود، با اشاره به ارتباط نزديك شهيد رجايی با سازمان، گفت: «بعد از شهادت شهيد رجايی، گروه‌های فرصت‌طلب كه فقط به فكر منافع و باند خودشان بودند، تلاش مي‌كردند كه از اين قضيه مستمسكی عليه سازمان بسازند و پرونده‌سازی كنند و با اين‌كه امام اعلام خطر كردند كه بعضي‌ها مي‌خواهند افرادی مثل آقای نبوی را خراب كنند، اما اخطار حضرت امام هم كارگر واقع نشد. آن كسانی كه دنبال اين قضيه‌اند،خودشان هم افراد مشكوكی هستند، يعنی از اول انقلاب مشكوك بودند و الان هم مشكوك هستند، چون در هر بحرانی كه از آن موقع در جامعه ايجاد شده، دست آن‌ها مستقيم و غيرمستقيم در كار بوده است.من نمي‌توانم از آن‌ها نام ببرم، ولی افراد مشخصی هستند و سعی كرده‌اند به هر تشكيلاتی كه در خدمت نظام بوده لطمه بزنند

.....وی درباره‌ی فعاليت جمعيت موتلفه‌ اسلامی در پيش و پس از انقلاب، گفت:« پيش از انقلاب فعاليت زيادی از موتلفه سراغ ندارم، زيرا خيلی مطرح نبود بلكه بعد از انقلاب با موقعيت‌های كه كسب كردند بيشتر مطرح شدند. تشكيلات موتلفه قشری از جامعه را كه اكثرا از بازار هستند را زير پوشش دارد و مي‌تواند سخنگوی آن باشد. آن‌ها از اول انقلاب تاكنون در حكومت نفوذ نسبتا بالايی را پيدا كرده‌اند. اما انتظار اين است كه هر گروهی به نسبت نفوذ خود، مسئوليت هم بپذيرد ولی ما تا به حال شاهد نبوده‌ايم كه آن‌ها مسئوليت اقدامات خود را بپذيرند

وی درباره‌ی علت استعفای احمد توكلی و حبيب‌الله عسگراولادی از دولت مهندس موسوی گفت:« جامعه‌ كارگری با نقطه نظرات و اقدامات آقای توكلی در وزارت كار، موافق نبود و قانون كار آن زمان را نمي‌پذيرفت، فشاری بر او وجود داشت و مجلس هم فشار را تشديد كرد، لذا وی ناگزير شد استعفا بدهد. همين حالت در مورد آقای عسگر اولادی وجود داشت، يعنی اقدامات او در وزارت بازرگانی مورد پسند خيلي‌ها نبود و به همين دليل مساله‌ استيضاح وی در مجلس مطرح و ايشان هم ناگزير به استعفا شد.  از طرف ديگر طرز تفكری وجود داشت كه نمي‌خواست مجموعه‌ كابينه به نفع يك جناح تقويت و به ضرر جناح ديگر تضعيف شود، در نتيجه با اصلاحی كه در كابينه صورت گرفت من(سلامتی) و آقای گنابادی هم كه عضو كابينه بوديم بيرون آمديم. آقای ناطق نوری هم به دليل گرايش خاصی كه با طرز تفكر دولت سازگار نبود، با فشار مجلس، برداشته شد

وی درباره‌ علت اختلافات بين دولت مهندس موسوی، مجلس و شورای نگهبان گفت: « در زمان مهندس موسوی، قوانينی بنيادين برای نظام در دست تهيه بود؛ قانون كار، قانون اصلاحات ارضی، قانون بيمه‌ بيكاری، قانون صنايع و قانون تعاوني‌ها و مواردی از اين قبيل بايد به تصويب مي‌رسيد. طرز تفكر شورای نگهبان ( كه هنوز ادامه دارد) طوری بود كه اين قوانين را نمي‌توانست تصويب كند. مثلا در مورد قانون كار از حضرت امام(ره) استفسار شد، اما شورای نگهبان رعايت نكرد. در نتيجه هيچ كدام از اين لوايح قانونی به تصويب شورای نگهبان نمي‌رسيد و اختلاف دولت آقای مهندس موسوی با شورای نگهبان همين بود. در واقع بين طرز تفكر دولت و شورای نگهبان اختلافات عقيدتی و فكری وجود داشت و دولت بدون آن قوانين نمي‌توانست كار خود را انجام دهد. اين مسايل روز به روز حادتر مي‌شد، راه حل‌های مختلفی اتخاذ شد اما به نتيجه نرسيد و در نهايت مجمع تشخيص مصلحت نظام مطرح شد.ايجاد مجمع تشخيص مصلحت نظام توسط امام(ره)، مشكلات و معضلات فكری را تا حدودی كاهش داد

سلامتی، علت راه نيافتن آيت‌الله يزدی به مجلس سوم و انتصاب وی به عضويت در شورای نگهبان را اين گونه توضيح داد:« پيش از انتخابات مجلس سوم، حضرت امام(ره) به طور تلويحی از جناح چپ حمايت كردند، به همين علت اكثريت ليست جناح چپ كه در آن زمان به ليست جريان خط امام معروف بود رای آوردند. نام آقای يزدی در ليست جامعه‌ روحانيت مبارز و جامعه‌ مدرسين بود كه رای نياوردند، منتها چون حضرت امام(ره) مي‌خواستند از موضع رهبری همه‌ نيروها را حفظ كنند، به اين نتيجه رسيدند كه ايشان را به عضويت در شورای نگهبان منصوب كنند

وی درباره‌ انتصابات حضرت امام(ره) در شورای نگهبان، گفت: « حضرت امام(ره) از موضع رهبری، انتصاباتی را انجام مي‌دادند، توصيه‌هايی نيز به آن‌ها مي‌كردند، ولی مهم رعايت آن توصيه‌ها بود، كما اين كه در مورد قانون كار، امام(ره) چندين فتوا دادند، اما آن‌ها رعايت نكردند. علي‌رغم اين امام در برابر اين اقدامات، آن‌ها را كنار نمي‌گذاشت، بلكه راه حل ايشان اين بود كه مجمع تشخيص مصلحت نظام را ايجاد كنند، گرچه تذكراتی به آن‌ها مي‌دادند
سلامتی درباره‌ علت به تصويب رسيدن رهبری فردی به جای رهبری شورايی، گفت: « اكثريت و حتی خود حضرت امام(ره) بعد به اين نتيجه رسيدند كه رهبری دسته جمعی نمي‌تواند كارساز باشد و در جاهای ديگر هم نتيجه نداده است. اين ذهنيت در شورای بازنگری، انعكاس پيدا كرده بود

وی درباره‌ نحوه‌ انتخاب آيت‌الله خامنه‌ای به رهبری، گفت: « يك عده پيشنهاد كردند، اين پيشنهاد مورد قبول اكثريت واقع شد لذا نظر اكثريت قريب به اتفاق اين بود كه بهترين كسی كه مي‌تواند بعد از امام(ره) باشد، ايشان بود، انتخاب عادی و طبيعی بود و اين بر خلاف نظر بعضي‌هاست كه مي‌گويند ”انتخاب نبود، كشف بود“.»
وی درباره‌ انصراف مهندس موسوی از كانديداتوری در انتخابات رياست جمهوری سال 76 يادآور شد: «‌گروه‌های مختلف از جمله خود ما، شورای هماهنگی گروه‌های خط امام و مجمع روحانيون، ترغيب مهندس موسوی را برای كانديداتوری دنبال مي‌كردند و تقريبا آماده شده بودند و اين قدر من اين آمادگی را جدی تلقی كردم كه در يك سخنرانی، كانديداتوری او را مطرح كردم، ولی به دليل تماس‌هايی كه با ايشان گرفته شده بود ( كه بالاخره نفهميديم چه صحبت‌هايی با او كرده‌اند) تصميم به اعلام عدم آمادگی گرفتند. حدس ما اين است كه بعضي‌ها برای ايشان شرط و شروطی گذاشته و حرف‌هايی را زده بودند كه باب ميل ايشان نبود. ابتدا هم وقتی ما مي‌خواستيم موافقت ايشان را جلب كنيم، خيلی مشكل بود و به راحتی پا پيش نمي‌گذاشت و آن اواخر با زحمت آماده شد
سلامتی در پاسخ به اين پرسش كه آن شرط و شروط چه بود و چه كسانی گذاشته بودند؟، گفت:« اين را خود ايشان بايد يك روزی در يك فرصت مناسب، برای جامعه مطرح كند
وی درباره‌ ارتباط سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی با هاشمی رفسنجانی، گفت:« ارتباط ما با آقای هاشمی، به ويژه در ابتدای انقلاب، بسيار حسنه بود. ما در سازمان كارهايی را كه مي‌خواستيم انجام دهيم، با ايشان در ميان مي‌گذاشتيم چون ايشان وزير كشور و در شورای انقلاب و هيات دولت بودند. حمايت‌های ايشان موجب مي‌شد كه ما بتوانيم در كردستان، سيستان بلوچستان، سپاه و ديگر جاها عمل كنيم. ايشان از كار سازمان بسيار راضی بودند و گاهی داوطلبانه پيشنهاد مي‌دادند كارهای ما را در سطح جامعه مطرح كنند، البته اين كار را از لحاظ امنيتی به مصلحت سازمان نمي‌دانستيم، اما ايشان گاهی بدون توجه به توصيه‌های ما از كارهای سازمان تعريف مي‌كردند. همكاری صميمانه بود زيرا در آن زمان كاملا همفكر بوديم، يعنی نقطه نظرات جناح چپ سازمان و نظرات آقای هاشمی، يكی بود. اين همفكری و همكاری ادامه داشت، به عنوان مثال، در مورد اصلاحات ارضی، قانون كار، بيمه‌ بي‌كاری، شوراهای اسلامی كار،ايشان با ديدگاه‌های آقای مهندس موسوی كاملا موافق بود و هيچ وقت ارتباطمان قطع نمي‌شد، ايشان پس از انتخاب شدن به عنوان رييس‌جمهور، سياست تعديل اقتصادی را مطرح كردند، پس از آن فاصله‌های فكری بوجود آمد، زيرا در آن زمان با سياست تعديل اقتصادی موافق نبوديم و آن را برای نظام مفيد نمي‌دانستيم، بنابراين فاصله‌ها به تدريج بيشتر شد

وی افزود: « زياد شدن فاصله‌ها، به اين معنا نبود كه آقای هاشمی، سازمان و اعضايش را ناديده بگيرند، رابطه‌ای عاطفی و احترام به شخصيت ايشان هميشه محفوظ بود، به همين علت در انتخابات مجلس ششم كه كانديدا شده بودند و بعضا عليه ايشان تبليغ مي‌كردند، ما موافق اين كار نبوديم و تاكيد مي‌كرديم كه احترام ايشان بايد حفظ شود و ايشان كه با كارگزاران هستند، حفظ آن‌ها و هم احترام كارگزاران را بايد رعايت كرد. به نظر ما در عين احترام به شخصيت‌ها، بايد افكار مورد نقد و بررسی قرار بگيرد

سلامتی ، كارگزاران سازندگی را از لحاظ اقتصادی دارای فاصله اما از لحاظ سياسی، دارای اهداف مشترك بسيار با سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران دانست و خاطرنشان كرد كه از انتخابات مجلس ششم، با هم همكاری داشته‌اند.

وی هم‌چنين درباره‌ی نهضت آزادی گفت:« ما چند سال پيش مواضع آن‌ها را مورد نقد قرار داديم و در عين حال گفتيم كه