|
راديو
صدای ايران كه از امريكا برای
ايران برنامه پخش می كند، در بخش
يكشنبه شب 13 بهمن ماه خود( به وقت
ايران صبح دوشنبه 14 بهمن)
گفتگوئی را با دو سئوال
1-
حمله نظامی امريكا به عراق و
عوارض و پيامدهای آن برای
جهان
2-
امكانات جهانی برای
جلوگيری از حركت ماشين جنگی
امريكا و بويژه جنبش صلح جهانی
با
سردبير راه توده انجام داد. در همين
برنامه بصورت همزمان و با
سئوالاتی مشابه با خانم شيرينه
هانتر مسئول سابق ميز ايران در
موسسه استراتژيك واشنگتن نيز گفتگو
ادامه يافت. بخش نخست اين گفتگو،
يعنی حمله نظامی امريكا به
عراق يكشنبه شب 13 بهمن پخش شد و بخش
دوم آن 20 و 21 بهمن ماه ( به وقت
امريكا و ايران) پخش شود. مجموع اين
گفتگو را كه از سايت "راه توده"
برگرفته شده در زير می خوانيد.
راديو
صدای ايران: حمله نظامی به عراق واقعا موجب
روياروئی اروپا و امريكا خواهد
شد؟ نگاه چپ به اين رويداد چگونه
است؟ واقعا جهان جنگ جديدی را
شاهد خواهد شد؟
راه
توده: حمله نظامی
به عراق پيش از اينكه يك جنگ
نظامی باشد يك جنگ اقتصادی
است با ابزار نظامی. ما از اين
زاويه به مسئله نگاه می كنيم. اين
جنگ در حقيقت بين بخشی از جهان
سرمايه داری با بخش ديگری از
همين جهان است. مثل اشغال فرانسه در
جنگ اول جهانی توسط آلمان
هيتلری. در آن جنگ هم مثل
ماجرای عراق امروز، لهستان
نخستين خاكريز بود؛ در حاليكه اين
لهستان هم در آن تاريخ نه قدرت
اقتصادی بود و نه قدرت نظامی
اما پل عبور به بخش مهمی از خاك
شوروی آن روز و خيز آلمان برای
رسيدن مستقيم به نفت بود.
ما
اكنون و بيش از 10 سال پس از
فروپاشی اتحاد شوروی كه جبهه
متحد كشورهای بزرگ سرمايه
داری در برابر آن تشكيل شده بود
شاهديم كه در غياب آن دشمن مشترك،
جنگ و رقابت بين متحدان ديروز شروع
شده است. درست مثل پايان جنگ با
آلمان كه متحدين آن جنگ پس از شكست
آلمان هيتلری از هم جدا شدند و
بلوك بندی ناتو را تشكيل دادند.
امريكا و انگلستان كه در آن جنگ با
شوروی عليه آلمان متحد بودند،
بعد از جنگ عليه شوروی با آلمان
متحد شدند.
به
نظر ما آنچه كه با سرعت در حال شكل
گيری است و حوادث سالهای
آينده جهان را رقم خواهد زد شباهت
دارد با يارگيری ها و حوادث
پايان دهه 20 و آغاز دهه 30. يعنی
سالهائی كه امريكا موفق شد بحران
اقتصادی خودش را به اروپا منتقل
كند و وقتی از دل اين بحران آلمان
هيتلری بيرون آمد و به جان بقيه
كشورهای اروپائی افتاد آنوقت
امريكا نقش ناجی را برای جهان
سرمايه داری پيدا كرد و وارد
صحنه شد. اكنون هم تقريبا شبيه همان
دوران است. يعنی شما در همان
امريكا قطعا شاهد نتايج حاصل از
بحران اقتصادی در اين كشور بصورت
بيكاری، كم شدن قدرت خريد مردم،
ورشكستگی واحدهای كوچك
توليدی و خدماتی و كاهش بيمه
ها و گرانی هستيد. اين وضع تا
حدود قابل توجهی در اروپا هم هست
و درحال رشد است.
اين
يكی از همان بحران های
ادواری توليد در نظام سرمايه
داری است. راه حل هائی كه
برای آن پيدا می كنند نه كاهش
در آمد و سود سرمايه داران و تقسيم
ثروت در جامعه بلكه فشار به جامعه و
ادامه بهره گيری و سود است و
رقابت هم بين خودشان برای سلطه
بر بازارهای مصرف و انرژی.
البته ترديد نيست كه اشكال اين
بحران و شيوه هائی كه برای
فرار از آن اتخاذ می كنند، در
مقايسه با دهه 1930 مدرن تر و پيچيده
تر است، بهرحال 60 سال از آن زمان
گذشته است.
در
اين بحران بسيار قانونمند در نظام
سرمايه داری قوی ترها ضعيف تر
ها را می بلعند، بازارشان را از
چنگشان در می آورند، آنها را به
ابزار و متحد سياست های جنگی و
اقتصادی خود تبديل می كنند و
سرانجام همان می شود كه اكنون
بين اروپا و امريكا شاهد آغازش
هستيم. يعنی ضعيف ترين
كشورهای اروپائی از نظر
اقتصادی برای آنكه خودشان را
حفظ كنند خود را به ماشين جنگی
امريكا وصل كرده اند و چند قدرت
بزرگ اقتصادی در اروپا برای
آنكه از بلعيده شدنشان توسط امريكا
جلوگيری كنند و از انتقال و
افزوده شدن بحران اقتصادی
امريكا به اقتصاد بحران زده خودشان
جلوگيری كنند دركنار يكديگر
قرار گرفته اند. مثلا آلمان و
فرانسه ناگهان دست در دست هم گذاشته
و در برابر سياست جنگی امريكا
ايستاده اند و از آن طرف
كشورهائی مثل اسپانيا، ايتاليا،
پرتقال و در شرق اروپا كشورهائی
مثل لهستان و مجارستان و جمهوری
چك خودشان را به امريكا چسبانده اند.
همه اين بلوك بندی های جديد كه
هنوز بايد منتظر تكميل شدن آنها و
جابجائی ها در درون آنها بود
برای حوادثی كه هنوز در راه
است شكل می گيرد. به اين ترتيب
پيمان نظامی
ناتو به آن صورت كه ما می
شناختيم تقريبا كارش تمام شده است و
جهان وارد فصل نوينی از
يارگيری های نظامی شده است.
ما حتی می توانيم، اگر
حوادث بازدانده ای پيش نيآيد به
اين هم از هم اكنون فكر كنيم كه گام
های عملی برای پايان يافتن
موجوديت كنونی اروپای واحد و
دگرگون شدن موقعيت پول واحد اروپا و
پارلمان اروپا برداشته می شود.
تركيب آن تغيير خواهد كرد و موجوديت
آن به شكل ديگری شايد ادامه
يابد، اما آنچه مسلم بنظر می رسد
و با آغاز قرار گرفتن 8
كشوراروپائی در كنار ماشين
جنگی امريكا عملا گام های
عملی برای اين دگرگونی
برداشته شده است وامريكا حتما
برای تثبيت برتری خود بر
اروپا همه كوشش خودش را برای از
بين بردن اروپای واحد خواهد كرد،
همچنان كه می بينيد از دل اين
اروپای واحد تا حالا 8 كشور آن را
بطور مستقل از بقيه با خودش همراه
كرده و از دامن اروپای واحد
جداساخته است.
به
اين ترتيب ما به سمت جهان پر حادثه و
بسيار بغرنجی پيش می رويم، كه
شايد اگر امشب فرصتی شد در باره
امكانات جلوگيری از آن و زمينه
های مقاومت بشريت در برابر آن و
همچنين جنبش كنونی صلح و ماهيت و
توان واقعی آن
خدمت شما و شنوندگانتان صحبت
خواهيم كرد.
در
اين ميان كشورهای جهان سوم هم به
نوعی در اين صف بندی ها
جائی برای خودشان پيدا می
كنند. مثل جنگ دوم كه رضا شاه
تصوركرد اگر از انگلستان فاصله
بگيرد و خودش را به آلمان وصل كند،
با توجه به اينكه تا آن موقع آلمان
قدرت پيروز جنگ بود و انگلستان زير
بمباران بهتر است. در همين كتاب خاطرات مادر
شاه سابق ايران و مادر بزرگ رضا
پهلوی اين نكات بسيار خوب و
صادقانه مطرح شده است و ما حتما بخش
هائی از اين كتاب با ارزش را در
نشريه خودمان "راه توده" منتقل
خواهيم كرد.
روسيه
در موقعيت جديد
در
اينجا يك وزنه بسيار بزرگ و مهم
وجود دارد كه هنوز سنگينی خود را
بطور كامل در يك طرف نگذاشته است.
اين وزنه روسيه است. كشوری كه
هنوز از نظر اتمی و تكنولوژی
فضائی بعد از امريكا قرار دارد و
آلمان و فرانسه بصورت وسوسه
انگيزی به اتحاد با آن می
انديشند. همانطور كه امريكا با
نگرانی از اين اتحاد با ايجاد
انواع فشارها و زمينه چينی ها
سعی می كند جلوگيری كند.
مثل دمل چركين چچن و يا حوادث
تروريستی در مسكو و يا استقرار
مستقيم اتمی در لهستان عليه
روسيه و انواع ديگر پيش بينی ها.
مسئله
اينطور است كه آلمان و فرانسه در يك
صورت می توانند به قدرتی در
برابر امريكا تبديل شوند و از
خودشان دفاع كنند كه با روسيه متحد
شوند. حاصل اين اتحاد در اولين
مرحله انتقال تكنولوژی مدرن
آلمان و فرانسه به روسيه و باز
سازی و مدرن سازی صنايع روسيه
و در عين حال جلب حمايت مهم اتمی
و فضائی روسيه در يك اتحاد
استراتژيك با آلمان و فرانسه است.
اما اين اتحاد برای اين دو كشور
اروپائی خالی از نگرانی
نيست. نگرانی اصلی اينست كه
چنين اتحادی در عين حال كه
اجتناب ناپذير به نظر می رسد
باعث تقويت موقعيت چپ در روسيه و
بازتاب آن در اروپا خواهد شد.
بهرحال شما می دانيد كه هنوز
بزرگترين و قوی ترين حزب در
روسيه حزب كمونيست اين كشور است و
پارلمان روسيه هم تقريبا در اختيار
اين حزب است. احزاب كمونيست در
كشورها و جمهوری های تازه
تاسيس شوروی سابق همچنان حضور
دارند و در ارتباط با حزب كمونيست
روسيه هستند. اينها شايد الان از
نظر برخی ها با اهميت نباشد، اما
آنكه می خواهد برود به طرف اتحاد
برای حفظ نظام خودش خوب می
داند خطرات چيست و از دل حوادث بزرگ
جهانی چه آلترناتيوهائی ممكن
است بيرون بيآيد و كل سيستم و نظام
را دگرگون كند!
اين
آن نيروی بازدارنده ايست كه تا
حالا مانع يك گام بلند و اساسی از
جانب آلمان و فرانسه برای
نزديكی و اتحاد قطعی با روسيه
شده است. امريكا هم نگران اين اتحاد
است و با وارد ساختن كشورهای
اروپای شرقی به ناتو و حالا
برداشتن گام های عملی برای
اتحادهای مستقل نظامی با
لهستان و جمهوری چك در پی
جلوگيری از چنين اتحادی است.
ظاهرا اينطور به نظر می رسد كه
روس ها هم می دانند در چه
موقعيتی قرار گرفته اند و عجله
نمی كنند، منتظر آغاز حوادث
بزرگتر هستند.
به
اين ترتيب، ما حمله نظامی به
عراق و اشغال نظامی اين كشور و
سلطه بر اين كشور را در يك چارچوب
بزرگتر می بينيم و در عين حال آن
را قطعی هم ارزيابی می
كنيم، زيرا به زير ساخت ها و زمينه
های اين اقدام فكر می كنيم و
با حوادث به عقب و جلو نمی رويم.
به مانورهای امريكا و سازمان ملل
و موضع گيری های نا موثر
كشورهای عربی و يا رهبران
جمهوری اسلامی كه چندان به
اين استراتژی باور ندارند و هنوز
فكر می كنند جنگ بر سر اسلام است
چندان اهميتی
نمی دهيم. در
باره حاكميت جمهوری اسلامی
می گوئيم باور ندارند چه حادثه
ای در شرف وقوع است، زيرا اگر
باور داشتند خيلی زود بايد متوجه
می شدند كه كشور در معرض خطر
بزرگترين حوادث تاريخی است و
اتحاد و وحدت ملی يك ضرروت تاخير
ناپذيراست، اما شما شاهديد كه
هنوز دم از خودی و
غير خودی می
زنند و جامعه را عملا به چند دسته
تقسيم كرده و زمينه انفجار و جنگ
داخلی را در كشور بوجود آورده
اند.
آنچه
برای عراق می خواهند رقم
بزنند فقط يك گام در مسير جاده
بلندی است كه می خواهند طی
كنند. اين جنگ با عراق نيست، دفاع از
موجوديت خود است به قيمت نابودی
كشورهائی مثل عراق.
نزديكی
آلمان و فرانسه به روسيه و قرار
گرفتن تكنولوژی پيشرفته اين دو
كشور در اختيار روسيه در عين حال كه
يك متحد پر قدرت برای اين دو كشور
در برابر امريكا بوجود خواهد آورد،
تحول بزرگی در خود روسيه را هم
موجب می شود با اين تكنولوژی
مدرن.
ترس
از رشد گرايش به چپ
اما
بيم و هراس اروپا، امريكا و حتی
همين دو كشوری كه حالا راهشان
دارد از امريكا جدا می شود در
اينست كه چنين حادثه ای و چنين
رويدادی منجر به تقويت چپ در
روسيه نشود. شما بهر حال به خاطر
داشته باشيد كه در روسيه همچنان حزب
كمونيست اين كشور پرقدرت ترين حزب
است و پارلمان اين كشور عمدتا زير
تاثير و نفوذ كمونيست هاست.
راديو
صدای ايران: امريكا با اين 8
كشور اروپائی می خواهد يك
بلوك بوجود بيآورد و بقيه اروپا را
محاصره كند؟
راه
توده : همينطور است كه
شما می گوئيد. اولا لهستان
بزرگترين كشوراروپای شرقی
است. هم از نظر جمعيت و هم از نظر
وسعت. تكنولوژی نسبتا پيشرفته
ای هم به نسبت كشورهائی مثل
بلغارستان و مجارستان و رمانی
داشته و عمدتا همطراز با آلمان
دمكراتيك و جمهوری چك بوده است.
اين كشور مرز مشترك دارد با يكی
از جمهوری های مهم شوروی
سابق يعنی بلاروسی كه پايتختش
بنام "مينسك" خيلی برای
ما آشناست. رهبری اين جمهوری
همچنان در دست حزب كمونيست باقی
مانده است. در عين حال لهستان پشت
سنگر آلمان است و تبديل آن به يك
پايگاه نظامی اتمی برای
امريكا علاوه بر روسيه، خطری هم
هست برای آلمان. پس ما می
بينيم كه از هم اكنون چه جبهه ای
را در برابرمان آرايش شده داريم.
موتور محركه اين ماشين جنگی هم نفت
است. هر كس كه اين سوخت را دراختيار
داشته باشد برنده است و ماشين
جنگی اش از حركت باز نمی ايستد.
بنابراين نفت يا سوخت به مهم ترين و
حياتی ترين ماده محركه اين نبرد
تبديل شده است. نبردی كه باز هم
من تاكيد كنم كه يك نبرد اقتصادی
است و نفت عبارتست از سوخت برای
ابزار اين نبرد، يعنی برای
موتور نظامی.
كافی
است 10 روز سوخت نباشد تا همه اين
ماشين هائی كه شب ها توی كوچه
ها پارك اند و صبح ها سطح خيابان ها
و اتوبان ها و يا بقول شما "های
وی”ها را فرش می كنند، همه
بخوابند و مردم ناچار شوند با
دوچرخه اينسو و آنسو بروند. كارخانه
ها می خوابند، توزيع مايحتاج و
ترانسپورت توليدات همه می
خوابد، قطار و هوايپما زمين گير
می شود. فكر می كنم نسل ما
بخوبی بخاطر داشته باشد در آن
چند روزی كه اعراب برای نشان
دادن مخالفت خود با اسرائيل و
مقابله با تجاوزات جنگی اين كشور
در خاورميانه وقتی شير نفت را
بستند اروپا فلج شد. به همين دليل
اگر امريكا موفق شود بالای چاه
های نفت خيمه بزند به معنای
آنست كه گلوی اروپا را گرفته در
دستش. قيمت نفت را خودش و با توجه به
نياز اقتصادی و مانورهای
اقتصادی اش تعيين می كند،
اوپك را اگر منحل نكند هم عملا
رهبری آن را بدست می گيرد و
الی آخر.
كشورهای
بزرگ سرمايه داری اروپا مثل
آلمان و فرانسه اين دورنما را می
بينند. در همين دورنما شورش های
خيابانی را می بينند، رشد
بيكاری، فلج اقتصادی و
فروپاشی ها را می بينند، جنگ
در اروپا را می بينند و چون از
نظام سرمايه داری دفاع می
كنند خواه نا خواه برای مقابله
با گرايش به چپ در جامعه فضای
گشوده شده برای افراطيون راست و
فاشيسم نوين را می بينند. حادثه
ای كه ما شاهديم در ايتاليا
تقريبا روی داده و در آلمان هم از
ترس رشد چپ و مقابله با آن عملا فضا
را برای نيروهای دست راستی
و فاشيستی باز می كنند.
همانطور كه در كشور اطريش شده و در
جنوب آلمان تقريبا وضع اينگونه است.
خلاصه
مجموعه ای از تضادهای
اقتصادی و اجتماعی را ما می
توانيم در اينجا حدس بزنيم، پيش
بينی كنيم و بيان كنيم. با اين
دور نما و با اين ترس از سلطه
نظامی امريكا بر نفت خليج فارس
است كه كشورهائی مثل فرانسه و
آلمان و يا چند كشور ديگر
اروپائی فكر می كنند كه، خوب
حتی اگر در اين مرحله هم ما با
امريكا همگام بشويم و اين مرحله را
هم پشت سر بگذاريم، اين ماشين
برای رفع و دفع بحران اقتصادی
در امريكا و پاس دادن آن به اروپا
دراينجا متوقف نمی شود،
بنابراين در گام بعدی ما
همانجائی خواهيم بود كه الان
هستيم. از سوی ديگر در امريكا هم
كه دولت خيال تعديل ثروت و رفرم
اجتماعی-اقتصادی ندارد و
اساسا برای چنين رفرمی بر سر
كار نيآمده و يا آن را بر سر كار
نيآورده اند. آنها آمده اند كه از
اين نظام دفاع كنند و تا آخرين لحظه
هم خواهند كرد.
در
اينجا هم يكبار ديگر مسئله روسيه به
اين دليل مطرح است كه همسايه است با
نفت آسيای ميانه و همچنين خودش
نفت سيبری را دارد. آلمان و
فرانسه ناچارند به آن شرايطی هم
فكر كنند كه اگر امريكا نفت خليج را
به روی اين كشورها بست، در آن
صورت يگانه امكان نجات از بحران
سوخت نفت آسيای ميانه، قفقاز و
سيبری است. ضمن آنكه روسيه
همانطور كه گفتم همچنان دارای
نفوذ و مرز مشترك با كشورهائی
است كه مستقل شده اند و حتی در
پيوند همكاری با امريكا قرار
گرفته اند اما روسيه در آنها صاحب
نفوذ است. مثل تركمنستان، مثل
قزاقستان، مثل ازبكستان و حتی
آذربايجان. حتی می توان تصور
كرد كه در چالش های آينده جهان
نقشه جديدی كه در اين منطقه از
جهان در طی 10-12 سال گذشته شكل
گرفته تغيير
كند.
پس
می بينيم كه اتحاد با روسيه امر
استراتژيك و مهمی است، حتی
اگر در اين مرحله، يعنی در مرحله
حمله نظامی به عراق و سلطه بر نفت
اين كشور كه از نظر ما قطعی است
شكل نگيرد در گام بعدی بهرحال
يكی از دو طرف اين مخاصمه
اقتصادی- نظامی چاره ای جز
اتحاد با روسيه ندارند و باز من فكر
می كنم اروپا با امتيازهای
بزرگی كه به روسيه خواهد داد اين
اتحاد را خواهد بست.
راديو
صدای ايران: شما به اين جنبش
صلح اميدی داريد ؟ مردم برای
صلح تظاهرات می كنند اما اينطور
كه ما می بينيم زياد كسی گوشش
به شعارهای صلح بدهكار نيست.
حتی در خود امريكا.
راه
توده: ببينيد! بحث اگر
اين باشد كه امريكا هر كاری
بخواهد در جهان می تواند بكند،
كه ديگر بايد نفی كنيم هر نوع
مقاومتی را. به اين ترتيب بايد
بپذيريم كه سرنوشت جهان در واشنگتن
و نيويورك تعيين می شود. اما به
نظر ما اينطور نيست، يعنی
نيروی مقاومتی هم در جهان
وجود دارد، عليرغم اينكه اين نيرو
در حال حاضر دارای ضعف بسيار
جدی است. چرا؟
به
اين دليل كه امروز ممكن است در همان
امريكا مردم دو برابر زمان جنگ
ويتنام بيآيند در خيابان و عليه
حمله به عراق شعار بدهند و يا در
اروپا هم به همين شكل. اما از نظر ما
اين جنبش هنوز جنبش ضعيفی است و
امكان تاثير گذاری آن روی
سياست های جنگ طلبانه امريكا
بسيار كم است. ضعف بزرگ اين جنبش
نداشتن يك پشتوانه عميق اجتماعی
است. يعنی جنبش ضد جنگ هنوز به يك
جنبش اجتماعی برای تغييرات
اساسی در ساختار اجتماعی، در
همين كشورهائی كه در آنها جنبش
ضد جنگ شروع شده پيوند نخورده است.
يعنی مثل دوران جنگ دوم جهانی
و يا حتی در دهه 60
و جنبش ضد جنگ ويتنام. در دهه 40
جنبش صلح در سراسر جهان، در حاليكه
عليه جنگ فاشيستی بود، در عين
حال جنبشی بود برای تغييرات
بنيادی در ساختار حكومتی در
همان كشورهائی كه جنبش صلح وجود
داشت. در اين كشورها جنبش صلح پيوند
خورده بود با جنبش های رهائی
بخش و ضد استعماری. اين، آن زير
ساخت مهم و اساسی آن جنبش بود و
شما می دانيد كه در تمام اين جنبش
ها كه صلح خواهی و مبارزه عليه
فاشيسم و جنگ به شعار عمده آنها
تبديل شده بود مترقی ترين احزاب
ملی، احزاب چپ و احزاب كمونيست
دست در دست هم يك اتحاد ضد
فاشيستی و طرفداری از تحولات
را پيش می بردند. سرانجام هم از
درون همين جنبش شما ديديد كه در
بسياری از كشورها بعد از جنگ و
شكست فاشيسم دولت ها، حكومت ها و
حتی كشورهای جديد بيرون آمدند.
كشورهايی به استقلال ملی دست
پيدا كردند، جنبش ترقی
اجتماعی در سراسر جهان رشد كرد و
اين ممكن نشد مگر به آن دليل كه در
طول مبارزه برای صلح و عليه
فاشيسم و جنگ، شعارها و خواست
های عمومی مردم برای بهبود
وضع زندگی و سرنگونی حكومت
هائی كه جاده فاشيسم را هموار
كرده بودند و يا خود با فاشيسم
هيتلری پيوند خورده بودند در متن
اين جنبش وجود داشت. احزاب و
سازمان، اتحاديه ها و كانون های
اجتماعی مردم را متشكل كرده
بودند و به مردم نشان می دادند كه
فاشيسم از درون چه مناسبات
اقتصادی بيرون
آمده و همزان با شكست فاشيسم
هيتلری اين مناسبات بايد تغيير
كند والا باز جنگ و سلطه و نابودی
بشريت از جای ديگری سر در
خواهد آورد. ما حتی در جنبش دهه 60
عليه جنگ ويتنام هم تا حدودی
شاهد همين وضع هستيم. در همين دوران
است كه در بسياری از كشورها جنبش
های رهائی بخش ضد استعماری
شكل گرفته بود، حتی در عقب مانده
ترين كشورهای افريقائی. در
همين امريكای لاتين كودتاهای
نظامی يكی پس از ديگری
اتفاق می افتاد و ژنرال ها بر سر
كار می آمدند و جانشين هم
می شدند نه به اين خاطر كه وضع در
اين كشورها خيلی آرام
و دلخواه بود و اين ژنرال و يا
آن ژنرال هوس می كرد قدرت را بدست
بگيرد، خير! به آن
دليل كه جامعه در التهاب بود و تحول
می خواست و طبقات حاكم
برای فريب مردم و يا مقابله
جدی تر با آن ها شخصيت ها و شكل
ظاهری حكومت ها را كمی عوض
می كردند. همين است كه امروز بايد
از خودمان بپرسيم چرا در اين سالها،
مثل دهه 60 ما در افريقا و يا
امريكای لاتين مرتب شاهد
كودتای ژنرال ها نيستيم؟
حتی
در سال های دهه 60
در خود اروپا جنبش ضد جنگ
ويتنام با جنبش های وسيع
كارگری و دانشجوئی برای
تحولات اجتماعی همراه شده بود.
حتی در امريكا هم وضع همينگونه
بود. جنبش برابری نژادی، جنبش
لوتركينگ، جنبش های پراكنده و
عصيانی مثل توپامارو ها و يا
پلنگ های صورتی و يا انواع
عصيان های ديگر هر كدام به
نوعی با جنبش سنديكائی و
نارضائی به خيابان كشيده شده
مردم همراه بود. جهان برای تحول
خيز برداشته بود و جنبش ضد جنگ
ويتنام هم عمق اجتماعی پيدا كرده
بود.
جنبش
صلح بايد به جنبش تحولات اجتماعی
پيوند پيدا كند تا پيروز شود
به
اين ترتيب می خواهم خدمت شما
بگويم كه جنبش كنونی صلح بدليل
همين ضعف و همين كمبود هنوز توان
مقاومت در برابر جنگ طلبی امريكا
و مقابله با آن را ندارد. بايد كوشيد
جنبش صلح از اين طريق به عمق راه
پيدا كند و ما يقين داريم كه چنين هم
خواهد شد. از دل اين بحران عظيم
اقتصادی كه حالا چهره فاشيستی
و جنگی هم دارد به خودش می
گيرد تحولات بزرگ بيرون خواهد آمد و
بشريت دوران ركود 10-20 ساله اخير را
پشت سر می گذارد.
اين
كه ما به اين سمت می رويم يك چيز
است، اما اينكه بايد ضعف را امروز
ببينيم و حوادث را درست ارزيابی
كنيم يك چيز ديگر. در حال حاضر و در
شرايط كنونی هنوز اين جنبش صلح
قادر به متوقف كردن ماشين جنگی
نيست، زيرا با پشتوانه عميق اجتماع
برای دگرگونی
ساختارهای حكومتی و
اقتصادی در كشورها همراه نيست.
احزاب مترقی در ضعف بسر می
برند، 10-12 سال تبليغات بی امان و
بی وقفه در باره فروپاشی
اتحاد شوروی و ضرباتی
مهلكی كه به جنبش چپ، مترقی و
انقلابی در كشورها خورده امروز
خودش را در اين ضعف بزرگ نمايان
می كند. اين جنبش با باز شدن چشم و
گوش مردم و پی بردن به عمق فاجعه
قطعا تقويت خواهد شد و از شكل
كنونی آن كه بيشتر يك جنبش
احساساتی عليه جنگ است
بيرون خواهد آمد. اينكه مردم در
امريكا تصور كنند اگر به عراق حمله
شود ممكن است جوان هايشان كشته شوند
و يا ممكن است اجناس گران تر شود و
يا بيكاری بيشتر شود نامش
جنگ ضد جنگ نيست. اين جنبش
وقتی جنبش است كه مردم بدانند
اين نظام به مرحله ای از رشد خود
رسيده كه ديگر قادر نيست بدون جنگ
به حياتش ادامه بدهد و جنگ اگر هم يك
رونقی به اقتصاد امريكا ببخشد يك
رونق موقتی است و بايد كل اين
ساختار عوض شود. اگر جهان امروز يك
جهان بهم پيوسته است، نمی شود در
امريكا به قيمت كوچك تر شدن سفره
مردم اروپا و يا به قيمت گرسنگی و
مرگ ميليون ها انسان در افريقا و
آسيا كمی رونق اقتصادی در اين
كشور بوجود بيآيد و باز در يك فاصله
كوتاه تر ديگر وضع از همين هم كه هست
در امريكا بدتر شود. مردم بايد درك
كنند كه ثروت اجتماعی بايد تقسيم
شود، بيمه ها بايد گسترش پيدا كند،
ساعات كار بايد تقسيم شود و همه كار
داشته باشند، به بورس بازی بايد
خاتمه بخشيده شود. اينها بايد به يك
خواست عمومی و به يك جنبش
عمومی تبديل شود تا صلح خواهی
هم عمق پيدا كند و اين جنبش در برابر
حكومت ها – چه در اروپا و چه در
امريكا- بايستد. آنوقت است كه جنبش
صلح را بايد بسيار جدی تر از
امروز تلقی كرد و منتظر
تحولاتی بزرگتر از جلوگيری از
حمله نظامی به عراق بود.
ما
اين ضعف را در اروپا هم شاهديم.
می بينيد كه شعارها و اخبار
اينست كه "ما نمی خواهيم بچه
هايمان كشته شوند در جنگ" و يا
"حمله به عراق با اجازه سازمان
ملل بايد باشد" و يا همه خبرها
اين شده كه صدام فلان سلاح را دارد و
يا ندارد! يعنی هنوز جنبش صلح در
سطح حركت می كند ، پوك است و عمق
ندارد، چرا كه نوك پيكان آن تغيير
مناسبات اقتصادی را هدف نگرفته
است.
بازگرديم
به كشور خودمان كه در همسايگی
فاجعه حمله نظامی به عراق قرار
گرفته است
ما
در مورد اوضاع ايران و جنبش
كنونی مردم ايران هم دقيقا در
همينجا قرار داريم و در همين ضعف
گير كرده ايم. دقيقا!
يعنی
جنبش كنونی مردم ايران هم نمی
تواند فقط برای دمكراسی باشد
و نبايد در اين خواست خلاصه شود.
جنبش نمی تواند فقط برای
آزادی روزنامه ها باشد. عملا هم
شما شاهديد كه وقتی جنبش به عرصه
های مهم تر پا نگذاشته حكومت
چقدر می تواند مانور كند و
سرگيجه ايجاد بكند برای آنكه
ماجرا در همين محدوده باقی بماند
و به عمق نرود. وقتی جنبش به عمق
رفت، آنوقت تغيير مناسبات
اقتصادی در جامعه مطرح می شود.
قراردادهای كار بايد تغيير
بكند، خصوصی سازی بايد
برای مردم روشن بشود سر و ته آن
كجاست؟ كارخانه ها چرا غارت شده
اند؟
شما
می بينيد كه حكومت چقدر حساسيت
دارد كه جنبش 6 ساله اخير به اين بخش
وارد نشود و اتفاقا اين يكی از
بزرگترين اشتباهات اصلاح طلب ها و
روزنامه نگاران ابتدای
پيروزی محمد خاتمی در
انتخابات بود كه شانه به شانه
افشاگری های سياسی دست به
افشاگری در اين زمينه نزدند. شما
در همين هفته ها
ديديد كه فقط يك خبر روزنامه
"بهار" در
باره بورس تهران و معامله 40 ميليارد
تومانی بنياد الزهرا
نفس آقايان صاحب بنيادها را
بريد و برای هميشه اين روزنامه
را توقيف كردند. همين روزنامه ها
وقتی نوشتند احمد خمينی را
كشتند، آقايان اينقدر وحشتزده
نشدند كه انتشار همين خبر بورس
تهران وحشت زده شان كرد. همين رفتار
را با روزنامه همشهری كردند. به
محض اينكه همشهری نوشت
5ر4 ميليارد دلار در جزيره مصنوعی
"نخل" در
دوبی سرمايه گذاری ايرانی
شده، بلافاصله
برای 10 روز اين روزنامه را تعطيل
كردند و البته بهانه هم در آستين
داشتند، چاپ يك طرح را در اين
روزنامه بهانه كردند و گفتند شبيه
آيت الله خمينی است و بنام خانه
كارگر اين روزنامه را توقيف كردند.
يعنی به نام همان كارگری كه
غارت شده و پول غارتش را آقايان در
دوبی خرج جزيره مصنوعی كرده
اند. جزيره ای كه می گويند
می خواهد لاس واگاس
خليج فارس بشود. با همان مشخصات
لاس واگاس، يعنی قمار و فحشا و
خوش گذرانی در سطحی كه می
دانيد.
آنها
كه پشت مقابله با روزنامه ها
ايستاده اند و ارزش ها را هم بهانه
كرده اند، خيلی خوب می دانند
كه ضعف بزرگشان اينجاست. يعنی
اگر مردم بفهمند پشت اين مقابله
واقعا چيست و اين امام جمعه هائی
كه ننه من غريبم در نماز جمعه ها در
می آورند و سنگ مردم را به سينه
می زنند چگونه مملكت را غارت
كرده اند، آنوقت با يك جنبش وسيع
اجتماعی روبرو خواهند شد كه اين
ديگر بهمنی است كه از كوه سرازير
شده. اين بهمن عظيم خواه ناخواه
آزادی را هم با خودش می آورد،
آزادی مطبوعات هم درشكم آنست،
جلوگيری از دستگيری ها و زير و
رو شدن قوه قضائيه و حتی كل
جمهوری اسلامی هم در درون
آنست. پس می بينيم كه بحث پيرامون
جنبش اجتماعی و ضرورت توجه به آن
چقدر مهم و اساسی است. يعنی
مردم خواهند فهميند برای چی
دستگير می كنند؟ برای چی
دستگير می كنند؟ برای چه
هدفی می كشند و بالاخره همه
اين چيزها در عمق برای مردم روشن
خواهد شد.
ما
در همين برنامه سه سال پيش- دو سال
پيش، همان موقعی كه آقای
گنجی در باره عاليجنابان
خاكستری و سرخ پوش افشاگری
می كرد بارها گفتيم و در نشريه
راه توده هم بارها نوشتيم: آقا در
باره عاليجنابان اقتصادی
بنويسيد. اين عاليجنابی كه شما
می نويسی آدم كشته و فتوای
قتل داده، آخه دو چهره داره، چرا
چهره اقتصادی اش را نمی گوئيد
و نمی نويسيد. مردم برای
شكمشان می ريزند بيرون نه
برای آزادی مطبوعات. حالا كه
امكانی در مطبوعات فراهم شده كه
بنويسيد، اين بخش را هم بنويسيد تا
مردم را به حركت در آوريد. منظورم
اين نيست كه همان موقع بايد مردم را
می ريختند توی خيابان، بلكه
اينست كه مردم آگاه شوند و از دل اين
آگاهی سازمان پيدا كنند.
چنان
آگاه شوند و چنان سازمان پيدا كنند
كه حالا خانه كارگر و بنام كارگر
جاده صاف كن قوه قضائيه برای
بستن روزنامه ای نشود كه نوشته 5ر4
ميليارد دلار پول مملكت را برده اند
خرج لاس واگاس خليج فارس كرده اند،
چنان آگاه شود كه امروز دچار
دلسردی و سردرگمی برای
شركت در انتخابات شوراها نشود. شوراهائی
كه واقعا می توانست و هنوز هم
می تواند توده ای ترين و
مردمی ترين سازمان سراسری
تحولات شود و مردم را دور خودش
بسيج كند و به حكومت برای تحولات
فشار بيآورد. شما ببينيد يك روزنامه
اين شوراها
نتوانستند منتشر كنند كه اخبار
شوراها را در آن بنويسند و مردم
بدانند شورا يعنی چي؟ اينها ضعف
است پس چيست؟
خوشبختانه
در ماه های اخير و در اين يكسال
اخير ما شاهديم كه اين امر مهم،
يعنی به عمق بردن جنبش را جدی
گرفته اند و به همين دليل هم می
بينيد كه دستگاه قضائی با آنكه
ديگر روزنامه ای به آن صورت در
كار نيست كه درابتدای انتخاب
محمد خاتمی در كار بود، اما
وحشتزده تر واكنش نشان می دهد و
تاب تحمل افشای يك خبر
اقتصادی را هم از خودش نشان
نمی دهد.
اين
درك و رفتن به سوی ايجاد يك جنبش
وسيع اجتماعی برای تغييرات
اساسی در دل جنبش مردم سالاری
و جمهوريت مردم، همان حركت
تاريخی برای جامعه امروز
ايران است كه به شكل ديگری در سطح
جهان و در ارتباط با جنبش صلح و
مقابله با جنگ طلبی امريكا به آن
اشاره كردم.
به
اين ترتيب در اروپا و امريكا هم
جنبش صلح برای صلح
راه بجائی نمی برد و
امريكا كار خودش را خواهد كرد اما
اگر جنبش صلح به جنبش اجتماعی
برای تغيير
ساختار اقتصادی و اجتماعی
همراه شد آنوقت بايد به اين جنبش
خيلی اميدوار بود و ما يقين
داريم كه همين مسير را هم طی
خواهد كرد و فصل ديگری درتاريخ
معاصر شروع خواهد شد.
راديو
صدای ايران: حمله به عراق
آغاز تجزيه ايران نيست؟
راه
توده: بله. كاملا با
شما موافقم كه رويدادهای منطقه و
حمله نظامی به عراق و عواقب و
عوارض آن ممكن است به جنگ داخلی
در كشور ما و به تجزيه خاك ايران هم
بيانجامد. به همين دليل مبارزه
امروز ما در داخل كشور برای
جلوگيری از اين فاجعه يك راه
بيشتر در پيش رو ندارد و آن تغيير
مناسبات اقتصادی و اجتماعی و
تغيير حاكميت آنست. نا ممكن است
كه ساختار حاكميت مسلط در ايران در
بافت و شكل كنونی خود باقی
بماند و ما بتوانيم از تجزيه ايران
و از جنگ داخلی پرهيز كنيم. اين
ساختار و اين بافت خود بوجود آورنده
اين فاجعه است. تمام كوشش را بايد
كرد كه جنبش كنونی با رفتن بازهم
بيشتر به عمق حاكميت را به سود
ترقی و تغييرات مثبت دگرگون كند.
اين يگانه شانس ما برای
جلوگيری از فاجعه است. هر
نوع مقابله با جنگ، مقابله با خطر
خارجی، جلوگيری از مداخله
امريكا در ايران، نرفتن به سوی
تجزيه ايران همه و همه درگرو اين
تغيير اساسی در حاكميت است.
ما نمی توانيم در باره خطر
امريكا در منطقه و در همسايگی
ايران حرف بزنيم و برای آن چاره
جوئی كنيم،
بدون آنكه در پی تغييرات
اساسی در حاكميتی نباشيم كه
جاده را برای اين فاجعه هموار
كرده و می كند. نفس همين تقسيم
جامعه ايران به انواع شاخه
های مذهبی، تقسيم ايران
به انواع اقشار و طبقات غير
خودی و تبعيضی كه در تقسيم
بودجه كشور و
حتی تغيير نقشه جغرافيائی
ايران بوجود آورده اند همه و همه
ناشی از همين خودی بازی و
غير خودی درست كردن است.
از
دل همين خودی بازی است كه
استان خراسان و ثروت عظيم آستانقدس
رضوی را بخشيده اند به آيت الله
طبسی و يا شهر قم را استان كرده
اند و يا انواع تصميمات ديگر. و يا
قوانين فقه شيعه را در خوزستان و
بلوچستان و كردستان به مردم سنی
تحميل كرده اند و عملا مردم اهل سنت
را از حكومت مركزی شيعه جدا
ساخته اند. شما ببينيد 24 سال است در
اين مجلس اجازه نمی دهد يك
نماينده اهل سنت
كه نزديك به 7 و به گفته ای 10
ميليون اهل سنت ايران را
نمايندگی می كنند در هيات
رئيسه مجلس بنشيند. هر قانونی كه
تصويب می كنند با فقه شيعه در
شورای نگهبان تطبيق می دهند.
خود اين مگر معنای ديگری غير
از تجزيه كشور دارد؟
فقط كافی است
موقعيت فراهم شود تا ببينيم و
ببينند كه از دل همين تقسيم بندی
های فاشيسی و مذهبی چگونه
تجزيه طلبی بصورت انفجار آميز سر
بلند خواهد كرد. همين بخش گزينش
ها در ادارات و وزارت خانه ها مگر
كاری غير از حفاظت از تقسيم
فاشيستی خودی و غير خودی
می كنند؟ مگر صدورجواز واردات
كالا و يا حتی جواز كسب در كشور
از مرز خودی و غير خودی نمی
گذرد؟ تقسيم بودجه بين نهادهای
انتخابی و انتصابی مگر خودش
نوعی خودی و غير خودی نيست؟
روی هر موضوعی كه شما دست
بگذاريد نشانه ها وعلائم تقسيم
مردم و تقسيم كشور مشهود است و اين
در بطن ساختار حاكميت كنونی است.
حاكميتی كه من خدمت شما گفتم تا
تغيير نكند و تا اين تغيير يك تغيير
مترقی نباشد همچنان خطر آفرين
است. به اين ترتيب جنبش مردم در داخل
با حاكميت درگيراست و آن را بايد
تغيير بدهد و در خارج با خطر
خارجی و امروز اين هر دو باهم گره
خورده است.
در
كدام كشور و در كدام برگ از تاريخ
سراغ داريد كه مردم رفته باشند
برای مافيای تجاری و
غارتگر در يك كشور سينه شان را
جلوی گلوله داده باشند؟ در جنگ با عراق مردم بنام دفاع از حكومت
مستضعفان، دفاع از آرای خودشان
كه به جمهوری اسلامی رای
داده بودند، دفاع از غرور ملی و
دفاع از اسلامی كه می گفت ثروت
ملی را بين مردم تقسيم می كند
رفتند روی مين و جلوی گلوله.
حالا اين مردم ميروند
روی مين و جلوی گلوله كه اين
جمهوری اسلامی و آقازاده ها
دفاع كنند؟ می روند روی
مين كه از باطل شدن رای و
انتخابشان دفاع كنند؟
خطر اينجاست. خطر حاكميتی
است كه مردم آن را نمی خواهند و
اين حاكميت همچنان می خواهد بر
سر قدرت بماند. اين تضاد بايد حل شود
تا بتوان از حاكميت ملی و تماميت
ارضی كشور دفاع كرد و اين ممكن
نيست و ممكن نمی شود مگر با تبديل
جنبش كنونی مردم ايران به يك
جنبش آگاه تر و همگانی تر ومصمم
تر برای تغيير بافت و ساختار
حاكميت به سود منافع ملی كشور.
صدای
ايران: حمله به عراق،
آغاز حمله به ايران نيست؟
راه
توده: ما يقين داريم
كسانی در قلب حاكميت كنونی
ايران می كوشند ته مانده اعتماد
مردم به كسانی كه می خواهند به
تحول خواهی مردم پاسخ مثبت بدهند
را از بين ببرند. آنها نقشه مستقيم
امريكا را در ايران پياده می
كنند. يعنی تمام اميدهای مردم
به تحول مسالمت آميز درداخل كشور را
از بين می برند و زمينه را
برای دخالت مستقيم امريكا در
ايران فراهم می كنند، گرچه زير
ميزی با امريكا مذاكره هم بكنند.
مهم نيست كه اين دخالت نظامی است
يا سياسی. از نظر ما برپائی يك
رفراندوم زير نظارت امريكا و
سازمان ملل همان نتيجه ای را
خواهد داد كه مداخل نظامی مستقيم.
حتی در دخالت مستقيم نظامی
كار بسيار دشوار تر از همه پرسی
مطلوب امريكا پيش می رود. بنظر ما
اكنون اين تمرين را در ونزوئلا
دارند می كنند و حتی در باره
عراق هم با فشاری كه برای خروج
صدام حسين از يك دروازه و ورود
كارگزاران مستقيم شركت های
نفتی امريكا از دروازه ديگر
بغداد وارد می كنند نوع ديگری
از همين تمرين و تجربه اندوزی
است. حاكميت و يا آن بخش از
حاكميتی كه جاده صاف كن چنين
شرايطی شده و بصورت خيانت آميز
در برابر خواست مردم برای تحول
ايستاده نمی تواند حاكميتی
ملی باشد و نيست!
|