|
انقلاب
اسلامی ايران به احتساب قدرت
عظيم ويرانگرش در مقابل
ساختارهای بجای مانده از
حكومت پهلوی آثار و نتايج
چشمگيری از خود در دهه 60 بجای
گذاشت.
در
حوزه اطلاعاتی با توجه به
مناسبات مودت آميز حكومت پهلوی
با آمريكا و به تبع آن اسرائيل،
تهران مبدل به كانون مطمئنی
برای فعاليتهای جاسوسی و
اطلاعاتی CIA ، MI6
و موساد (امريكا، انگليس و اسرائيل)
شده بود تا جائيكه كليه تحولات
سياسی و اقتصادی و اجتماعی
در خاورميانه و بخشهائی از
شوروی سابق تحت شنود و رؤيت
امپراطوری افسانه ای جاسوسان
حرفه ای تل آويو ، لندن و واشنگتن
در ايران قرار داشت.
هر
چند اين سه كشور در تحليل نهائی
متحدين استراتژيكی در نظام دو
قطبی موجود در مواجهه با مسكو
محسوب می شدند اما اين وحدت
استراتژيك مانع از آن نبود تا سه
كشور بدنبال رقابت پنهان با يكديگر
جهت تمهيد منويات مستقل خود در
ايران نباشند.
بر
اساس همين رقابت پنهان و برسميت
شناخته شده ، هر سه كشور به احتساب
علائق و دلنگرانی های
سياسی و اقتصادی خود توانسته
بودند بخش هائی از لايه های
سياسی و اقتصادی و اجتماعی
ايران را تحت نفوذ و اشراف خود
درآورند.
رقابت
های جاسوسی امريكا و انگليس
در ايران
يكی
از بارزترين نمونه های اين رقابت
پنهان نبردی بود كه در دهه چهل
بين انگلستان و آمريكا در ايران شكل
گرفت.
در
سال 1347 كه " اسماعيل رائين " با
چاپ كتاب " اسناد فراموشخانه "
اقدام به معرفی دولتمردان "
انگلوفيل " در ساختار حاكميت
ايران كرد ، بلافاصله و در مقام
پاسخ، كتاب " ميراث خوار استعمار
" به قلم " دكتر مهدی بهار
" وارد بازار كتاب ايران شد و در
آن اقدام به معرفی چهره های
" آمريكوفيل " ايرانی و
افشاگری عليه سياستهای
استعماری آمريكا در منطقه
خاورميانه شد .
هدف
از اين روياروئی قلمی سوزاندن
مهره های تحت امر واشنگتن و لندن
در ايران بود .
لازم
بذكر است " اسماعيل رائين "
يازده سال بعد از آن تاريخ در سال 1358
بطرز مشكوكی در تهران فوت كرد در
حالی كه شب قبل از درگذشتش با
مراجعه به " ميرحسين موسوی "
سردبير وقت روزنامه جمهوری
اسلامی ارگان وقت حزب قدرتمند
جمهوری اسلامی ايران خبر
تهديد به قتلش را به موسوی داده و
متقاضی كمك از وی شده بود .
در
ماجرای كودتای آمريكائی 28
مرداد 1332 نيز نبايد اين نكته را از
نظر دور داشت كه در كانون خصومت
انگلستان با " دكتر محمد مصدق "
باز اين لندن بود كه توانست با
زيركی آمريكائيها را فريب داده و
با ترسيم چهره ای " كمونيست
" از مصدق نزد واشنگتن ، كاخ سفيد
را ترغيب به كودتا در ايران عليه
نفوذ كمونيستها! نمايد.
فريبی
كه 25 سال بعد از آن آمريكائيها
مجبور شدند تاوان سنگينی برای
آن بپردازند و ضمن از دست دادن
استراتژيك ترين متحد منطقه ای
خود ، مواجه با رژيمی بشدت ضد
آمريكائی شوند كه تمامی اركان
سياسی شان را بمبارزه می
طلبيد.
نكته
مغفول در كودتای 28 مرداد آن بود
كه اين كودتا قبل از آنكه موفق به
سركوب نهضت ملی ايران شود ، موفق
به خلع يد گسترده انگلستان از منافع
اش در ايران شد و پس از آن لندن
پذيرفت به عنوان شريك كوچكتر بر سر
سفره منافع نفتی و اقتصادی
ايران در كنار واشنگتن بنشيند.
سفره
ای كه تا قبل از آن لندن مالك
انحصاری و سنتی آن بشمار می
رفت و اين انتخابی ميان " بد
" و " بدتر " برای
انگلستان بود .
انگلستان
ترجيح می داد با ترغيب
آمريكائی ها جهت كودتا عليه مصدق
، در ازای از دست دادن كامل و
اجتناب ناپذير ايران ، با وارد كردن
شريكی جديد و قدرتمند ضمن آنكه
" حداقل ها " را برای خود حفظ
كند ، دامان خود را نيز از نجاست
مباشرت كودتا در ايران نزد افكار
عمومی مبرا نگاه دارد. هر چند 15
سال بعد از آن نيز باز لندن با
زيركی موفق شد ضمن انعكاس گسترده
امواج انقلاب ضد آمريكائی ايران
از طريق راديو دولتی BBC برآيند انقلاب ايران را
علی رغم آنكه نمی توانست آنرا
بنفع خود مصادره نمايد اما لااقل آن
امواج را بر عليه شريك و رقيب
قديمی اش هدايت كند .
بی
جهت نبود كه موج گسترده انقلاب
اسلامی ايران در طول يكساله 1357 ـ
1356 در ساعت 8 شب خاموش می شد و
قاطبه ايرانيان هر شب خستگی يك
روز مبارزه انقلابی خود را در
كنار راديو BBC برطرف می كردند. چرا كه BBC در آن ايام عملاً مبدل به رسانه
انقلاب شده بود!
اين
نكته را نبايد از نظر دور داشت كه
بعد از آنكه دكتر محمد مصدق با
اتكای بر انديشه ملی گرايانه
خود موفق به خلع يد انگلستان از
صنعت نفت ايران شد، لندن همواره به
چشم عداوت به ملی گرايان ايران
می نگريست و در سالهای پايانی
رژيم پهلوی نيز بر همين اساس،
انگليسی ها بر اين عقيده بودند
كه در صورت سقوط شاه بهترين گزينه
برای غرب به قدرت رسيدن روحانيون
محافظه كار در ايران است كه در عين
حاليكه سد محكمی در برابر
شوروی ايجاد می كنند متقابلاً
می توانند مليون را نيز در ايران
سركوب نمايند.
اما
از جانب ديگر ايالات متحده آمريكا
بعد از كودتای 28 مرداد عملاً از
هر گروهی در ايران ولو مرتجع و
غيردمكراتيك، تنها به صرف ضديت با
كمونيستها حمايت غير علنی می
كرد بر همين اساس بود كه گروهی
همچون انجمن حجتيه مورد استقبال
غير علنی سازمان اطلاعاتی
آمريكا قرار داشت.
اين
امر از آنجا ناشی می شد كه
دغدغه اصلی آمريكا در دوران جنگ
سرد صرفاً خطر كمونيست و مهار ارتش
سرخ بود، در حاليكه انگليسها
بواسطه حضور ديرينه و سنتی خود
در ايران بيشتر بدنبال حفظ
كانالهای ارتباطی خود با
محافل اقتصادی سنتی ايران
بودند.
ديرينگی
و حضور پرسابقه انگليسها در ايران
خصوصاً قائله مسيو نوز و قرارداد
رژی به آنها اين شناخت را داده
بود كه راه
نفوذ بی خطر در اقتصاد ايران به
بازار سنتی و روحانيت محافظه كار
وابسته به آن ختم می شود. ارتباطات
ديرينه و مستحكم انگلستان با جناح
راست سنتی ايران قبل و بعد از
انقلاب اسلامی مؤيد رويكرد
محافظه كارانه لندن به جريانهای
پرنفوذ و با اعتبار اقتصادی در
ساختار بازار ايران است.
كما
اينكه در جريان پناهنده شدن "
ولادمير كوزيتكچين " ديپلمات
سفارت شوروی در تهران در سال 1361
به لندن ، اين MI6 بود كه
اسامی همكاران " حزب توده
ايران " با KGB
را پس از اعترافات " كوزيتكچين
" در لندن از طريق دولت وقت
پاكستان در اختيار " حبيب
الله عسگراولادی " وزير
وقت بازرگاني! و يكی از منسوبين
معروف جمعيت دست راستی مؤتلفه
اسلامی قرار داد!
هدف
انگلستان از اين اطلاع رسانی به
تيرگی كشاندن مناسبات حكومت
نوپای تهران با مسكو بود، خصوصاً
آنكه پيش از اين با اشغال سفارت
آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط
امام، بيم آن می رفت تا مسكو از
خلاء وجود رقيب قدرت مندش در تهران
بتواند حكومت نوين به قدرت رسيده در
ايران را همچون هلوئی رسيده به
نفع خود بچيند. لذا انگلستان
كوشيد غيبت آمريكا را شخصاً پر كرده
و ابتدا تلاش كرد با تكيه بر پروژه محمد سعادتی و اتهام جاسوسی وی برای
شوروی زمينه تيرگی مناسبات
بين تهران و مسكو را فراهم نمايد و
بدينوسيله جميع پلهای
مواصلاتی سياسی ميان اين دو
كشور را از ميان بردارد، اما كم
وزنی سياسی سعادتی مانع
تحقق چنين خواسته ای برای
انگلستان بود.
پروژه
كوزيتكچين فرصت آرمانی را
برای بازداشت گسترده سران حزب
توده و غير قانونی اعلام شدن
فعاليت اين حزب در ايران را با
مديريت پروژه لندن و از طريق ارتباط
اُرگانيك با جناح محافظه كار ايران
فراهم كرد.
پروژه
ای كه توانست با مشاركت صميمانه
انگلستان و جناح محافظه كار ايران
تا حدود زيادی دولتمردان كرملين
را مجاب به حفظ فاصله بهداشتی
خود با ايران نمايد.
در
بررسی مناسبات مؤدت آميز جناح
محافظه كار ايران با لندن نبايد اين
نكته را نيز از نظر دور داشت كه از
ابتدای پيروزی انقلاب
اسلامی همين جناح بوده كه
انحصاراً رياست اتاق بارزگانی
ايران كه محوری ترين مركز تجارت
خارجی در ايران است را در تصرف
خود داشته و شخص علی نقی
خاموشی عضو شاخص جمعيت موتلفه
اسلامی 23 سال است كه بصورت مستمر
رياست اين مركز مهم تجاری را
عهده داری كرده و حبيب الله عسگراولادی دبير كل جمعيت
موتلفه نيز سالها ست كه رياست اتاق
ايران و انگليس را به خود اختصاص
داده است.
انگلستان
به پشتوانه حضور ديرينه اش در ايران
شناخت نسبتاً دقيقی از مناسبات
فرهنگی سياسی و اقتصادی
ايران داشته است و به پشتوانه همين
اندوخته های اطلاعاتی اهتمام
نخست خود در ايران را عمدتاً متمركز
بر تامين حداكثر منافع مالی با
نزديكی به محافل محافظه كار
سنتی در ايران كرده است.
اين
در حاليست كه در تمام سالهائی كه
انگلستان تامين منافع مالی خود
را در ايران از طريق نفوذش در
ساختارهای اقتصاد سنتی ايران
تامين می كرد ايالات متحده
آمريكا با تكفل رهبری جهان غرب
در مبارزه با خطر سرخ عمده اهتمام
جاسوسی و اطلاعاتی خود در
ايران را صرفاً متمركز بر
فعاليتهای KGB و عوامل و
سازمانهای متمايل به اتحاد
جماهير شوری كرده بود.
اهتمامی كه منجر به پنهان ماندن
تحولات زير پوستی ايران در ديگر
حوزه های سياسی از چشم
آمريكائی ها شده بود.
پيشينه
فعاليت های جاسوسی اسرائيل در
ايران
بر
خلاف آمريكا و انگلستان ، تمركز
اسرائيل در ايران قبل از منافع
مالی متمركز بر تحركات سياسی
گروه های بوده كه پيكان حمله
ايدئولوژيكی و سياسی شان
منافع تل آويو را در منطقه هدف قرار
داده بود.
ايران
از زمان دكتر محمد مصدق برای
اسرائيل حوزه خطر ساز تلقی می
شد.از آنجا كه ايران از آن درجه از
استعداد برخوردار بوده كه هر گونه
تحولی در آن مبدل به الگو برای
جهان عرب و اسلام شود لذا فعل و
انفعالات ايران همواره در زير ذره
بين اسرائيليها قرار داشته است.
نخستين
لطمه ای كه تل آويو از ايران خورد
در دهه 1330 و منبعث از نهضت ملی
كردن صنعت نفت بود. مصدق با اتكای
بر انديشه ملی گرائی و توفيق
اش در ملی كردن صنعت نفت توانست
الگوی مبارزه قدرتمندی را در
اختيار جهان عرب قرار دهد. الگوی
كه به راحتی اين فرصت را در
اختيار جمال عبدالناصر قرار داد تا
با استفاده از جذابيتهای نهضت
مصدق او نيز با تكيه بر پان عربيسم
ضمن توفيق در متحد ساختن جهان عرب
اقدام به ملی كردن كانال سوئز
كرده و انرژی جديدی را به
نهضتهای مبارز با اسرائيل تزريق
نمايد.
سقوط
حكومت مصدق در ايران در كنار شكست
ناصر در جنگ با اسرائيل برای
مدتی موجبات تقليل دل نگرانی
اسرائيليها را فراهم كرد. اما با
ظهور آيت الله خمينی در ايران و
تاكيد وی بر انديشه وحدت جهان
اسلام و خصوصاً قرائت انقلابی و
سلطه ستيزانه اسلام مدل خمينی
بار ديگر موجبات دلنگرانی
اسرائيليها از تحولات در ايران
فراهم شد.
بديهی
بود كه اسرائيل با توجه به ماهيت
انقلاب اسلامی ايران ، بسيار
پيشتر و بيشتر از آمريكا تحولات
ايران را دلنگرانه دنبال كند.همچنانكه
قبل از اشغال سفارت آمريكا در تهران
كه توانست نهضت سلطه ستيزی با
آمريكا با تكيه بر انديشه اسلامی
را در جهان عرب و مسلمانان
اپيدمی كند ، ماهيت ضد
صهيونيستی انقلاب ايران و مواضع
صريح و تند آيت الله خمينی عليه
اسرائيل با تاكيد بر وحدت جهان
اسلام كه به سالهای دهه 1340 می
رسيد تل آويو را بشدت دلنگران ساخته
بود.
اسرائيل
بعد از پيروزی انقلاب اسلامی
ايران و بدنبال اشغال سفارت آمريكا
در تهران نخست با لابی سنگين خود
بر روی واشنگتن موفق به مجاب
كردن كاخ سفيد جهت قطع روابط با
ايران شد و متعاقب آن همواره كوشيده
است كليه مجاری نزديكی دو
كشور را مسدود نگاه دارد، همچنانكه
در كنار اين دو سياست اهتمام خود را
صرف حذف چهره های موجود در خط اول
مبارزه با اسرائيل در جمهوری
نوپا و انقلابی ايران كرده است.
"
لوبريانی
" ديپلمات سرشناس اسرائيلی در
تهران قبل از انقلاب از معدود
كسانی بود كه يكسال پيش از آنكه
كمترين نشانی از تحولات انقلاب
اسلامی سال 1357 در جامعه ايران
بروز كرده باشد طی يك ضيافت شام
در دربار ايران و در جمع ديگر
همتايان خود با درك نابسامانی
پنهان در تحولات زير پوستی جامعه
ايران خبر از تحولاتی غير قابل
پيش بينی در آينده نزديك می
داد.
اين
پيش گوئی را قبل از آنكه بتوان به
حساب فراست و ذكاوت سياسی
لوبريانی گذاشت بايد محصول كار
اطلاعاتی عميق و حساب شده سرويس
اطلاعاتی موساد
در ايران دانست.
اسرائيلی
ها با برخورداری از فراغتی كه
در سايه همكاری حكومت وقت ايران
برايشان فراهم شده بود موفق شده
بودند بخوبی با گمانه زنی
های خود به گسل های سياسی ـ
اجتماعی موجود در ايران دهه 1350
پی برده و سنسورهای امنيتی
شان در ايران بموقع هشدارهای
لازم را به مركز مخابره كنند.
هر
چند پيروزی انقلاب اسلامی
توانست كانون مطمئن امپراطوری
جاسوسی اين سه كشور(آمريكا،
انگلستان و اسرائيل) در ايران را
مضمحل نمايد، اما اين بمعنای آن
نبود كه عوامل اين امپراطوری
مضمحل شده به بازيافت خود دست نزده
و چشم های خود را بر روی
تحولات يكی از مهم ترين
كشورهای منطقه ببندد.
اسرائيل
از همان ابتدای پيروزی انقلاب
و روی كار آمدن حكومت جديد در
ايران اهتمام خود را معطوف به تصفيه
عناصر اصولگرای ضد صهيونيست در
بدنه انقلاب ايران، در كنار باز
كردن پايگاه برای خود در ميان
صاحب منصبان حكومت نوپای تهران
كرد.
تل
آويو بمنظور تحصيل هدف اول خود
اقدام به حذف فيزيكی چهره های
پرسابقه خط نخست مبارزه با اسرائيل
كرد. مفقود شدن امام
موسی صدر در آستانه
پيروزی انقلاب اسلامی ايران
قابل انتظارترين اقدام از جانب تل
آويو می تواند باشد كه بدينوسيله
می توانست با وقوف بر ميزان نفوذ
و محبوبيت وی نزد شيعيان لبنان
امكان ايجاد محور صدر ـ خمينی را
از ميان بردارد.
در
همين راستا می توان به شهادت
مشكوك
مصطفی چمران رهبر جنگ
های نامنظم در جبهه های جنگ
ايران و عراق اشاره كرد.
سابقه
عملياتی چمران كه سالها قبل از
پيروزی انقلاب ايران با عزيمت
خود از آمريكا به لبنان در كنار
مرحوم حاج احمد خمينی اقدام به
راه اندازی سازمان شبه نظامی
امل با همكاری نبيه بری كرده
بود، به اندازه كافی به
نيروهای عملياتی موساد
انگيزه می داد تا از طريق عوامل
خود در ايران انتقام خود را از
چمران بگيرند.
چمران
به مدد الهامات عميقی كه از
آموزه ای روشنفكرانه و دينی
دكتر شريعتی اخذ كرده بود، موفق
شد تا در دهه 50 در كنار امام موسی
صدر ، شيعيان لبنان را به يك انسجام
و وحدت آرمانی در راه مبارزه با
نيروهای اشغالگر اسرائيل در
جنوب لبنان برساند.
موفقيت
چمران از سوئی ملهم از بار مبارز
و سلطه ستيزانه انديشه منبعث از
اسلام ايدئولوژيك دكتر شريعتی
بود و از سوئی ديگر به ماهيت
تاريخی سلوك شيعی در لبنان
باز می گشت.
شيعيان
لبنان روحيتاً انسانهائی جسور و
سلحشورند. اين صفت تاريخی نيز از
آنجا ناشی می شود كه تفكر
شيعی برای نخستين بار بعد از
تبعيد ابوذر غفاری صحابه خاص
پيغمبر به صحرای ربذه در زمان
خلافت خليفه سوم توسط وی در اين
منطقه ترويج شد.
ابوذر
به صفت شخصی باديه نشينی جسور
و صريح الهجه در مقابل سلاطين بود.
همين ويژگی و انتقادات تند وی
به عملكرد خلفای راشدين بود كه
نهايتاً منجر به تبعيد وی به
صحرای ربذه در جنوب لبنان شد.
ابوذر
در سالهای تبعيد خود در ربذه
توانست شيعه جسور و مبارزه طلبی
را در منطقه از خود بجای بگذارد
كه اكنون از دل آن جنگآوران
زبانزدی همچوم چريكهای حزب
الله لبنان قد علم كرده اند.
اين
اتمسفر فضای آرمانی مناسبی
را در اختيار چمران قرار می داد
تا براحتی بتواند با
سازماندهی شيعيان لبنان خاك ريز
محكمی را در مقابل نيروهای
اسرائيلی ايجاد نمايد.
عزيمت
چمران به ايران بعد از پيروزی
انقلاب اسلامی هر چند می
توانست خبر خوبی برای اسرائيل
باشد اما عوامل سازمان اطلاعاتی
موساد آنقدر ساده انديش نبودند كه
نفوذ و اقتدار چمران در لبنان را
ناديده بگيرند. خصوصاً آنكه چمران
اكنون به مدد حضورش در ساختار
قانونی حكومت انقلابی ايران
می توانست اثرگذاری بيشتر و
عميق تری بر مبارزات ضد
صهيونيستی در جنوب لبنان داشته
باشد.
برخورد
حذفی ديگر صهيونيستها در ايران
بعد از انقلاب را می توان در انفجار مشكوك دفتر حزب جمهوری اسلامی ايران
در تهران سال 1360 جستجو كرد.
هر
چند علی الظاهر تاكنون در افكار
عمومی اين انفجار به سازمان
تروريستی تحت امر مسعود رجوی
و فرد مجهول الهويه ای به نام كلاهی
منتسب شده اما با توجه به
تقارن تاريخی تهاجم ارتش
اسرائيل به نيروگاه اتمی عراق با
انفجار مشكوك جلسه حزب جمهوری
اسلامی در سرچشمه تهران انتساب
اين عمليات تروريستی به موساد
اسرائيل مقرون به صحت تر از انتساب
آن به گروه مسعود رجوی است
خصوصاً آنكه تاكنون هم اين سازمان
رسماً تقبل مسئوليت انفجار دفتر
حزب جمهوری اسلامی را به عهده
نگرفته است.
وحشت
اسرائيل از عراق صرفاً متاثر از
توان نظامی حكومت نامتعارف
بغداد بود لذا تنها از بين بردن
توان هسته ای عراق به اندازه
كافی می توانست تل آويو را از
ناحيه عراق دچار آسودگی خاطر كند.
اما
دلشوره اسرائيليها از ايران قبل از
توان نظامی منبعث از تفكر
انقلابی و نفوذ معنوی چهره
های معتبر و بااقتدار حكومت
نوپای ايران در منطقه بود.
محمد
حسين بهشتی دبير كل قدرتمند حزب
جمهوری اسلامی در كنار محمد
منتظری فرزند آيت الله منتظری
و كسی كه دارای سابقه
عملياتی گسترده در مبارزات
شيعيان جنوب لبنان بود به اندازه
كافی به اسرائيل انگيزه برای
از ميان برداشتن ايشان می داد.
اين
در حالی است كه انفجار دفتر
مركزی حزب جمهوری اسلامی
كه شباهت زيادی با نوع عمليات
تروريستی موساد داشت، در عين
حالی كه چهره های راديكال
مخالف با اسرائيل را از عرصه حكومت
نوپای مستقر در تهران از ميان
برداشت، همزمان تامين كننده منافع
آن جناحی در ايران شد كه از سالها
پيش در تعارض ايدئولوژيكی با
تفكر انقلابی طيف منتسب به دكتر
بهشتی بوده! و در تحليل نهائی
می توانستند متحدين خوبی
برای يكديگر باشند.
انفجار
حزب جمهوری اسلامی همزمان دو
هدف را برای بانيان آن می
توانست تامين كند:
نخست
حذف چهره های شاخص منتسب به
اسلام نوانديش ، انقلابی و ضد
اسرائيلی و دوم كسب مجوز برای
جناح اقتدارگرای ايران بمنظور
قلع و قمع گروه تحت امر مسعود
رجوی و حذف فيزيكی يكی از
سازمانهای مزاحم اين جناح
برای تصاحب كامل قدرت.
جدال
قدرتی كه ماحصل آن ورود اجتناب
ناپذير مسير انقلاب اسلامی به
فاز خشونت طی دهه 1360 شد كه هزينه
های گزافی را بر روند انقلاب
اسلامی متحمل كرد.
عوامل
اسرائيل در ايران بعد از انقلاب
از
آنجا كه طيف بندی روحانيون در
ايران قبل و بعد از انقلاب
اسلامی عمدتاً حول محور موافقين
(جناح چپ) و مخالفين (جناح راست)
آموزه های دكتر شريعتی شكل
گرفته بود اين امر فصل مشتركی را
برای وحدت استراتژيك
اسرائيليهائی كه به همان اندازه
روحانيون دست راستی ايران از
شريعتی متنفر بودند به حساب
می آمد.
از
نظر اسرائيل جرم بزرگ شريعتی آن
بود كه توانسته با ارائه يك اسلام
ايدئولوژيك و انقلابی نيروی
نوينی را در ظرفيتهای
نهضتهای ضد صهيونيستی منطقه
تزريق نمايد كه انقلاب اسلامی
ايران بارزترين نمونه آن محسوب
می شد.
دكتر
بهشتی كه در دهه 1350 خود از بانيان
مدرسه علميه حقانی در قم بود، هر
چند انگيزه خود از تاسيس اين مدرسه
را آشنائی طلاب با علم روز و جهان
معاصر قرار داد اما بعد از بروز
اختلافات ايشان و همفكرانش با جناح
راست مدرسه حقانی به رهبری
مصباح يزدی بر سر عقايد و آموزه
های دكتر علی شريعتی از اين
مدرسه جدا شد و طی يك سخنرانی
در جمع طلاب اين مدرسه گفت:
"
مدرسه ای كه بخواهد يك
مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و
متعصب تربيت كند كه نتوانند با همه
دو كلمه حرف بزنند چه ارزشی
دارد؟اين نوع موضعگيريها بسياری
از افراد را به ياد چماق های
تكفيری می اندازد كه در تاريخ
درباره عصر تفتيش عقايد كليسا و و
قرون وسطی خوانده اند " (آيت الله
بهشتي: شريعتی ، جستجوگری در
مسير شدن)
تضاد
مواضع فكری بهشتی و همفكران
وی با جناح راست مدرسه حقانی
زمانی قابل فهم تر است كه اين
مواضع در مقابل اظهارات مصباح
يزدی قرار گيرد آنجا كه می
گويد:
"
هر جا كه آهنگ مخالفت با
ولايت فقيه يا ولی فقيه ساز شده
سعی كنيد آنرا خاموش كنيد، اگر
از روی نادانی است برايش
توضيح دهيد و شبهه اش را رفع كنيد
ولی اگر از روی غرض ورزی
است او را خفه كنيد
" ! (سخنرانی
در جمع بسيجيان شهرستان قروه ـ 7مرداد81)
چنين
آموزه هائی در بطن خود آنقدر
استعداد داشت تا از مشتی طلبه
جوان، روحانيون خشن و سركوبگری
بسازد كه نخستين اقدام عملی شان
در صيانت از بيضه اسلام به قتل
رساندن حجت الاسلام شمس آبادی در
دهه 1350 باشد!
در
دوران حكومت پهلوی مقابله با
دكتر علی شريعتی از اهداف
اصلی مدرسه حقانی بود . بعد از
پيروزی انقلاب اسلامی آن بخش
از چهره های مدرسه حقانی كه در
طيف طرفداران دكتر شريعتی قرار
داشتند به هيئت حاكمه پيوستند از
جمله مرتضی مطهری، آيت الله بهشتی، آيت
الله قدوسی، شاهچراغی و
غلامحسين كرباسچی.
كادر
بجای مانده در مدرسه حقانی
نيز كه مجموعاً وابسته به جناح خشن
و اقتدارگرای حقانی و
برخوردار از مواضع خصمانه عليه
دكتر شريعتی بود ، بعد از
پيروزی انقلاب توانست به تدريج و
بخصوص بعد از فوت آيت
الله خمينی در هيئت حاكمه ايران نفوذ
نمايند.
از
اين ميان می توان به آقايان جنتی،
علی رازينی، رئيسی ،
نيری، محسنی اژه ای، علی
فلاحيان، روح الله حسينيان،
ميرحجازی، پورمحمدی،
رهبرپور، حجت الاسلام عليزاده، اشاره كرد
كه موفق به كسب تصدی مسئوليت در دادگاه
ويژه روحانيت، وزارت اطلاعات و
دادگاه انقلاب و قوه قضائيه
شدند.
اين
حلقه تدريجاً و به مرور زمان توانست
برای خود كادرهای پياده
نظامی هم از بدنه سپاه پاسداران فراهم آورد كه از اين ميان می
توان به آقايان سردار غلامرضا نقدی، سرلشگر
ذوالقدر، سردار الله كرم اشاره كرد. سپاهيانی كه
برخلاف نسل نخست بانيان اين نهاد
دارای خاستگاهی خشن و نامانوس
با آموزه های عرفانی كسانی
همچون شهيد باكری و شهيد همت می باشند.
حسين
شريعتمداری سپاهی
سابق و مدير مسئول فعلی روزنامه
كيهان و پيش از وی عباس
سليمی نمين معاونت
وزارت اطلاعات و مدير مسئول هفته
نامه كيهان هوائی نيز با مجموعه
ای از عوامل تحت امر خود در اين
نشريه بخش رسانه ای اين حلقه را
عهده داری كرده و تا قبل از
بازداشت عوامل قتلهای زنجيره
ای همكاری نزديكی با عقبه
اين جناح در وزارت اطلاعات و شخص سعيد امامی (معاونت امنيتی وزارت در دوره
تصدی مسئوليت فلاحيان) داشتند.
در
مجموع آموزه ای مدرسه حقانی
توانست طلاب خشنی را تحويل جامعه
دينی ايران بدهد كه با پيروزی
انقلاب اسلامی و حذف تدريجی
چهره های شاخص اسلام نوانديش گام
به گام در هرم قدرت جمهوری
اسلامی نفوذ كنند.
نفوذی
كه با توجه به قرابت عقيدتی حذف
انديشانه و خشن ايشان با دولتمردان
اسرائيل زمينه های همگرائی و
وحدت رويه آنها را می توانست
فراهم آورد.
اين
در حاليست كه حلقه حقانی در
آموزه های عقيدتی خود نفرت
آشكاری از هر گونه نزديكی با
آمريكا داشته و در مانيفست خود نيز
صراحتاً بر آن تاكيد كرده است.
در
مجموع سه فاكتور
مشترك: كنش خشونت آميز، نفرت از
دكتر علی شريعتی و مخالفت
بنيانی با نزديكی ايران و
آمريكا توانست موجبات قرابت
فكری و عملی دسيسه چينان تل آويو با
فارغ التحصيلان مدرسه حقانی را
بمنظور كارشكنی در مسير و اهداف
انقلاب ايران را فراهم آورد.
كانون
تجمع حلقه حقانی كجاست ؟
حجت
الاسلام محمدی ری شهری هر چند
ارتباط رسمی و حوزوی با فارغ
التحصيلان مدرسه حقانی نداشت،
ليكن از زمان تصدی مسئوليتش در پست وزارت اطلاعات جمهوری
اسلامی ايران و بكار گماردن چهره
های برجسته ای از مدرسه
حقانی همچون علی فلاحيان در اين وزارتخانه تدريجاً در
كانون اين حلقه قرار گرفت و نهايتاً
در سال 1374 با راه اندازی جمعيت
دفاع از ارزشهای انقلاب
اسلامی توانست
كانونی رسمی برای تجميع
پايوران حلقه حقانی
با محوريت خويش را تمهيد
نمايد.
كانونی
كه گفته می شود از مجرای بنياد
اقتصادی " فؤاد ری " كه در
مجاورت دفاتر توليت حضرت عبدالعظيم واقع شده تغذيه مالی می شود.
ری
شهری بعد از جمع كردن چهره های
شاخص خشونت طلب مدرسه حقانی در
قالب جمعيت دفاع از ارزش ها، طی
مقاله های متعددی در نشريه
" ارزشها " ارگان اين تشكل
اقدام به تئوريزه كردن آرمانها و
اهداف خود و متحدينش كرد.
اين
نشريه در خصوص ديدگاه سياست
خارجی جمعيت دفاع از ارزشها
صراحتاً اظهار می داشت:
"
رابطه جمهوری اسلامی
ايران با رژيم آمريكا رابطه دو
كشوری نيست كه صرفاً
اختلافاتی با هم دارند، بلكه
مساله يك انقلاب است كه اساساً
موجوديت نظام سلطه را برنمی تابد
و بنابراين با رژيم تجاوزگر
كنونی آمريكا تضاد ذاتی دارد
... انقلاب اسلامی هدفی جز
نابودی نظام تجاوزگر آمريكا
ندارد " (هفته
نامه ارزشها، شماره 10، 13/12/75، ص4)
در
مرامنامه جمعيت دفاع از ارزشهای
انقلاب اسلامی نيز بر مقابله با
سياستهای آمريكا تاكيد شده و
آمده است:
"
سياست خارجی جمهوری
اسلامی ايران پيوسته بايد با
سياستهای توسعه طلبانه و زياده
خواهانه قدرتهای استكباری به
ويژه آمريكا مقابله كند " (مرامنانه جمعيت دفاع از
ارزشهای انقلاب اسلامی، فصل
چهارم)
همچنانكه
گروه تندرو انصارحزب
الله كه
تحت توليت آيت الله جنتی قرار
دارد، در مقام پياده نظام حلقه حقانی نيز به شدت ارتباط با آمريكا را
رد كرده و حتی خواستار تصويب
قوانينی شده تا آنهائی كه
ارتباط با آمريكا را مطرح می
كنند به اشد مجازات برساند و حتی
تهديد كرده اندكه در غير اينصورت
حزب الله خود راساً به وظيفه اش عمل
خواهد كرد. (ماهنامه يالثارات الحسين، ارگان
انصارحزب الله شماره 23)
نفرت
عقيدتی حلقه حقانيه گردآمده در
جمعيت دفاع از ارزشها از هرگونه
نزديكی با آمريكا در بطن خود
زمينه مساعدی را برای قرابت و
همكاری ايشان با عوامل صهيونيسم كه همواره
دل نگران نزديكی جمهوری
اسلامی ايران با ايالات متحده
آمريكا بوده اند، فراهم می ساخت.اين
در حالی است كه اسرائيل صرفنظر
از قرابتهای عقيدتی اش با
حلقه حقانی همواره از دو حربه سكس و
خشونت هم بمنظور
يارگيری در حوزه های
عملياتی اش بهره كافی برده
است.
سكس؛
پاشنه آشيل حقاني
موساد
همواره كوشيده از طريق آلوده كردن
اهداف و طعمه هايش به روابط سكسی با طعمه
هائی كه بر سر راه ايشان می
گذارد آنها را وادار به همكاری
با خود كرده و در غير اينصورت با پروژه قتل درمانی به حذف فيزيكی مخالفان اقدام
می نمايد.
دسيسه
ای كه در سالهای نخست
پيروزی انقلاب اسلامی ايران
برای وزير وقت ارشاد اسلامي(حجت
الاسلام معاديخواه) صورت گرفت نمونه
آشكاری از اين ترفند قديمی
اسرائيلی ها بود. هر چند جاسوسه ای كه با در دست داشتن فيلمی
كه بصورت مخفيانه از هم آغوشی اش
با وزير مربوطه تهيه كرده بود به
هنگام خروج از فرودگاه مهرآباد
بصورتی تصادفی لو رفت
و دستگير شد.
همچنين
خبری كه اخيراً بر روی سايت
" پيك
نت |