جهان

پيك

                         

 
هدف آمريكا از حمله ی نظامی به عراق

فريبرز جعفر پور  

 

امروز مسئله ی خلع سلاح رژيم عراق به داغ ترين خبرهای رسانه های گروهی جهان بدل گشته است و گرچه هنوز گروه خلع سلاح سازمان ملل متحد در عراق به كار خويش پايان نداده و گزارش نهائی خويش را به سازمان ملل متحد تقديم نكرده است ، اكثريت بسيار بزرگی از صاحبنظران سياسی جهان حمله ی نظامی به عراق را امری حتمی می دانند.

بعد از جريانات تروريستی يازدهم سپتامبر سال ٢٠٠١ دولت آمريكا مبارزه با تروريسم جهانی و در درجه ی اول مبارزه با سازمان تروريسی القاعده و رهبر آن  بن لادن  و تمام حاميان جهانی اش را در صدر اهداف خويش قرار داد. اين حملات  تروريستی و تلفات وحشتناك آن چنان افكار عمومی جهان را تحت تأثير قرار داد كه تمامی جهان يكصدا خواستار نابودی رژيم طالبان و سازمان القاعده شد. آمريكا با موافقت شورای امنيت سازمان ملل متحد و مشاركت مستقيم يا غير مستقيم بسياری از كشورهای جهان برای از بين بردن رژيم طالبان و سازمان القاعده كه روزگاری با كمك های اقتصادی ـ نظامی خود آمريكا برای مقابله با اشغال نظامی افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروی بوجود آمده بود، به افغانستان حمله نمود .

رژيم قرون وسطی ای طالبان در زير ضربات سهمگين نظامی آمريكا چندان مقاومتی از خود نشان نداد و نيروهای اتحاديه ی شمال قادر گشتند در سايه ی حملات هوائی بی امان آمريكا و متحدينش شهرهای افغانستان را يكی پش از ديگری تسخير نمايند و حكومتی را كه مهره های اصلی آن در  " كنفرانس آلمان "   با توافق آمريكا و كشورهای اتحاديه ی اروپا و روسيه و بعضی لز كشورهای منطقه از جمله ايران تعيين شده بودند ، بر سر كار آوردند.

آمريكا از تسخير افغانستان ۳ هدف را تعقيب می نمايد. يكی تغيير چهره سياسی منطقه ، دو ديگر تأمين امنيت خطوط انتقال نفت كشورهای حوزه ی بحرخزر  به اقيانوس هند و سر انجام استفاده از شرايط ژئو ـ استراتژيكی استثنائی افغانستان برای ايجاد پايگاهی نظامی و احتمالاً اتمی در برابر چهار قدرت اتمی  روسيه ، چين ، هندوستان و بويژه كشور مسلمان پاكستان .

به باور صاحبنظران سياسی جهان گرچه آمريكا در افغانستان به تمامی اهداف كوتاه مدت خويش دست يافته است ، ليكن در دستگير  ملاعمر  و  بن لادن  و تلاشی سازمان القاعده  نا موفق بوده است و از اين رو برای حفظ چهره خويش در افكار عمومی  جهان و بويژه غلبه نمودن بر تحقيری كه حملات  يازدهم سپتامبر ٢٠٠١  گريبان گير مردم آمريكا نموده است ، می بايد  به  مبارزه با مسببين حملات تروريستی مزبور ادامه دهد و از آنجا كه گويا عراق با سازمان القاعده همكاری می كند و از سوی ديگر دارای سلاح های شيميائی و ميكروبی است و  دست يابی سازمان القاعده به سلاح های فوق امنيت جهان را با خطری جدی روبرو می نمايد ، می بايد رژيم عراق خلع سلاح گردد و اگر هم آزادانه تن به اين خلع سلاح نداد بايد بزور و از طريق حمله ی نظامی به اين مهم  جامه ی عمل پوشانده شود .

جورج دبليو بوش برای توجيه اين حمله خطاب به افكار عمومی جهان می گويد كه  صدام حسين  از سلاح های شيميائی خويش بر عليه همسايه اش ايران و حتی  اكراد  كشور خويش در شهر حلبچه استفاده نموده است و وظيفه ی جهان متمدن و دمكرات آن است كه جلوی اين اعمال غير انسانی را بگيرد . اگرچه اين سخنان ظاهری انسان دوستانه دارند . اما برای آنان كه حتی از دور دستی بر آتش دارند اين سئوال را مطرح می نمايند كه چرا  دولت وقت آمريكا در همان زمانی كه صدام حسين  دست به چنين جنايات هولناكی می زد نه تنها كوچكترين اعتراضی به وی ننمود ، بلكه برعكس  آقای  دونالد رامرزفلد  وزير دفاع كنونی آمريكا  همه هفته بهمراه تنی چند از جاسوسان سازمان سيا  مخفيانه به ملاقات صدام حسين  می رفت و تازه ترين عكس های ماهواره ای از تأسيسات نظامی ـ اقتصادی  و نوار مكالمات تلفنی  رهبران نظامی ايران را در اختيار وی قرار می داد . ( فيلم های اين تماس ها اخيرأ از سوی برنامه های مختلف تلويزيون آلمان پخش گرديده اند ).

در اين واقعيت كه صدام حسين حتی ابتدائی ترين حقوق انسانی را از طريق بی پرده ترين اشكال ارعاب و سركوب زير پا می نهد و برای پيشبرد اهداف خود از هيچ جنايتی رويگردان نيست نمی توان كمترين شبهه ای داشت . در اين اصل نيز كه  عراق  سلاح های شيميائی  و ميكروبی دارد نمی توان  شكی كرد و حرف  آمريكا در اين مورد صحيح است زيرا خود بخوبی می داند چه مقدار  از اين سلاح ها را در اختيار عراق نهاده است . با اين وجود رژيم عراق  را نمی توان نه از ديدگاه  سياسی ـ اجتماعی  و نه از ديدگان  مذهبی بهيچ طريقی  با سازمان القاعده  و بن لادن  مرتبط نمود . گزارش سازمان جاسوسی انگليس يعنی اينتليجنس سرويس  در تاريخ سوم فوريه سال جاری مبنی بر عدم  رابطه ميان رژيم عراق و سازمان القاعده مؤيد اين نظر است .

جرج دبيلو بوش چندی پيش در مقابل كنگره آمريكا قول داد كه  مدارك لازم جهت اثبات رابطه ميان رژيم بغداد و سازمان القاعده را  در روز پنجم  فوريه  از طريق آقای  كولين پاول وزير امور خارجه اش  در اختيار شورای امنيت سازمان ملل متحد قرار دهد . اما در روز موعود  آقای كولين پاول  هم با تمام كوشش هائی كه كرد نتوانست دليل دنيا پسندانه ای ارائه دهد و اين ادعای وی نيز كه دلايل محكم تر را نمی تواند بخاطر منافع امنيتی آمريكا ارائه نمايد ، كسی را متقاعد نكرد .

اما اگر رژيم عراق با سازمان تروريستی القاعده رابطه ای ندارد ، پس قصد واقعی آمريكا از حمله به عراق چيست ؟

می دانيم پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی ، ايالات متحده آمريكا  به تنها ابرقدرت جهان بدل گرديد . اين ابر قدرت با دكترين  گلوباليسم  يعنی جهانی شدنی كه مفهوم صحيح تر آن  آمريكائی شدن جهان است ، سعی دارد به اقتصاد جهان چهره ی تازه ای بخشد . اما برای دستيابی به اين مهم می بايد چهره ی  سياسی كشورهای در حال رشد  بويژه كشورهای نفت خيز خاورميانه كه همگی آنها در زمره ی كشورهای اسلامی هستند، نيز تغيير يابد ، تنها با اين تغيير چهره ی سياسی است كه فرمانروائی بازار  نا متعادل جهان فراگير بر مهمترين ذخائر نفتی جهان تحقق خواهد يافت .

اما كشورهائی نظير روسيه و چين بعنوان رقبای ديرين آمريكا و اتحاديه ی اروپا بعنوان رقيب جديد برای خود نقشی و در نتيجه منافعی در خاورميانه قائلند و در صورتيكه از قدرت اقتصادی ـ نظامی لازم برخوردار باشند حاضر نخواهند بود به آمريكائی شدن خاورميانه گردن نهند . پس دولت آمريكا می بايد تا كشورهای روسيه و چين ضعيف هستند و درگير مشكلات خويش و اروپای متحد نيز به عنوان رقيب قدرتمند آينده هنوز دوران طفوليت را از سر می گذراند ، وارد عمل گردد و كار را يكسره كند . برای اين مهم چه بهانه ای بهتر از تروريسم جهانی و سازمان القاعده و رژيم جنايتكار صدام حسين .

جرج دبليو بوش و ديگر دولتمردان آمريكا از ساقط نمودن حكومت ضد انسانی صدام حسين و جايگزين نمودن حكومتی دمكراتيك در عراق و گسترش اين  "  دمكراسی "  در سراسر خاورميانه سخن می گويند . اين سخنان را  آقای آسموس  مغز متفكر و ايدئولوگ  دولت آمريكا چنين تفسير می نمايد . جنگ عراق نقطه ی پايانی سياست آمريكا در خاورميانه نخواهد بود . آمريكا می بايد بعد از حل مسئله ی عراق به مشكل كشورهای عربستان صعودی ، ايران ، سوريه ، ليبی و مصر بپردازد . آسموس علنأ می گويد :  " ما آنقدر ديوانه نيستيم كه امروزه مسئله ی  عراق را  حل كنيم و بيرون برويم و دهسال ديگر برای حل مسئله ی كشورهای ديگر منطقه بار ديگر شاهد همين خيمه شب بازی كنونی باشيم ." ( بنقل از مصاحبه آقای آسموس با برنامه ی دوم تلويزيون آلمان در دوم فوريه ٢٠٠٣ ).

روشن است كه دولت آمريكا می خواهد همچون در جنگ گذشته عراق با نمايندگی از سوی شورای امنيت سازمان ملل متحد و پشـيبانی كشورهای عضو آن به عراق حمله نمايد . اين عمل سه مزيت عمده  برای آمريكا  دارد . يكی آنكه چهره اش را بعنوان كشوری تابع و مجری تصميمات سازمان ملل در افكار عمومی جهان حفظ می نمايد . ديگر آنكه همچون جنگ گذشته بخش اعظم مخارج جنگ را بگردن ديگران می اندازد و بدينوسيله انبارهای تسليحاتی خويش را بخرج ديگر كشورهای جهان خالی می نمايد و سرانجام آنكه همچون در مورد افغانستان بعد از فيصله ی كار رژيم عراق ، وظيفه ِ حفظ صلح و حفاظت از حكومت جديد را كه در ضمن خطرناك  ترين مرحله ِ جنگ خواهد بود ، به آنها واگذار نمايد . از اينرو نيز  سعی دارد تا  شورای امنيت   را وادار نمايد در روز چهاردهم  فوريه ۲۰۰۳  قطعنامه جديدی حاوی اولتيماتوم تندی صادر نمايد تا دست آمريكا برای حمله به عراق باز گذاشته شود. دونالد  رامزفلد در ملاقاتی با  سيلويو برلوسكونی  نخست وزير ايتاليا قبل از كنفرانس امنيتی مونيخ ، در تاريخ  هفتم فوريه اعلام نمود كه از ديد آمريكا تمام كوشش های ديپلماتيك حل مسئله ی عراق با شكست روبرو گرديده است . ليكن روسيه ، چين  و فرانسه اعلام نموده اند كه می بايد برای اجرای قطعنامه ی  ١٤٤١ پافشاری  نمود و با صدور قطعنامه ی جديدی مخالف اند .

آنچه جلوی همراهی و همدلی روسيه ، چين  و فرانسه  كه همه از دارندگان  حق " وتو " در شورای امنيت  می باشند و آلمان كه در طول سال جاری عضو اين شورا است و فعلاً نيز رياست آن را بعهده دارد ، را با آمريكا می گيرد نه سرنگونی رژيم صدام و جايگزينی اش توسط حكومتی دست نشانده ، كه بيشتر همانگونه كه قبلاً اشاره شد نقشه های ماجراجويانه ی دولت آمريكا برای ديگر كشورهای  منطقه است . كشورهائی كه روسيه ، چين ، آلمان و بويژه  فرانسه در آنها منافعی حياتی دارند .

مخالفت دو كشور اصلی اتحاديه ی اروپا يعنی آلمان و فرانسه ، آمريكا و انگليس را بر آن داشته كه در تماس های مستقيم با كشورهای اروپائی عضو  و يا منتظر عضويت در اتحاديه ، بيش از ١٨  كشور را  به جبهه ی خويش جلب نمايند . وجود كشورهائی چون اسپانيا ، ايتاليا ، پرتقال و دانمارك در ميان كشورهای مزبور نشان از شكاف عميقی است  كه در اتحاديه ی اروپا  بوجود آمده است. شكافی كه روز بروز  آلمان و  فرانسه  را به انفراد بيشتری می كشاند .

تمام شواهد همانگونه كه قبلاً نيز اشاره رفت حاكی از آن است كه آمريكا بهمراه متحدينش به عراق  حمله  خواهد كرد . اگر هم چندی پيش با تمديد مهلت خلع سلاح عراق توسط گروه خلع سلاح  سازمان ملل موافقت نمود تنها و تنها  بدان خاطر بود كه  هنوز تمامی نيروهای نظامی لازم را نتوانسته بود به منطقه منتقل نمايد و خواه و نا خواه به زمان بيشتری نياز داشت ، اما اكنون ديگر تمامی شرايط لازم برای حمله  فراهم گرديده است و درست بهمين خاطر نيز  جورج دبيلو بوش  اعلام نمود كه بازی به پايان خويش نزديك می شود و  روز  ١٤ فوريه ٢٠٠٣  را بعنوان آخرين مهلت برای اينكه صدام حسين ثابت نمايد كه تمامی سلاح های شيميائی و ميكروبی  خويش را نا بود  نموده است ، اعلام نمود . حال يا شورای امنيت سازمان ملل متحد  به حمله ی به عراق رأی خواهد داد كه در اين صورت همه چيز  " بخوبی و خوشی " حل خواهد شد و در غير اينصورت آمريكا به همراه متحدين اروپائی و  جهانی اش مستقيمأ وارد عمل خواهد شد كه در چنين صورتی آلمان و بويژه فرانسه بازندگان اصلی اين بازی خواهند بود .

رويائی كه آمريكا برای منطقه ی خاور ميانه در سر می پروراند نشان می دهد كه رهبران اين كشور با آن  منش ششلول بندان غرب وحشی خويش گويا نمی خواهند هيچگاه  از گذشت روزگار درس عبرتی گيرند و فراموش كرده اند كه در كره ، ويتنام ، لائوس ، كامبوج   و يا سومالی چه بر سرشان آمده است . ممكن است عراق از پا افتاده را ( كه از پا افتادگی اش نتيجه ی بدون گريز سياست های نابخردانه ی  صدام حسين می باشد ) بتوان با حمله ای به خاك و خون كشيد . ليكن كشورهای ديگر منطقه و بويژه  ايران از خميره ای ديگراند و برای آمريكا حد اقل تجربه ی  ويتنامی ديگر .

درست است كه جمهوری اسلامی برای  احدی  جز  "  خودی ها "  هيچگونه حق  حيات سياسی قائل نيست و با انحصار گرائی های نابخردانه ی خويش همه و بويژه  نسل جوان را جان بلب گردانيده است . اما اكثريت قريب به اتفاق همين  جان بلب  رسيدگان بر اين اصل درست  كه وظيفه منتج از حق است ، حد اقل در مورد دفاع از آب و خاك خويش اعتقادی ندارند و با وجود تمامی بی حقوقی سياسی ، اجتماعی شان حاضرند با افتخار در راه ميهنشان انجام وظيفه نمايند و جان ببازند و تن به خفت سر نهادن بر درگاه بيگانه را ندهند و در واقع  بهيچوجه حاضر نيستند هيئت حاكمه را مساوی  و برابر با وطنشان ايران  تلقی كنند .  بهترين دليل اين مدعا پايمردی ها و از جان گذشتگی های فرزندان ميهن در تجاوز ناجوانمردانه ی عراق به خاك ميهنمان است .

 ايرانيان وطن دوست بخوبی بر اين اصل آگاهی دارند كه  رژيم ها و دولت ها می آيند و می روند ، ولی اين وطن است كه بايد پايدار بماند . ما سوسياليست های ايران بر اين نظريم كه   مبارزه عليه سياست و عملكرد  جناح های سركوبگر هيئت حاكمه را نبايد  به مبارزه عليه استقلال و تماميت ارضی ايران تبديل نمود . 

متأسفانه بخش بسيار كوچكی از ايرانيان  چنان از انحصارگری ها  و عملكردهای  سركوب گرانه جمهوری اسلامی جان بلب گشته اند كه دل در گرو بيگانگان نهاده اند  و  آرزوی تعرض آمريكا به منطقه و حل مسئله ی  ايران به نفع خويش را در سر می پرورانند . برای اينان ديگر مهم نيست كه استقلال ، تماميت ارضی و يا بخش اعظمی از ثروت ملی ايران قربانی گردد . اينان حاضرند  برخرابه ها و يا تكه هائی از اندام ميهن هم كه باشد حكومت رانند .

در روايات آمده است كه دو زن به ادعای مادری كودكی بداوری به نزد حضرت سليمان رفتند. سليمان بعد از ساعت ها سئوال و جواب موفق به يافتن مادر  واقعی كودك نگرديد و از اين رو نيز حكم به دو شقه كردن كودك و سپردن هر شقه ای به يكی از آن دو زن داد. يكی از زنان با اين حكم سليمان موافقت كرد . ليكن زن ديگر اشك ريزان سر بدامان سليمان نهاد  و از وی خواست كه از دو شقه كردن كودك چشم پوشی نمايد و او با طيب خاطر از ادعای مادری كودك دست بر خواهد داشت . سليمان خطاب بوی گفت اكنون دريافتم كه مادر واقعی كودك تو هستی زيرا حاضر شدی برای حفظ سلامت وی از حق خويش چشم پوشی نمائی و زن ديگر را كه بنا حق ادعای مادری كودك را نموده بود ، سياست كرد .

با توجه به توضيحاتی كه اشاره رفت ، آنان كه واقعأ دل در گرو ميهن و سعادت مردمش دارند حاضرند از هرگونه حقی برای خويش چشم پوشی نمايند و تا ابد در تبعيد و در بدری بسر برند و در عوض ميهن و مردمان آن را از هر گزندی مصون دارند و هركس جز اين كند هدفی جز دستيابی به منافع زود گذر خويش نخواهد داشت  و چنين مباد .

٢٢ بهمن ١٣٨١

  
 
                      بازگشت به صفحه اول

Internet
Explorer 5

 

ی