|
به
مناسبت 22 بهمن ، انجمن اسلامی
دانشجويان دانشگاه صنعتی اصفهان
، اقدام به برگزاری برنامه ای
با نام «نقدی بر فرهنگ رسمی
ايران بعد از انقلاب» با حضور
رضا عليجانی ( سردبير نشريه
توقيف شده "ايران فردا" و از
بنيانگذاران ائتلاف ملی –
مذهبی) كرد.
مسئولين
دانشگاه از اجرا اين برنامه به
بهانه، مناسب نبودن شخص مورد نظر
برای سخنرانی در دهه فجر،
جلو گيری كردند و به همين دليل
مجوز داده نشد.
انجمن اسلامی دانشجويان اين
برنامه را در سالن اجتماعات انجمن
مركزی برگزار كرد. در ابتدای
جلسه مسئول واحد تشكيلات انجمن از
برخوردهای نا مناسب رياست
دانشگاه انتقاد كرد و در ادامه
عليجانی سخنرانی خود را ايراد
كرد.
مسعود
نوربخش مسئول واحد تشكيلات انجمن،
از برگزار شدن مراسم در محل انجمن
اسلامی مركزی به جای مكان
از قبل تعيين شده آن (تالار8) سخن گفت
و ادامه داد كه اين اولين باری
نيست كه اين مشكل را داريم ، اولين
باری كه با اين مشكل مواجه شديم و
مجوز به برنامههای انجمن
ندادند ،سال پيش به مناسبت ملی
شدن صنعت نفت بود كه از دكتر تركمان
دعوت شده بود و همچنين
يك كنسرت موسيقی و
برگزاری تجمع دفاع از انديشه (به
خاطر اعتراض به حكم آقای
آغاجری) در مكان باز و برنامه 16
آذر و در ادامه، اكنون به مناسبت 22
بهمن به
انجمن مجوز داده نشد.
وی
در ادامه گفت :
دفعات
قبل هر دفعه يك
بهانه ميآوردند و ما را
بالاخره يك طوری قانع ميكردند؛
مثلاً در مورد مراسم 16 اذرنيز در
خدمت آقای عليجانی بوديم بنده
به آقای آهون منش (رئيس دانشگاه )
گفتم كه
اين شخصيتها مناسب نيستند، يا
زمان برگزاری مناسب نيست؟
ايشان
گفت زمان برگزاری مناسب نيست. آن
زمان نامهای از وزارت خانه
نشان ما دادند و گفتند با توجه به
اين نامه مجوز برنامه صادر نشده است.
بعد از جريان آغاجری طبيعی
بود و ما هم پذيرفتيم. اما اين دفعه
به خاطر دهه مبارك فجر مجوز ندادند
و گفتند به خاطر اينكه خوب نيست اين
سخنرانی در دهه مبارك فجر باشد.
در
ادامه برنامه عليجانی
سخنرانی كرد. وی سخنرانی خود با نام خداوند شور و
شعف و شجاعت آغاز كرد. به دعوت
سخنران برای ياد انقلاب و ياد
همه شهيدان راه آزادی و استقلال
كشور حاضران بپا خواسته و فاتحه
خواندند.
عليجانی
گفت: سخن گفتن در مورد انقلاب،
برای نسلی كه سربازان پياده
انقلاب بود امر ساده ای است. و
ادامه دادند «دوستی از من سوال
كرد اگر 20 سال پيش بود انقلاب ميكرديد؟
من گفتم انقلاب شد، ما
انقلاب نكرديم. رژيم شاه پس از فراز و
نشيب های بسيار احساس استحكام
كرد و از پشت اين سنگر خود را حق
پنداشت و
با جامعه و مخالفينش برخورد
كرد. كسی خواهان انقلاب
نبود، نه رو شنفكران، نه روحانيت،
نه روشنفكران ملی، نه مذهبی و
نه چپ. ادبيات دهه 30 ايران را ببينيد؛
يك ادبيات كاملاً
اصلاح طلبانه است. اگر كتاب كشف
الاسرار اقای خمينی را
بخوانيد خيلی گفتگوی
دوستانه ای با حكومت دارد. بتدريج
رژيم شاه به نقطه ای رسيد كه
فاصله اش را با مردم زياد كرد،
يعنی به انسداد رسيد، و
ديگر كسی اميد به اصلاح
آن نداشت.»
عليجانی
درادامه با اشاره به نارسايی
های نظام اقتصادی رژيم گذشته و بلند پروازيهای
نظامی آن، كه بسود كشور نبود گفت:
دلائل انقلاب
«
اين مسائل فضا را به سمت انقلاب برد.
يك شاه شاهان با
فرامين خود كامه اش ميخواست بر
ايران حكومت كند، ميخواست يك
باشد و بقيه صفر و اين در جامعه رو
به رشد ايران قابل قبول نبود. اين
بنيان و پايه اصلی انقلاب بود،
هر چند عوامل ديگری نيز مؤثر بود.
يكی از دلايل
اصلی انقلاب، استبداد و انسداد
سياسی بود. شعار آزادی و
بحث زندانی سياسی آزاد بايد
گردد يكی از پر پشتوانه ترين
شعارهای سياسی انقلاب بود.
مسئله
ديگر وابستگی حكومت به آمريكا و
اسراييل بود، بويژه اسراييل و
همچنين فساد مالی و فاصلههای
طبقاتی.
به
گمان من در هر شرايط ديگری اين
وضعيت تكرار بشود انقلاب بوجود ميآيد.
اگر باز هم جامعه ايران ،اكثريتش
مطالباتی داشته باشد، فرهنگی
داشته باشد و اقليتی نخواهد
بپذيرد، اكثريت اگر ببينند كه
مطالباتشان با انسداد برخورد ميكند،
اين قانون(انقلاب) بر روابط جامعه
حاكم می شود و به نظرمن ، جامعه
ايران الان آبستن تحول طلبی است.
من كلمه تحول را عينی تر و
واقعی تر از كلمه انقلاب ميدانم.
اگر گوش شنوايی نباشد، همچنان كه
شاه نداشت، بالاخره روزی خواهد
رسيد كه گفته شود ما
صدای شما را شنيديم. من
اين را نه از روی طعنه، بلكه
بعنوان درس
تاريخ ميگويم .
شايد
برای آينده ايران، برخاستن
موج خشونت بدترين گزينه باشد،
بنا براين وقتی اين نكته را ميگويم،
نه از باب اين است كه ما دنبال
انقلاب ديگری هستيم، بلكه
انقلابها بوجود ميآيند، كسی
انقلاب نميكند .
فرهنگ
عمومی انقلاب يك فرهنگ
روشنفكری با درون مايه مذهبی
بود. بطور مثال در آن دوران هيچگاه
بحثی از ولايت فقيه مطرح
نبود. هر چند آقای خمينی ولايت
فقيه را دو دهه قبل از سقوط شاه گفته
بودند اما در طول انقلاب شما حتی
يك شعار يا يك جمله در اين رابطه نميبينيد.
بحث و كلمه فقاهت كلمهای نبود
كه در ادبيات انقلاب وجود داشته
باشد، ولی
حكومت اسلامی وجود داشت كه بعد
تبديل به جمهوری اسلامی شد و
مسائلی كه حالا به عنوان مقدسات
مطرح ميشود در ادبيات آن موقع
جايگاهی نداشت.
فرهنگ
حاكم بر انقلاب نقاط ضعف و قوتی
داشت ولی در مجموع ويژگيهايی
بر آن حاكم بود و در اين روند 25 ساله
به تدريج اين ويژگيها ترك شد و از
بين رفت. يكی از آنها تكثر مشاركت
و همكاری بود، اما به تدريج ديگر دكتر
سروش هم تحمل نشد، حتی
آغاجری و عباس عبدی و…..
تحمل نشدند. حالا به
جايی رسيده ايم كه انجمن
اسلامی هم ديگر تحمل نميشود
و اگر بخواهد مراسم بگذارد ،مجوز
نميدهند. اين چه روندی است؟ به
نظر می رسد ميشود اسم اين روند
را روند حذف و انحصار گذاشت و يك
روند حق ويژه طلبي! در آن دوران(اوايل
انقلاب) به روشنفكران احترام
گذاشته ميشد هر چند روحانيت خود
را بالاتر از روشنفكران احساس ميكرد،
اما احترامش حفظ ميشد ولی الان
كلمه روشنفكر
در ادبيات جناح اقتدار گرا به عنوان
يك كلمه غربی، غربزده، منحرف، بيدين
به كار ميرود.
به كجا رسيديم!
اساساً
نگرش نوگرا به مذهب
تبديل به نگرش فقاهتی شد.
بتدريج حفظ قدرت و اينكه ما بر سر
كار هستيم و همه چيز بايد به مصلحت
ما و اين قدرت باشد، شده است اصل.
به
عبارت ديگر از محتوا به سمت فرم
رفتيم. از يك منظر ديگر ميتوان گفت
كه از اختيار به سمت اكراه و اجبار
رفتيم.
در
آن موقع كرامت انسان مهم بود، اما
الان به جايی رسيده ايم كه قانون
منع شكنجه ميرود شورای نگهبان
و بحث ميشود كه شايد برای
قاضی لازم شود كه اين كار انجام
شود. ببينيد از كجا به كجا رسيده ايم!
البته
در حوزه های ديگر ما سير صعودی
نيز داشتهايم.
مثلاً در حوزه زنان الان
سنتی ترين جناحهای سياسی
هم معتقدند
كه بايد به حقوق زنان رسيدگی شود.
نگاه مثبت نسبت به زنان، به نظر من
دستآورد انقلاب است. شايد بزرگترين
دستآورد انقلاب ايران ايجاد شكاف
ميان سنت ما درباره زنان باشد.
نسبت به زنان رويكردی مناسب
بوجود آمده است .»
عليجانی
با اشاره به دو گرايش در نگرشهای
دينی افزود :
دو نگرش
«
يك گرايش معنويت را برجسته ميداند
و به نوعی
از اخلاق انسانی معتقد است.
شفافيت دارد و زندگيساز است.
يك گرايش هم به شريعت و ظواهر
امر دلبسته است. يعنی ما يك اخلاق
شريعتگرا و يك اخلاق معنويتگرا
و انسانی داريم. به عبارت ديگر يك
گرايش معتقد است دين در عرصه حكومت
يك گزينه ملی است و بايد در حكومت
دخالت كند ولی گرايش ديگر معتقد
است دين در عرصه عمومی وارد ميشود،
آن هم به عنوان يك راه حل حزبی نه
ملی. يعنی احزاب مختلف با
گرايشات مختلف دينی، غير
دينی، ضددينی، دينی
سنتی، دينی نوگرا و هر
تشكلی كه هست حق دارد بر اساس
تفكر خودش وارد عرصه عمومی شود.»
عليجانی
با بيان چگونگی عملكرد دين در
حوزه عمومی غرب گفت:
«بر
مبنای نگرش دوم، احزاب، آنچه به
رأی ميگذارند برنامههايشان
است نه انديشههايشان. آنچه در
ايران گذشت اين بود كه ميخواستيم
از مردم چك سفيد بگيريم آن هم
برای يكبار، يكجا و برای
هميشه، تا انديشههای خود را
پياده كنيم. دعوای اول، اختلاف
روی تفسير انديشههاست. نبايد
يكبار و يكجا و برای هميشه چك
سفيد گرفت، بايد مورد به مورد گرفت.
البته انديشهها طبيعتاً به طور
غير مستقيم توسط برنامهها وارد
دولت و پارلمان ميشود، ولی
نگرش اول معتقد است كه اساساً
انديشه و ايدئولوژی بايد
مستقيماً بر دولت و پارلمان حاكم
باشد .»
رشد سرخوردگی از مذهب
وی
با بيان وجود تعارضها و تفاوتهايی
كه در مسير انقلاب خود را نشان
دادند، نتيجه نهايياش را نوعی
دلزدگی و سرخوردگی از مذهب در
بخش مهمی از طيف جوانان دانست و
افزود:
«به
قول مسيح درخت را
بايد از ميوهاش شناخت. در
ابتدا كه آمار و ارقام درارتباط با
مفاسد اجتماعی و معضلات
اجتماعی نظير اعتياد، دختران و زنان
خيابانی، فقر و فاصلههای
طبقاتی و … داده ميشد، دستاندركاران
قدرت سعی در لاپوشانی آن
داشتند ولی حالا كه به حد انفجار
رسيده است برايش سريال و فيلم هم
درستكردهاند و در تلويزيون رسمی پخش ميكنند.به
هر حال اين درخت سنتگرايی
اقتدارگرا در ايران ميوههای
خوبی به ارمغان نياورده است. به
گمان من بخش مهمی از آن،
رويكردهای فرهنگی بوده كه
ساختار قدرت و بويژه روحانيت در آن
دخيل بوده است و تفكری را كه
آورده امتحانش را پس داده است. حالا
بايد اجازه داده شود كه تفكرات
ديگرانی كه مورد تمايل مردم قرار
گرفتهاند، امتحان پس دهند. جدا از
دست اندركاران قدرت ،مردم ايران،
خرد تجربی دارند، شايد با خرد
نظری چندان به مسائل نگاه نكنند
،ولی جدا از دستهها و گروههای
مختلف سياسی، يك انباشت تجربهای
هم در اذهان مردم صورت ميگيرد. در
نهايت همين خرد جمعی و تجربه
فردی ميتواند قضاوت كند. "
عليجانی
با اشاره به اين مطلب كه اگر اقليت
امكان و فضای تجربی گفتمان را
به اكثريت ندهد تحولات
شتابناكی كه سمت و سوی
مشخصی ندارند ناگزير مينمايد
گفت :
«
روند دموكراتيزاسيون در ايران
،فراگير است و روند اصلاحات بخشی
از اين روند دموكراتيزاسيون است.
روند اصلاحات يعنی روند خود
اصلاحی سيستم، روند
دموكراتيزاسيون ناشی از تحولات
بنيادبن است كه در جامعه ايران
اتفاق افتاده است، مثل رشد شهر
نشينی، رشد مراكز آموزش عالی،
رشد رسانههای ارتباطی، رشد
طبقه متوسط و….
كه مجموعه اين عوامل عينی در
تعامل با عوامل ذهنی روندی را
آغاز كرده اند كه بر گشت ناپذير مينمايد»
اصلاحات به كدام نقطه رسيده!
عليجانی
با اشاره به دستآوردهای اصلاحات
در پنج- شش سال
گذشته، وضعيت كنونی را رسيدن
به بن بست دانست و در ريشه يابی
آن گفت :
«
گفتمان نظری اصلاحات دمو
كراسی بود، اما روند اصلاحات
درون حاكميتی خودش را هم از مردم
دور كرد وهم از نيروهای سياسی
خارج از حاكميت. چرا كه نزديك
شدن به مردم را نوعی راديكاليزم
ميديد و با تز خودی
و غير
خودی خودش
را در سه كنج قرار
داد. راهكار جبران اين نقيصه در شكل
گيری نهاد های صنفی و
سياسی و ايجاد يك جبهه
دفاع از استقلال و آزادی است.
البته اين امر الان شدنی نيست و
بايد فرهنگ سازی شود، تا به
تدريج به همسويی سياسی برسيم
و احياناً همكاريهای وسيع تر."
عليجانی
در پاسخ به سئوالی پيرامون
وابستگی انقلاب ايران به
جريانات خارجی گفت :
«تئوری
توطئه فقط برای زمان انفعال
است و ترجيحاً بگذاريم برای
هفتاد سالگی به بعد كه كاری از
دستمان بر نميآيد. انقلاب ايران
امری درون
جوش بود و طبيعی است وقتی يك
انقلاب خود را به شرايط جهانی
تحميل كند قدرت های بزرگ جهان هم
ميآيند تا با آن تنظيم رابطه كنند.
برای همين كنفرانس گوادلوپ را
گذاشتند كه به چه جناحهايی
نزديك شويم و از چه جناحهايی
دور شويم. ابتدا فكر كردند ميتوانند
جراينات سنتی ايران را در برابر
بلوك شرق بگذارند . بعد از ماجرای
گروگانگيری اساساً جريان بر عكس
شد. خود جريان سنتی تبديل به
بنيادگرا شد و خطرناك برای آنها.آنها
هم ايرانيها را غير قابل پيش
بينی دانستند. حالا فكر ميكنند
با اصلاحاتی كه در ايران صورت می گيرد، قدرت
سياسی پيش بينی پذير باشد و ميتوانند
وارد رقابت اقتصادی بازار ايران
شوند. آنها هميشه ميخواهند با
جريان برنده باشند»
عليجانی
ضمن اشاره به ساده سازی ذهنی
مسائل در اول انقلاب خواستار پرهيز
از چنين ساده سازيهايی در حال
حاضر شد و خاطرات شخصيتهای
دخيل در انقلاب را منبع خوبی
برای مطالعه در اين زمينه دانست .
وی
در پاسخ به سوالی پيرامون برنامه
ملی مذهبی ها گفت:
ملی- مذهبی ها و جنبش دانشجوئي
«ما
خودمان را نيروی درجه اول كشور
نميدانيم . حداكثر می توانيم
نقد كنيم. معتقديم كه در دراز مدت
بايد كار فكری شود.»
وی
با اشاره به جنبش دانشجويی گفت :
«جنبش
دانشجويی نبايد دچار توهم شود و
فكر كند در مرحله تعيين كنندگی
قرار دارد، زيرا در اينصورت
زود دلسرد ميشود. جنبش
دانشجويی تاثير گذار و
بازدارنده است نه تعيين كننده وپيش
برنده .»
|