|
انقلاب
اسلامی ايران به احتساب قدرت
عظيم ويرانگرش در مقابل
ساختارهای بجای مانده از
حكومت پهلوی آثار و نتايج
چشمگيری از خود در دهه 60 بجای
گذاشت.
در
حوزه اطلاعاتی با توجه به
مناسبات مودت آميز حكومت پهلوی
با آمريكا و به تبع آن اسرائيل،
تهران مبدل به كانون مطمئنی
برای فعاليتهای جاسوسی و
اطلاعاتی CIA ، MI6
و موساد (امريكا، انگليس و اسرائيل)
شده بود تا جائيكه كليه تحولات
سياسی و اقتصادی و اجتماعی
در خاورميانه و بخشهائی از
شوروی سابق تحت شنود و رؤيت
امپراطوری افسانه ای جاسوسان
حرفه ای تل آويو ، لندن و واشنگتن
در ايران قرار داشت.
هر
چند اين سه كشور در تحليل نهائی
متحدين استراتژيكی در نظام دو
قطبی موجود در مواجهه با مسكو
محسوب می شدند اما اين وحدت
استراتژيك مانع از آن نبود تا سه
كشور بدنبال رقابت پنهان با يكديگر
جهت تمهيد منويات مستقل خود در
ايران نباشند.
بر
اساس همين رقابت پنهان و برسميت
شناخته شده ، هر سه كشور به احتساب
علائق و دلنگرانی های
سياسی و اقتصادی خود توانسته
بودند بخش هائی از لايه های
سياسی و اقتصادی و اجتماعی
ايران را تحت نفوذ و اشراف خود
درآورند.
رقابت
های جاسوسی امريكا و انگليس
در ايران
يكی
از بارزترين نمونه های اين رقابت
پنهان نبردی بود كه در دهه چهل
بين انگلستان و آمريكا در ايران شكل
گرفت.
در
سال 1347 كه " اسماعيل رائين " با
چاپ كتاب " اسناد فراموشخانه "
اقدام به معرفی دولتمردان "
انگلوفيل " در ساختار حاكميت
ايران كرد ، بلافاصله و در مقام
پاسخ، كتاب " ميراث خوار استعمار
" به قلم " دكتر مهدی بهار
" وارد بازار كتاب ايران شد و در
آن اقدام به معرفی چهره های
" آمريكوفيل " ايرانی و
افشاگری عليه سياستهای
استعماری آمريكا در منطقه
خاورميانه شد .
هدف
از اين روياروئی قلمی سوزاندن
مهره های تحت امر واشنگتن و لندن
در ايران بود .
لازم
بذكر است " اسماعيل رائين "
يازده سال بعد از آن تاريخ در سال 1358
بطرز مشكوكی در تهران فوت كرد در
حالی كه شب قبل از درگذشتش با
مراجعه به " ميرحسين موسوی "
سردبير وقت روزنامه جمهوری
اسلامی ارگان وقت حزب قدرتمند
جمهوری اسلامی ايران خبر
تهديد به قتلش را به موسوی داده و
متقاضی كمك از وی شده بود .
در
ماجرای كودتای آمريكائی 28
مرداد 1332 نيز نبايد اين نكته را از
نظر دور داشت كه در كانون خصومت
انگلستان با " دكتر محمد مصدق "
باز اين لندن بود كه توانست با
زيركی آمريكائيها را فريب داده و
با ترسيم چهره ای " كمونيست
" از مصدق نزد واشنگتن ، كاخ سفيد
را ترغيب به كودتا در ايران عليه
نفوذ كمونيستها! نمايد.
فريبی
كه 25 سال بعد از آن آمريكائيها
مجبور شدند تاوان سنگينی برای
آن بپردازند و ضمن از دست دادن
استراتژيك ترين متحد منطقه ای
خود ، مواجه با رژيمی بشدت ضد
آمريكائی شوند كه تمامی اركان
سياسی شان را بمبارزه می
طلبيد.
نكته
مغفول در كودتای 28 مرداد آن بود
كه اين كودتا قبل از آنكه موفق به
سركوب نهضت ملی ايران شود ، موفق
به خلع يد گسترده انگلستان از منافع
اش در ايران شد و پس از آن لندن
پذيرفت به عنوان شريك كوچكتر بر سر
سفره منافع نفتی و اقتصادی
ايران در كنار واشنگتن بنشيند.
سفره
ای كه تا قبل از آن لندن مالك
انحصاری و سنتی آن بشمار می
رفت و اين انتخابی ميان " بد
" و " بدتر " برای
انگلستان بود .
انگلستان
ترجيح می داد با ترغيب
آمريكائی ها جهت كودتا عليه مصدق
، در ازای از دست دادن كامل و
اجتناب ناپذير ايران ، با وارد كردن
شريكی جديد و قدرتمند ضمن آنكه
" حداقل ها " را برای خود حفظ
كند ، دامان خود را نيز از نجاست
مباشرت كودتا در ايران نزد افكار
عمومی مبرا نگاه دارد. هر چند 15
سال بعد از آن نيز باز لندن با
زيركی موفق شد ضمن انعكاس گسترده
امواج انقلاب ضد آمريكائی ايران
از طريق راديو دولتی BBC برآيند انقلاب ايران را
علی رغم آنكه نمی توانست آنرا
بنفع خود مصادره نمايد اما لااقل آن
امواج را بر عليه شريك و رقيب
قديمی اش هدايت كند .
بی
جهت نبود كه موج گسترده انقلاب
اسلامی ايران در طول يكساله 1357 ـ
1356 در ساعت 8 شب خاموش می شد و
قاطبه ايرانيان هر شب خستگی يك
روز مبارزه انقلابی خود را در
كنار راديو BBC برطرف می كردند. چرا كه BBC در آن ايام عملاً مبدل به رسانه
انقلاب شده بود!
اين
نكته را نبايد از نظر دور داشت كه
بعد از آنكه دكتر محمد مصدق با
اتكای بر انديشه ملی گرايانه
خود موفق به خلع يد انگلستان از
صنعت نفت ايران شد، لندن همواره به
چشم عداوت به ملی گرايان ايران
می نگريست و در سالهای پايانی
رژيم پهلوی نيز بر همين اساس،
انگليسی ها بر اين عقيده بودند
كه در صورت سقوط شاه بهترين گزينه
برای غرب به قدرت رسيدن روحانيون
محافظه كار در ايران است كه در عين
حاليكه سد محكمی در برابر
شوروی ايجاد می كنند متقابلاً
می توانند مليون را نيز در ايران
سركوب نمايند.
اما
از جانب ديگر ايالات متحده آمريكا
بعد از كودتای 28 مرداد عملاً از
هر گروهی در ايران ولو مرتجع و
غيردمكراتيك، تنها به صرف ضديت با
كمونيستها حمايت غير علنی می
كرد بر همين اساس بود كه گروهی
همچون انجمن حجتيه مورد استقبال
غير علنی سازمان اطلاعاتی
آمريكا قرار داشت.
اين
امر از آنجا ناشی می شد كه
دغدغه اصلی آمريكا در دوران جنگ
سرد صرفاً خطر كمونيست و مهار ارتش
سرخ بود، در حاليكه انگليسها
بواسطه حضور ديرينه و سنتی خود
در ايران بيشتر بدنبال حفظ
كانالهای ارتباطی خود با
محافل اقتصادی سنتی ايران
بودند.
ديرينگی
و حضور پرسابقه انگليسها در ايران
خصوصاً قائله مسيو نوز و قرارداد
رژی به آنها اين شناخت را داده
بود كه راه
نفوذ بی خطر در اقتصاد ايران به
بازار سنتی و روحانيت محافظه كار
وابسته به آن ختم می شود. ارتباطات
ديرينه و مستحكم انگلستان با جناح
راست سنتی ايران قبل و بعد از
انقلاب اسلامی مؤيد رويكرد
محافظه كارانه لندن به جريانهای
پرنفوذ و با اعتبار اقتصادی در
ساختار بازار ايران است.
كما
اينكه در جريان پناهنده شدن "
ولادمير كوزيتكچين " ديپلمات
سفارت شوروی در تهران در سال 1361
به لندن ، اين MI6 بود كه
اسامی همكاران " حزب توده
ايران " با KGB
را پس از اعترافات " كوزيتكچين
" در لندن از طريق دولت وقت
پاكستان در اختيار " حبيب
الله عسگراولادی " وزير
وقت بازرگاني! و يكی از منسوبين
معروف جمعيت دست راستی مؤتلفه
اسلامی قرار داد!
هدف
انگلستان از اين اطلاع رسانی به
تيرگی كشاندن مناسبات حكومت
نوپای تهران با مسكو بود، خصوصاً
آنكه پيش از اين با اشغال سفارت
آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط
امام، بيم آن می رفت تا مسكو از
خلاء وجود رقيب قدرت مندش در تهران
بتواند حكومت نوين به قدرت رسيده در
ايران را همچون هلوئی رسيده به
نفع خود بچيند. لذا انگلستان
كوشيد غيبت آمريكا را شخصاً پر كرده
و ابتدا تلاش كرد با تكيه بر پروژه محمد سعادتی و اتهام جاسوسی وی برای
شوروی زمينه تيرگی مناسبات
بين تهران و مسكو را فراهم نمايد و
بدينوسيله جميع پلهای
مواصلاتی سياسی ميان اين دو
كشور را از ميان بردارد، اما كم
وزنی سياسی سعادتی مانع
تحقق چنين خواسته ای برای
انگلستان بود.
پروژه
كوزيتكچين فرصت آرمانی را
برای بازداشت گسترده سران حزب
توده و غير قانونی اعلام شدن
فعاليت اين حزب در ايران را با
مديريت پروژه لندن و از طريق ارتباط
اُرگانيك با جناح محافظه كار ايران
فراهم كرد.
پروژه
ای كه توانست با مشاركت صميمانه
انگلستان و جناح محافظه كار ايران
تا حدود زيادی دولتمردان كرملين
را مجاب به حفظ فاصله بهداشتی
خود با ايران نمايد.
در
بررسی مناسبات مؤدت آميز جناح
محافظه كار ايران با لندن نبايد اين
نكته را نيز از نظر دور داشت كه از
ابتدای پيروزی انقلاب
اسلامی همين جناح بوده كه
انحصاراً رياست اتاق بارزگانی
ايران كه محوری ترين مركز تجارت
خارجی در ايران است را در تصرف
خود داشته و شخص علی نقی
خاموشی عضو شاخص جمعيت موتلفه
اسلامی 23 سال است كه بصورت مستمر
رياست اين مركز مهم تجاری را
عهده داری كرده و حبيب الله عسگراولادی دبير كل جمعيت
موتلفه نيز سالها ست كه رياست اتاق
ايران و انگليس را به خود اختصاص
داده است.
انگلستان
به پشتوانه حضور ديرينه اش در ايران
شناخت نسبتاً دقيقی از مناسبات
فرهنگی سياسی و اقتصادی
ايران داشته است و به پشتوانه همين
اندوخته های اطلاعاتی اهتمام
نخست خود در ايران را عمدتاً متمركز
بر تامين حداكثر منافع مالی با
نزديكی به محافل محافظه كار
سنتی در ايران كرده است.
اين
در حاليست كه در تمام سالهائی كه
انگلستان تامين منافع مالی خود
را در ايران از طريق نفوذش در
ساختارهای اقتصاد سنتی ايران
تامين می كرد ايالات متحده
آمريكا با تكفل رهبری جهان غرب
در مبارزه با خطر سرخ عمده اهتمام
جاسوسی و اطلاعاتی خود در
ايران را صرفاً متمركز بر
فعاليتهای KGB و عوامل و
سازمانهای متمايل به اتحاد
جماهير شوری كرده بود.
اهتمامی كه منجر به پنهان ماندن
تحولات زير پوستی ايران در ديگر
حوزه های سياسی از چشم
آمريكائی ها شده بود.
پيشينه
فعاليت های جاسوسی اسرائيل در
ايران
بر
خلاف آمريكا و انگلستان ، تمركز
اسرائيل در ايران قبل از منافع
مالی متمركز بر تحركات سياسی
گروه های بوده كه پيكان حمله
ايدئولوژيكی و سياسی شان
منافع تل آويو را در منطقه هدف قرار
داده بود.
ايران
از زمان دكتر محمد مصدق برای
اسرائيل حوزه خطر ساز تلقی می
شد.از آنجا كه ايران از آن درجه از
استعداد برخوردار بوده كه هر گونه
تحولی در آن مبدل به الگو برای
جهان عرب و اسلام شود لذا فعل و
انفعالات ايران همواره در زير ذره
بين اسرائيليها قرار داشته است.
نخستين
لطمه ای كه تل آويو از ايران خورد
در دهه 1330 و منبعث از نهضت ملی
كردن صنعت نفت بود. مصدق با اتكای
بر انديشه ملی گرائی و توفيق
اش در ملی كردن صنعت نفت توانست
الگوی مبارزه قدرتمندی را در
اختيار جهان عرب قرار دهد. الگوی
كه به راحتی اين فرصت را در
اختيار جمال عبدالناصر قرار داد تا
با استفاده از جذابيتهای نهضت
مصدق او نيز با تكيه بر پان عربيسم
ضمن توفيق در متحد ساختن جهان عرب
اقدام به ملی كردن كانال سوئز
كرده و انرژی جديدی را به
نهضتهای مبارز با اسرائيل تزريق
نمايد.
سقوط
حكومت مصدق در ايران در كنار شكست
ناصر در جنگ با اسرائيل برای
مدتی موجبات تقليل دل نگرانی
اسرائيليها را فراهم كرد. اما با
ظهور آيت الله خمينی در ايران و
تاكيد وی بر انديشه وحدت جهان
اسلام و خصوصاً قرائت انقلابی و
سلطه ستيزانه اسلام مدل خمينی
بار ديگر موجبات دلنگرانی
اسرائيليها از تحولات در ايران
فراهم شد.
بديهی
بود كه اسرائيل با توجه به ماهيت
انقلاب اسلامی ايران ، بسيار
پيشتر و بيشتر از آمريكا تحولات
ايران را دلنگرانه دنبال كند.همچنانكه
قبل از اشغال سفارت آمريكا در تهران
كه توانست نهضت سلطه ستيزی با
آمريكا با تكيه بر انديشه اسلامی
را در جهان عرب و مسلمانان
اپيدمی كند ، ماهيت ضد
صهيونيستی انقلاب ايران و مواضع
صريح و تند آيت الله خمينی عليه
اسرائيل با تاكيد بر وحدت جهان
اسلام كه به سالهای دهه 1340 می
رسيد تل آويو را بشدت دلنگران ساخته
بود.
اسرائيل
بعد از پيروزی انقلاب اسلامی
ايران و بدنبال اشغال سفارت آمريكا
در تهران نخست با لابی سنگين خود
بر روی واشنگتن موفق به مجاب
كردن كاخ سفيد جهت قطع روابط با
ايران شد و متعاقب آن همواره كوشيده
است كليه مجاری نزديكی دو
كشور را مسدود نگاه دارد، همچنانكه
در كنار اين دو سياست اهتمام خود را
صرف حذف چهره های موجود در خط اول
مبارزه با اسرائيل در جمهوری
نوپا و انقلابی ايران كرده است.
"
لوبريانی
" ديپلمات سرشناس اسرائيلی در
تهران قبل از انقلاب از معدود
كسانی بود كه يكسال پيش از آنكه
كمترين نشانی از تحولات انقلاب
اسلامی سال 1357 در جامعه ايران
بروز كرده باشد طی يك ضيافت شام
در دربار ايران و در جمع ديگر
همتايان خود با درك نابسامانی
پنهان در تحولات زير پوستی جامعه
ايران خبر از تحولاتی غير قابل
پيش بينی در آينده نزديك می
داد.
اين
پيش گوئی را قبل از آنكه بتوان به
حساب فراست و ذكاوت سياسی
لوبريانی گذاشت بايد محصول كار
اطلاعاتی عميق و حساب شده سرويس
اطلاعاتی موساد
در ايران دانست.
اسرائيلی
ها با برخورداری از فراغتی كه
در سايه همكاری حكومت وقت ايران
برايشان فراهم شده بود موفق شده
بودند بخوبی با گمانه زنی
های خود به گسل های سياسی ـ
اجتماعی موجود در ايران دهه 1350
پی برده و سنسورهای امنيتی
شان در ايران بموقع هشدارهای
لازم را به مركز مخابره كنند.
هر
چند پيروزی انقلاب اسلامی
توانست كانون مطمئن امپراطوری
جاسوسی اين سه كشور(آمريكا،
انگلستان و اسرائيل) در ايران را
مضمحل نمايد، اما اين بمعنای آن
نبود كه عوامل اين امپراطوری
مضمحل شده به بازيافت خود دست نزده
و چشم های خود را بر روی
تحولات يكی از مهم ترين
كشورهای منطقه ببندد.
اسرائيل
از همان ابتدای پيروزی انقلاب
و روی كار آمدن حكومت جديد در
ايران اهتمام خود را معطوف به تصفيه
عناصر اصولگرای ضد صهيونيست در
بدنه انقلاب ايران، در كنار باز
كردن پايگاه برای خود در ميان
صاحب منصبان حكومت نوپای تهران
كرد.
تل
آويو بمنظور تحصيل هدف اول خود
اقدام به حذف فيزيكی چهره های
پرسابقه خط نخست مبارزه با اسرائيل
كرد. مفقود شدن امام
موسی صدر در آستانه
پيروزی انقلاب اسلامی ايران
قابل انتظارترين اقدام از جانب تل
آويو می تواند باشد كه بدينوسيله
می توانست با وقوف بر ميزان نفوذ
و محبوبيت وی نزد شيعيان لبنان
امكان ايجاد محور صدر ـ خمينی را
از ميان بردارد.
در
همين راستا می توان به شهادت
مشكوك
مصطفی چمران رهبر جنگ
های نامنظم در جبهه های جنگ
ايران و عراق اشاره كرد.
سابقه
عملياتی چمران كه سالها قبل از
پيروزی انقلاب ايران با عزيمت
خود از آمريكا به لبنان در كنار
مرحوم حاج احمد خمينی اقدام به
راه اندازی سازمان شبه نظامی
امل با همكاری نبيه بری كرده
بود، به اندازه كافی به
نيروهای عملياتی موساد
انگيزه می داد تا از طريق عوامل
خود در ايران انتقام خود را از
چمران بگيرند.
چمران
به مدد الهامات عميقی كه از
آموزه ای روشنفكرانه و دينی
دكتر شريعتی اخذ كرده بود، موفق
شد تا در دهه 50 در كنار امام موسی
صدر ، شيعيان لبنان را به يك انسجام
و وحدت آرمانی در راه مبارزه با
نيروهای اشغالگر اسرائيل در
جنوب لبنان برساند.
موفقيت
چمران از سوئی ملهم از بار مبارز
و سلطه ستيزانه انديشه منبعث از
اسلام ايدئولوژيك دكتر شريعتی
بود و از سوئی ديگر به ماهيت
تاريخی سلوك شيعی در لبنان
باز می گشت.
شيعيان
لبنان روحيتاً انسانهائی جسور و
سلحشورند. اين صفت تاريخی نيز از
آنجا ناشی می شود كه تفكر
شيعی برای نخستين بار بعد از
تبعيد ابوذر غفاری صحابه خاص
پيغمبر به صحرای ربذه در زمان
خلافت خليفه سوم توسط وی در اين
منطقه ترويج شد.
ابوذر
به صفت شخصی باديه نشينی جسور
و صريح الهجه در مقابل سلاطين بود.
همين ويژگی و انتقادات تند وی
به عملكرد خلفای راشدين بود كه
نهايتاً منجر به تبعيد وی به
صحرای ربذه در جنوب لبنان شد.
ابوذر
در سالهای تبعيد خود در ربذه
توانست شيعه جسور و مبارزه طلبی
را در منطقه از خود بجای بگذارد
كه اكنون از دل آن جنگآوران
زبانزدی همچوم چريكهای حزب
الله لبنان قد علم كرده اند.
اين
اتمسفر فضای آرمانی مناسبی
را در اختيار چمران قرار می داد
تا براحتی بتواند با
سازماندهی شيعيان لبنان خاك ريز
محكمی را در مقابل نيروهای
اسرائيلی ايجاد نمايد.
عزيمت
چمران به ايران بعد از پيروزی
انقلاب اسلامی هر چند می
توانست خبر خوبی برای اسرائيل
باشد اما عوامل سازمان اطلاعاتی
موساد آنقدر ساده انديش نبودند كه
نفوذ و اقتدار چمران در لبنان را
ناديده بگيرند. خصوصاً آنكه چمران
اكنون به مدد حضورش در ساختار
قانونی حكومت انقلابی ايران
می توانست اثرگذاری بيشتر و
عميق تری بر مبارزات ضد
صهيونيستی در جنوب لبنان داشته
باشد.
برخورد
حذفی ديگر صهيونيستها در ايران
بعد از انقلاب را می توان در انفجار مشكوك دفتر حزب جمهوری اسلامی ايران
در تهران سال 1360 جستجو كرد.
هر
چند علی الظاهر تاكنون در افكار
عمومی اين انفجار به سازمان
تروريستی تحت امر مسعود رجوی
و فرد مجهول الهويه ای به نام كلاهی
منتسب شده اما با توجه به
تقارن تاريخی تهاجم ارتش
اسرائيل به نيروگاه اتمی عراق با
انفجار مشكوك جلسه حزب جمهوری
اسلامی در سرچشمه تهران انتساب
اين عمليات تروريستی به موساد
اسرائيل مقرون به صحت تر از انتساب
آن به گروه مسعود رجوی است
خصوصاً آنكه تاكنون هم اين سازمان
رسماً تقبل مسئوليت انفجار دفتر
حزب جمهوری اسلامی را به عهده
نگرفته است.
وحشت
اسرائيل از عراق صرفاً متاثر از
توان نظامی حكومت نامتعارف
بغداد بود لذا تنها از بين بردن
توان هسته ای عراق به اندازه
كافی می توانست تل آويو را از
ناحيه عراق دچار آسودگی خاطر كند.
اما
دلشوره اسرائيليها از ايران قبل از
توان نظامی منبعث از تفكر
انقلابی و نفوذ معنوی چهره
های معتبر و بااقتدار حكومت
نوپای ايران در منطقه بود.
محمد
حسين بهشتی دبير كل قدرتمند حزب
جمهوری اسلامی در كنار محمد
منتظری فرزند آيت الله منتظری
و كسی كه دارای سابقه
عملياتی گسترده در مبارزات
شيعيان جنوب لبنان بود به اندازه
كافی به اسرائيل انگيزه برای
از ميان برداشتن ايشان می داد.
اين
در حالی است كه انفجار دفتر
مركزی حزب جمهوری اسلامی
كه شباهت زيادی با نوع عمليات
تروريستی موساد داشت، در عين
حالی كه چهره های راديكال
مخالف با اسرائيل را از عرصه حكومت
نوپای مستقر در تهران از ميان
برداشت، همزمان تامين كننده منافع
آن جناحی در ايران شد كه از سالها
پيش در تعارض ايدئولوژيكی با
تفكر انقلابی طيف منتسب به دكتر
بهشتی بوده! و در تحليل نهائی
می توانستند متحدين خوبی
برای يكديگر باشند.
انفجار
حزب جمهوری اسلامی همزمان دو
هدف را برای بانيان آن می
توانست تامين كند:
نخست
حذف چهره های شاخص منتسب به
اسلام نوانديش ، انقلابی و ضد
اسرائيلی و دوم كسب مجوز برای
جناح اقتدارگرای ايران بمنظور
قلع و قمع گروه تحت امر مسعود
رجوی و حذف فيزيكی يكی از
سازمانهای مزاحم اين جناح
برای تصاحب كامل قدرت.
جدال
قدرتی كه ماحصل آن ورود اجتناب
ناپذير مسير انقلاب اسلامی به
فاز خشونت طی دهه 1360 شد كه هزينه
های گزافی را بر روند انقلاب
اسلامی متحمل كرد.
عوامل
اسرائيل در ايران بعد از انقلاب
از
آنجا كه طيف بندی روحانيون در
ايران قبل و بعد از انقلاب
اسلامی عمدتاً حول محور موافقين
(جناح چپ) و مخالفين (جناح راست)
آموزه های دكتر شريعتی شكل
گرفته بود اين امر فصل مشتركی را
برای وحدت استراتژيك
اسرائيليهائی كه به همان اندازه
روحانيون دست راستی ايران از
شريعتی متنفر بودند به حساب
می آمد.
از
نظر اسرائيل جرم بزرگ شريعتی آن
بود كه توانسته با ارائه يك اسلام
ايدئولوژيك و انقلابی نيروی
نوينی را در ظرفيتهای
نهضتهای ضد صهيونيستی منطقه
تزريق نمايد كه انقلاب اسلامی
ايران بارزترين نمونه آن محسوب
می شد.
دكتر
بهشتی كه در دهه 1350 خود از بانيان
مدرسه علميه حقانی در قم بود، هر
چند انگيزه خود از تاسيس اين مدرسه
را آشنائی طلاب با علم روز و جهان
معاصر قرار داد اما بعد از بروز
اختلافات ايشان و همفكرانش با جناح
راست مدرسه حقانی به رهبری
مصباح يزدی بر سر عقايد و آموزه
های دكتر علی شريعتی از اين
مدرسه جدا شد و طی يك سخنرانی
در جمع طلاب اين مدرسه گفت:
"
مدرسه ای كه بخواهد يك
مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و
متعصب تربيت كند كه نتوانند با همه
دو كلمه حرف بزنند چه ارزشی
دارد؟اين نوع موضعگيريها بسياری
از افراد را به ياد چماق های
تكفيری می اندازد كه در تاريخ
درباره عصر تفتيش عقايد كليسا و و
قرون وسطی خوانده اند " (آيت الله
بهشتي: شريعتی ، جستجوگری در
مسير شدن)
تضاد
مواضع فكری بهشتی و همفكران
وی با جناح راست مدرسه حقانی
زمانی قابل فهم تر است كه اين
مواضع در مقابل اظهارات مصباح
يزدی قرار گيرد آنجا كه می
گويد:
"
هر جا كه آهنگ مخالفت با
ولايت فقيه يا ولی فقيه ساز شده
سعی كنيد آنرا خاموش كنيد، اگر
از روی نادانی است برايش
توضيح دهيد و شبهه اش را رفع كنيد
ولی اگر از روی غرض ورزی
است او را خفه كنيد
" ! (سخنرانی
در جمع بسيجيان شهرستان قروه ـ 7مرداد81)
چنين
آموزه هائی در بطن خود آنقدر
استعداد داشت تا از مشتی طلبه
جوان، روحانيون خشن و سركوبگری
بسازد كه نخستين اقدام عملی شان
در صيانت از بيضه اسلام به قتل
رساندن حجت الاسلام شمس آبادی در
دهه 1350 باشد!
در
دوران حكومت پهلوی مقابله با
دكتر علی شريعتی از اهداف
اصلی مدرسه حقانی بود . بعد از
پيروزی انقلاب اسلامی آن بخش
از چهره های مدرسه حقانی كه در
طيف طرفداران دكتر شريعتی قرار
داشتند به هيئت حاكمه پيوستند از
جمله مرتضی مطهری، آيت الله بهشتی، آيت
الله قدوسی، شاهچراغی و
غلامحسين كرباسچی.
كادر
بجای مانده در مدرسه حقانی
نيز كه مجموعاً وابسته به جناح خشن
و اقتدارگرای حقانی و
برخوردار از مواضع خصمانه عليه
دكتر شريعتی بود ، بعد از
پيروزی انقلاب توانست به تدريج و
بخصوص بعد از فوت آيت
الله خمينی در هيئت حاكمه ايران نفوذ
نمايند.
از
اين ميان می توان به آقايان جنتی،
علی رازينی، رئيسی ،
نيری، محسنی اژه ای، علی
فلاحيان، روح الله حسينيان،
ميرحجازی، پورمحمدی،
رهبرپور، حجت الاسلام عليزاده، اشاره كرد
كه موفق به كسب تصدی مسئوليت در دادگاه
ويژه روحانيت، وزارت اطلاعات و
دادگاه انقلاب و قوه قضائيه
شدند.
اين
حلقه تدريجاً و به مرور زمان توانست
برای خود كادرهای پياده
نظامی هم از بدنه سپاه پاسداران فراهم آورد كه از اين ميان می
توان به آقايان سردار غلامرضا نقدی، سرلشگر
ذوالقدر، سردار الله كرم اشاره كرد. سپاهيانی كه
برخلاف نسل نخست بانيان اين نهاد
دارای خاستگاهی خشن و نامانوس
با آموزه های عرفانی كسانی
همچون شهيد باكری و شهيد همت می باشند.
حسين
شريعتمداری سپاهی
سابق و مدير مسئول فعلی روزنامه
كيهان و پيش از وی عباس
سليمی نمين معاونت
وزارت اطلاعات و مدير مسئول هفته
نامه كيهان هوائی نيز با مجموعه
ای از عوامل تحت امر خود در اين
نشريه بخش رسانه ای اين حلقه را
عهده داری كرده و تا قبل از
بازداشت عوامل قتلهای زنجيره
ای همكاری نزديكی با عقبه
اين جناح در وزارت اطلاعات و شخص سعيد امامی (معاونت امنيتی وزارت در دوره
تصدی مسئوليت فلاحيان) داشتند.
در
مجموع آموزه ای مدرسه حقانی
توانست طلاب خشنی را تحويل جامعه
دينی ايران بدهد كه با پيروزی
انقلاب اسلامی و حذف تدريجی
چهره های شاخص اسلام نوانديش گام
به گام در هرم قدرت جمهوری
اسلامی نفوذ كنند.
نفوذی
كه با توجه به قرابت عقيدتی حذف
انديشانه و خشن ايشان با دولتمردان
اسرائيل زمينه های همگرائی و
وحدت رويه آنها را می توانست
فراهم آورد.
اين
در حاليست كه حلقه حقانی در
آموزه های عقيدتی خود نفرت
آشكاری از هر گونه نزديكی با
آمريكا داشته و در مانيفست خود نيز
صراحتاً بر آن تاكيد كرده است.
در
مجموع سه فاكتور
مشترك: كنش خشونت آميز، نفرت از
دكتر علی شريعتی و مخالفت
بنيانی با نزديكی ايران و
آمريكا توانست موجبات قرابت
فكری و عملی دسيسه چينان تل آويو با
فارغ التحصيلان مدرسه حقانی را
بمنظور كارشكنی در مسير و اهداف
انقلاب ايران را فراهم آورد.
كانون
تجمع حلقه حقانی كجاست ؟
حجت
الاسلام محمدی ری شهری هر چند
ارتباط رسمی و حوزوی با فارغ
التحصيلان مدرسه حقانی نداشت،
ليكن از زمان تصدی مسئوليتش در پست وزارت اطلاعات جمهوری
اسلامی ايران و بكار گماردن چهره
های برجسته ای از مدرسه
حقانی همچون علی فلاحيان در اين وزارتخانه تدريجاً در
كانون اين حلقه قرار گرفت و نهايتاً
در سال 1374 با راه اندازی جمعيت
دفاع از ارزشهای انقلاب
اسلامی توانست
كانونی رسمی برای تجميع
پايوران حلقه حقانی
با محوريت خويش را تمهيد
نمايد.
كانونی
كه گفته می شود از مجرای بنياد
اقتصادی " فؤاد ری " كه در
مجاورت دفاتر توليت حضرت عبدالعظيم واقع شده تغذيه مالی می شود.
ری
شهری بعد از جمع كردن چهره های
شاخص خشونت طلب مدرسه حقانی در
قالب جمعيت دفاع از ارزش ها، طی
مقاله های متعددی در نشريه
" ارزشها " ارگان اين تشكل
اقدام به تئوريزه كردن آرمانها و
اهداف خود و متحدينش كرد.
اين
نشريه در خصوص ديدگاه سياست
خارجی جمعيت دفاع از ارزشها
صراحتاً اظهار می داشت:
"
رابطه جمهوری اسلامی
ايران با رژيم آمريكا رابطه دو
كشوری نيست كه صرفاً
اختلافاتی با هم دارند، بلكه
مساله يك انقلاب است كه اساساً
موجوديت نظام سلطه را برنمی تابد
و بنابراين با رژيم تجاوزگر
كنونی آمريكا تضاد ذاتی دارد
... انقلاب اسلامی هدفی جز
نابودی نظام تجاوزگر آمريكا
ندارد " (هفته
نامه ارزشها، شماره 10، 13/12/75، ص4)
در
مرامنامه جمعيت دفاع از ارزشهای
انقلاب اسلامی نيز بر مقابله با
سياستهای آمريكا تاكيد شده و
آمده است:
"
سياست خارجی جمهوری
اسلامی ايران پيوسته بايد با
سياستهای توسعه طلبانه و زياده
خواهانه قدرتهای استكباری به
ويژه آمريكا مقابله كند " (مرامنانه جمعيت دفاع از
ارزشهای انقلاب اسلامی، فصل
چهارم)
همچنانكه
گروه تندرو انصارحزب
الله كه
تحت توليت آيت الله جنتی قرار
دارد، در مقام پياده نظام حلقه حقانی نيز به شدت ارتباط با آمريكا را
رد كرده و حتی خواستار تصويب
قوانينی شده تا آنهائی كه
ارتباط با آمريكا را مطرح می
كنند به اشد مجازات برساند و حتی
تهديد كرده اندكه در غير اينصورت
حزب الله خود راساً به وظيفه اش عمل
خواهد كرد. (ماهنامه يالثارات الحسين، ارگان
انصارحزب الله شماره 23)
نفرت
عقيدتی حلقه حقانيه گردآمده در
جمعيت دفاع از ارزشها از هرگونه
نزديكی با آمريكا در بطن خود
زمينه مساعدی را برای قرابت و
همكاری ايشان با عوامل صهيونيسم كه همواره
دل نگران نزديكی جمهوری
اسلامی ايران با ايالات متحده
آمريكا بوده اند، فراهم می ساخت.اين
در حالی است كه اسرائيل صرفنظر
از قرابتهای عقيدتی اش با
حلقه حقانی همواره از دو حربه سكس و
خشونت هم بمنظور
يارگيری در حوزه های
عملياتی اش بهره كافی برده
است.
سكس؛
پاشنه آشيل حقاني
موساد
همواره كوشيده از طريق آلوده كردن
اهداف و طعمه هايش به روابط سكسی با طعمه
هائی كه بر سر راه ايشان می
گذارد آنها را وادار به همكاری
با خود كرده و در غير اينصورت با پروژه قتل درمانی به حذف فيزيكی مخالفان اقدام
می نمايد.
دسيسه
ای كه در سالهای نخست
پيروزی انقلاب اسلامی ايران
برای وزير وقت ارشاد اسلامي(حجت
الاسلام معاديخواه) صورت گرفت نمونه
آشكاری از اين ترفند قديمی
اسرائيلی ها بود. هر چند جاسوسه ای كه با در دست داشتن فيلمی
كه بصورت مخفيانه از هم آغوشی اش
با وزير مربوطه تهيه كرده بود به
هنگام خروج از فرودگاه مهرآباد
بصورتی تصادفی لو رفت
و دستگير شد.
همچنين
خبری كه اخيراً بر روی سايت
" پيك
نت " منتشر شد (3 دی 81 )
مبنی بركشف ارتباط رئيس كل
دادگستری تهران با يك شبكه جاسوسی
امريكايی-اسرائيلی در صورت
صحت نمونه مهم ديگری از شيوه
استخدام نيرو توسط اسرائيليها است.
مطابق
اين خبر:
" وزارت اطلاعات و امنيت به اسناد
و اطلاعات انكار ناپذيری در
ارتباط با روابط حجت
الاسلام عليزاده رئيس كل دادگستری مركز
با يك شبكه جاسوسی امريكايی-اسرائيلی
دست يافته و آن را مستقيما در
اختيار رهبر قرار داده است. در
رابطه با همين اطلاعات از وی چند
جلسه بازجويی شده و موقتا از
وی خواسته شده است نه اطلاعيه
ای صادر كند و نه در امور
قضائی استان مركز دخالت كند تا
تكليف روشن شود. به وی حتی
اجازه خروج از تهران نيز داده
نمی شود و به همين دليل با
درخواست مكرر وی برای رفتن به
خراسان مخالفت شده است. حتی گفته
می شود سفر اخير "سليمی نمين" معاون سابق وزارت اطلاعات در
زمان ری شهری به
خراسان و ديدار وی با آيت الله
واعظ طبسی و همچنين سفر اخير
وزير اطلاعات به خراسان نيز در همين
ارتباط و برای قانع ساختن واعظ
با دستگيری عليزاده
و يا بركناری او بوده است ... يك
گزارش ديگر نيز حاكيست: دستگيری
50 تن در شهر قم كه چند ماه پيش و
باتهام جاسوسی صورت گرفت و محمد
خاتمی نيز از آن ياد كرد، سرنخ
های ارتباطات جاسوسی عليزاده را بدست داد.عليزاده پيش از انتقال به تهران و
تحويل گرفتن پست رياست كل
دادگستری مركز در دادگستری
مشهد اشتغال داشت و پيش از آن نيز در
سرخس خراسان در همين رشته فعاليت
می كرد "
اين
در حاليست كه گفته می شود عليزاده در زمان
تصدی مسئوليتش در خراسان
برخوردار از چند پرونده اخلاقی و
منكراتی نيز بوده است، لذا
استبعادی ندارد كه عوامل
موساد توفيق آنرا پيدا كرده
باشند تا از همان دامی كه برای
وزير اسبق
ارشاد استفاده كرده بودند
اينبار نيز برای به دام انداختن
مشاراليه استفاده كرده با اين
تفاوت كه اينبار عملياتشان با
موفقيت همراه بوده باشد!
نكته
قابل توجه در خصوص خبر فوق در آنست
كه بلافاصله بعد از پخش اين اتهام
رئيس كل دادگستری تهران
بصورتی اعلام نشده اقدام به
برگزاری يك كنفرانس مطبوعاتی
كرد اما علی رغم توقع افكار
تحريك شده عمومی، در اين كنفرانس
كمترين اشاره ای به صحت و سقم
اتهام مزبور نكرد.
چنين
واكنشی بمعنای گرفتن سم خبر
با حضور در افكار عمومی است تا
بدينوسيله چهره متهم با سياست بی
اعتنائی به اصل اتهام مستوره
باقی بماند.
گذشته
از آن، پيش از اين نيز در جريان
قتلهای زنجيره ای پائيز 1377
توسط سعيد امامی و يارانش، رد پای زنی زيبا
روی به نام فاطمه قائم مقامی در رسانه ها مطرح شد كه از وی
به عنوان معشوقه
يكی از چهره های سرشناس حلقه
حقاني(علی
فلاحيان) نام برده
می شد كه در همان ايام بصورتی
مشكوك در تهران كشته شد! همچنانكه
در برخی از رسانه های برون
مرزی نيز رد دختر جوانی به نام
سحر به عنوان معشوقه سعيد
امامی بارها
مطرح شد.
لذا
احتمال دور از انتظاری نيست كه
در صورت صحت اخبار فوق اسرائيل
توانسته از حربه سكس بعنوان
دامچاله ای برای به خدمت
گرفتن برخی از عناصر سرشناس صاحب
منصب در جمهوری اسلامی
استفاده ببرد.
رد
پای حلقه حقانی ـ تل آويو در
قتلهای زنجيره اي
آيت
الله خامنه ای بعد از افشای
مدخليت عناصر وزارت اطلاعات در
قائله قتلهای زنجيره ای
صراحتاً در يكی از سخنرانی
های خود اظهار داشت:
"
نمی توان باور كرد كه
اين قتلها بدون سناريوی خارجی
باشد و با توجه به ضرر اين جنايات
عليه ملت و دولت و حكومت ايران ممكن
نيست اين قتلها بدون سناريوی
خارجی باشد
"
و
متعاقب آن محسن رضائی فرمانده
سابق سپاه پاسداران طی يك
كنفرانس خبری رد پای
اسرائيليها را در قتلهای زنجيره
ای مطرح كرد. لذا رديابی عوامل
موساد در ساختار اطلاعاتی ايران
فرضی محتمل به نظر می رسد
خصوصاً آنكه در همين چارچوب اميرفرشاد ابراهيمی نيز در اعترافات خود در بخش
همكاری با حسين شريعتمداری اظهار می دارد:
" يادم می آيد كه همان موقع هم
آقای سعيد
اسلامی (امامی)
با موبايلش تماس گرفت و گفت كه من
شما را به آقای شريعتمداری
(مدير مسئول و
سرپرست روزنامه كيهان) معرفی
می كنم تا با ايشان هم كار كنيد.
پرسيد كه نشريه تان را كجا چاپ می
كنيد؟ كه ما گفتيم يك نشريه شلمچه
است كه بنياد
رسالت برايمان
چاپ می كند. گفت: كيهان هم كمك تان
می كند. زنگ زد به آقای شريعتمداری
گفت: آقای الله
كرم اينها و
آقای گودرزی
ميايند پيش شما،
كمك شان كنيد. ويژه نامه ای كه
همان موقع دادگاه هم چاپش را ممنوع
كرده بود، در
تيراژ ميليونی موسسه كيهان برايمان
چاپ كرد كه مروری بود بر زندگی
آقای خاتمی ولی
مطلب ديگری كه هست، آقای اسلامی،
آقای ديگری را (كه هنوز نام و
نام فاميليش برای من معلوم نيست
و آقای رضايی پارسال در
افشاگری هايش گفت كه جاسوس
صهيونيست ها است)
به الله كرم معرفی
كرد و گفت كه كمكمان می كند
"
از سوئی
ديگر همين كه مهرداد عاليخانی يكی از
متهمين اصلی قتلهای زنجيره
ای كه اخيراً محكوم به حكم سنگين
چهار بار حبس ابد شد، به اقرار صريح
روزنامه كيهان چاپ تهران(سرمقاله 8
بهمن81)، برادر زاده مسعود عاليخانی عنصر برجسته
" شبكه زيتون " محفل
جاسوسی و اطلاعاتی اصلی
موساد اسرائيل در ايران زمان
پهلوی بوده، اين قرابت نسبی
می تواند مدرك قبال اعتنائی
در نفوذ تل آويو در ساختار
اطلاعاتی ايران باشد.
گذشته از آنكه
مصاحبه راديوئی سال گذشته حسين
مهری از راديو 24 ساعته لس آنجلس
با علی
فلاحيان در آستانه انتخابات رياست
جمهوری سال 1380 در موقعيتی كه
فلاحيان خود يكی از
كانديداهای اين انتخابات بود و
راديو 24 ساعته نيز يكی از رسانه
های نشان دار متعلق به انحصارات
رسانه ای صهيونيستها در جامعه
فارسی زبانان لوس آنجلس است را
تنها می توان تمهيد رسانی
رسانه ای تل آويو به حلقه ای
از عالی رتبگان سياسی در
ايران ياد كرد كه بدليل حضور شخص علی
فلاحيان در راس عملياتی آن، از ايشان
تحت عنوان " حلقه حقانی "
نام برده می شود.
حلقه ای كه
رسانه های برون مرزی منتسب به
اسرائيل اقدام به دادن رپرتاژ
آگهی رايگان به كانديدای
منتخب ايشان می نمايد!
نفوذ
تدريجی حلقه حقانی در ساختار
قدرت
اين
گروه از روحانيون متصلب الفكر تا
زمان حيات آيت الله خمينی بدليل
جذبه و نفوذ ايشان در ساختار انقلاب
و حكومت و مردم كمتر تمايلی به
ابراز وجود علنی در تحولات
سياسی ايران داشتند اما اين عدم
تمايل به معنای بی تحركی
پنهان ايشان در عرصه سياست ايران
نبود.
نخستين
خيزش پنهان اين جناح خشكه مقدس و
خشن را می توان در پروسه حذف تدريجی آيت الله منتظری از
هرم قدرت ايران مشاهده كرد، توطئه
ای كه در بطن خود برخوردار از
خاصيت مرضی الطرفينی هم زمان
برای حلقه حقانی در كنار
عوامل حكومت تل آويو بود.
كيومرث
صابری طنز نويس سرشناس مطبوعات
ايران يكبار در توصيف شخصيت دكتر محمد جواد لاريجانی (تئوريسين سرشناس جناح راست
ايران) گفته بود:
لاريجانی
سياستمداری است كه از مجموع پيش
بينی های متعددش در عرصه
سياست جز آنها كه اشتباه در می
آيد الباقی آنها درست است!!!
لاريجانی
اخيراً طی مصاحبه ای با
خبرگزاری دانشجوئی ايران (١١/٠٩/٨١)
با اشاره به جريان سفر مخفيانه
رابرت مك فارلين مشاور امنيت ملی
كابينه رونالد ريگان رئيس جمهور
وقت ايالات متحده آمريكا به ايران
كه به گفته ايشان از طرف آمريكاييها
برای ايجاد رابطه با ايران
اجرا شد و توسط صهيونيستها لو رفت،
گفته است:
"
... در زمان آمدن مك
فارلين به ايران،
زمان بسيار مناسبی بود كه ما به
اين قدم آمريكا جواب مثبت می داديم، زيرا در
آن زمان، آمريكا به اين نتيجه رسيده
بود كه با ايران پيروز
كار كند. البته اين امر توسط
صهيونيستها لو رفت. در هياتی كه همراه مك فارلين آمده بود دو جاسوس
موساد وجود داشت كه خود آمريكاييها
در جريان آن نبودند
كه هواپيمای يكی از آنها به
دليل نقص فنی از بين رفت ولی
ديگری توانست به اسرائيل باز گردد "
علی
الظاهر اظهارات فوق يكی از
ادعاهای معتبر لاريجانی
بشمار می رود، هر چند در آن تاريخ
مسئول لو رفتن سفر مك فارلين به
ايران، مهدی هاشمی (يكی از
منسوبان آيت الله منتظری)
معرفی شد كه خبر اين سفر را به
مجله الشراع چاپ لبنان رسانده بود،
اما مهم اين است كه روحانيون حلقه
حقانی توانستند با توسل به اين
بهانه زيركانه جريانی را با
معركه گردانی حجت الاسلام محمدی
ری شهری بر عليه
آيت الله منتظری مديريت كنند كه
فرجام آن منجر به حذف منتظری از
دايره قدرت ايران شد.
ترفندی
كه علی رغم ظاهر الصلاح بودنش،
شيطنت مستتر در آن نيز دور از چشم آيت الله خمينی نماند و ايشان هشيارانه طی
ملاقاتی كه در همان زمان با آيت الله طاهری
اصفهانی امام جمعه اصفهان داشتند خطاب به
ايشان می گويند:
"
برويد و با ايشان (آيت الله
منتظری) صحبت كنيد و بگوئيد من
روی شما سرمايه گذاری كرده ام
، اگر می بينيد كه روحانيون در
مقابل شما نمی ايستند به اين
دليل است كه من هستم و اگر روزی
من نباشم آنها در مقابل شما خواهند
ايستاد، لذا شما نبايد ضعفی
داشته باشيد و اين مهدی هاشمی بهانه ای است دست
آنها " !(خاطرات سياسی ـ صفحه 29)
تاكيد
آيت الله خمينی به بهانه بودن
مهدی هاشمی برای روحانيون مخالف
منتظری در قائله مك فارلين شاخص
مهمی در هوشياری رهبر فقيد
جمهوری اسلامی ايران از
تحركات توطئه آميز حلقه حقانی در
آن مقطع بود.
در
مجموع هم اسرائيلی ها و هم
متحدين داخلی شان در ايران موفق
شدند از ماجرای سفر مك فارلين به
ايران به نفع خود بهره برداری
لازم را به عمل آورند. در جريان سفر
مك فارلين همزمان هم حقانی چی
های گردآمده به دور حجت الاسلام ری شهری توانستند
با توفيق حذف آيت الله منتظری از
قائم مقامی رهبری جمهوری
اسلامی ايران خود را از دغدغه
دور ماندن از قدرت بعد از فوت آيت
الله خمينی رها سازند و هم
اسرائيليها با زيركی موفق شدند
تلاشهای آمريكا برای
نزديكی به ايران را با شكست
همراه سازند.
چنين
تلاشهائی در ايران بعد از انقلاب
اسلامی مسبوق به سابقه بود.
سوابق
كارشكنی حلقه حقانی ـ تل آويو
در سياست خارجی ايران
حلقه
حقانی ـ تل آويو طی دو دهه
بعداز انقلاب اسلامی پروژه
های مشترك ديگری را نيز جهت
اخلال در مسير سياست تنش زدائی
ايران با جهان غرب مديريت كرده اند
از جمله:
ترور
" شاهپور
بختيار " در آستانه سفر " فرانسوا ميتران " رئيس جمهور فقيد فرانسه به
تهران در منزل مسكونی اش واقع در
پاريس كه اولين اثر اين ترور لغو
سفر ميتران به تهران بود كه در آن
مقطع نفس انجام اين سفر برای
دولتمردان ايران دارای اهميت
بالائی بود .
همچنين
ترور مشكوك " دكتر كاظم
سامی " وزير بهداشت كابينه
مهندس بازرگان در تهران همزمان با
ورود "
هانس ديتريش گنشر " وزير
خارجه وقت دولت آلمان در سال 1366 به
ايران كه منجر به آن شد تا گنشر پس
از بازگشت به " بُن " اعلام كند
" هنوز امنيت كافی در ايران
جهت سرمايه گذاری وجود ندارد "
.
ترور
" شرفكندی” در كشور آلمان در آستانه توافق
وی با جمهوری اسلامی
بمنظور دست برداشتن از مبارزه
مسلحانه با ايران و بازگشت به كشور
بمنظور مبارزه صرفاً سياسی ،
مورد ديگری از اخلال و
كارشكنی در مسير سياستهای
خارجی ايران بود.
لازم
به ذكر است كه طی گفتگوئی كه
با سفير وقت ايران در آلمان شخصاً
انجام دادم، مشاراليه با ذكر اين
نكته اظهار داشت كه نتيجه
گفتگوهای دو جانبه ميان ما منجر
به موافقت ايشان جهت دست برداشتن از
مبارزه مسلحانه عليه ايران و
بازگشت به كشور جهت مبارزه صرفاً
سياسی بود كه ناگهان مواجه با
حادثه ميكونوس شديم.
ظاهراً
در آن مقطع بار ديگر اسرائيليها
توانسته بودند از طريق عوامل
داخلی خود در حلقه سعيد امامی ضمن ترور شرفكندی از سوئی
زمينه بهبود مناسبات جمهوری
اسلامی با يكی از
سازمانهای قدرتمند كرد داخل
كشور را به هم بزنند و از سوی
ديگر جناح اقتدارگرای داخل
ايران نيز با انجام اين ترور ضمن
مانور قدرت دادن در برابر رقبای
داخلی جای پای خود را در
داخل كشور مستحكم تر نمايند و هم
زمان خوراك لازم را در اختيار
صهيونيستها جهت فراهم آوردن زمينه
های انزوای هر چه بيشتر ايران
در جهان غرب با به راه انداختن
دادگاه جنجالی ميكونوس قرار
دهند.
نكته
مهم در جريان ترور شرفكندی آن
بود كه عوامل اطلاعاتی دولت
آلمان موفق به يافتن رد پای تل
آويو و متحدين مافيائی شان در
ايران شده بودند و از همين رو تا حد
ممكن با دولت ايران و سفير وقت
جمهوری اسلامی در بن
همكاری لازم را كردند و برخلاف
توقع افكار عمومی استقبال و
همكاری چندانی با قوه قضائيه
آلمان در جريان دادگاه ميكونوس به
عمل نيآوردند.
در
مجموع حلقه حقانی از ابتدای
استقرار حكومت جمهوری اسلامی
قدم های آرام و حساب شده ای را
بمنظور احراز مناصب قدرت در ساختار
حكومت ايران را برداشته است.
انتخابات
رياست جمهوری سال 1376 ، نخستين
خيز رسمی حقانی برای تصاحب
قدرت
تا
قبل از انتخابات رياست جمهوری
سال 1376 حلقه حقانی اصراری بر
ابراز وجود سياسی در
كريدورهای عمومی از خود نشان
نمی داد و عمدتاً می كوشيد با
حركت با چراغ خاموش بدون سر و صدا
اهداف سياسی خود را پی گيری
كند.
اما
با نزديك شدن انتخابات رياست
جمهوری سال 1376 اين جناح سياست
حركت با چراغ خاموش خود را كنار
گذاشت و با تحليلی كه از مساعد
بودن فضا به نفع خود و خيز جهت تصاحب
كرسی رياست جمهوری می ديد
ضمن تشكيل جمعيت دفاع از ارزش
های انقلاب اسلامی به دبير
كلی حجت
الاسلام محمدی ری شهری و مجموعه ای از چهره
های شاخص مدرسه حقانی رسماً
پای به صحنه علنی سياست گذاشت.
حضور
ايشان به عرصه علنی سياست يكی
از اشتباهات استراتژيك شان بود،
چرا كه تا قبل از آن توانسته بودند
بدون نياز به پاسخگوئی به افكار
عمومی مصادر قدرت متعددی را
در ساختار هرم قدرت ايران را اشغال
كنند، اما با اعلام موجوديتشان در
قالب جمعيت دفاع از ارزش های
انقلاب اسلامی و معرفی ری شهری
بعنوان كانديدای خود در
انتخابات رياست جمهوری عملاً به
قلت پايگاه مردمی خود در ايران
واقف شدند و ديگر نمی توانستند
از كيك قدرت در ايران سهمی بيش از
لياقت شان را در حوزه های
انتخابی مطالبه كنند.
لازم
به ذكر است آراء مكتسبه ری
شهـــری در انتخابات سال 1376 به
زحمت به عدد 700 هزار
كه حتی كمتر از آراء باطله بود!
می رسيد.
اما
تا پيش از اين، تحليل اين جناح
مبتنی بر توفيق ايشان در
انتخابات مزبور بود.
توهّم
پيروزي
سه
شنبه هشتم آبان ماه سال 1373 ـ ساعت 9
صبح ، نهاد عالی رياست جمهوری.
در
موقعيتی كه هنوز بيش از دو سال به
انتخابات رياست جمهوری سال 1376
مانده بود، عطاالله مهاجرانی
معاونت پارلمانی رياست جمهور
وقت طی مصاحبه ای اختصاصی
با اينجانب در دفتر كار خود اظهار
داشت:
"
اگر امكان تغيير در قانون
اساسی وجود داشته باشد آقای
هاشمی رفسنجانی شايسته ترين
فرد برای احراز مجدد مسئوليت
رياست جمهوری است "
بعد
از چاپ اين اظهار نظر، طوفانی از
مخالفت جو سياسی كشور را فراگرفت
تا جائيكه در نهايت كار به اظهار
نظر آيت الله خامنه ای و مخالفت
قطعی ايشان با چنين تغييری در
قانون اساسی ايران منجر شد.
هر
چند هاشمی در اين قائله به پا شده
چهره ای خاموش بود و تنها بعد از
مخالفت صريح رهبری ايران وی
نيز امتناع خود را از چنين
تغييری در قانون اساسی اعلام
كرد، اما پنج سال وقت لازم بود تا
عطاالله مهاجرانی نيت اصلی
خود را از بيان آن مطلب اظهار دارد! (جزئيات
اين مصاحبه و تبعات آن در مقاله ظلم
زدائی از تاريخ آمده است)
مهاجرانی
در مصاحبه با خبرگزاری داشجويان
(8/5/1381) می گويد:
"
زمانی كه بحث اصلاح
قانون اساسی در مورد برداشتن منع
انتخاب مجدد مطرح شد، بيشتر يك موضع
سياسی مورد نظر بود تا يك تصميم
واقعاً جدی برای تغيير قانون
اساسی. در آن زمان جناح راست بر
طبل می كوبيدند كه ديگر تمام است
و مانند كسانی بودند كه گوئی
می خواستند عروسی را قبل از
عقدكنان انجام دهند و نمی
خواستند برای رسيدن به انتخابات
رياست جمهوری حوصله به خرج دهند.
در آن مقطع صحبت اين بود كه ما چگونه
می توانيم با زدن يك تلنگر وقفه
ای ايجاد كنيم تا بتوانيم
فكری برای مراحل بعدی
رياست جمهوری داشته باشيم .
احساس می كرديم طرح بحث تغيير
قانون اساسی می تواند به
عنوان مانع تلقی شود و كمی
اذهان را به خود مشغول كند و
اتفاقاً همين طور هم شد يعنی به
محض اينكه اين بحث مطرح شد شاهد
نوعی سراسيمگی و دست پاچگی
جناح راست بوديم كه به يكباره
طرفدار قانون اساسی شدند و حرف
هائی زدند كه تا آنزمان مطرح
نمی كردند
"
در
مجموع تراموای انتخابات سال 1376
به راه افتاد و دو جناح راست سنتی
و راست اقتدارگرا با
گلادياتورهای خود(ناطق
نوری و ری شهری) به عنوان
رقبای اصلی وارد صحنه كارزار
انتخابات شدند.
در
اين كارزار جناح چپ ايران كه چند
سال نيز بود كه تحت تضييع هائی كه
بر ايشان مترتب شده بود در اعتكاف
سياسی به سر می برد، چندان
محلی از اعراب نداشت!
خصوصاً
آنكه رقبا توانسته بودند
كانديدای نخست اين جناح را (مهندس مير حسين موسوی)
با تضييقات پنهان و آشكار تخت قاپو
كرده و ايشان را منصرف از حضور در
عرصه انتخابات نمايند. محمد
خاتمی هم كه با اكراه و تاخير
وارد اين انتخابات شد تا روزهای
آخر هم رقيبی جدی تلقی
نمی شد و طرفين و حتی خود
خاتمی و حاميان سياسی اش
امكانی برای توفيق در اين
انتخابات متصور نبودند.
هر
اندازه به دوم خرداد 1376 نزديك تر
می شديم رقابتهای
انتخاباتی دو جناح راست حكومت
سنگين تر می شد، در عين حالی
كه هم زمان و در پشت پرده متحدين
خارجی آنها نيز در لندن و تل آويو
دست به نبردی اطلاعاتی با
يكديگر زده بودند! بدون آنكه كمترين
احساس دلنگرانی حداقل تا
روزهای پايانی انتخابات سال
1376 از ناحيه خاتمی داشته باشد.
پنجشنبه
25 اسفند 75 ساعت 10 صبح ـ نهران
؛كتابخانه ملی ايران
سيد
محمد خاتمی طی مصاحبه ای
اختصاصی در دفتر كتابخانه ملی
در خيابان آفريقای تهران به نقل
قولی اشاره كرد كه می تواند
مبين آغاز دلنگرانی دست راستی
ها از حضور يك مزاحم در عرصه رقابت
ميان ناطق و ری شهری باشد.
وی
بعد از آنكه مواجه با سوال اينجانب
شد كه مجموعاً چه برآوردی از
آراء مكتسبه خود در دوم خرداد داريد
؟به نقل از يكی از نزديكان جناح
وابسته به ناطق نوری گفت كه روز
گذشته رئيس دفتر حجت الاسلام ری
شهری طی
تماسی تلفنی با رئيس دفتر
ناطق نوری از وی همين سوال را
درباره وضعيت ناطق پرسيده بود و
ايشان نيز در پاسخ گفته بود كه در
مجموع وضعيت اميدوار كننده است به
شرط آنكه اين سيد خوشگله (محمد
خاتمی)بگذارد!
عدم
احساس خطر دو جناح از جدی بودن يا
محتمل بودن پيروزی خاتمی
فرصتی طلائی را در اختيار
وی و متحدينش قرار داد تا از
اصطكاك و رقابتهای سياسی و
انتخاباتی دو كانديد ديگر با
كمترين هزينه بهره برداری مثبت
نمايد.
خاتمی
در حالی پله های جلوس بر
كرسی رياست جمهوری را طی
می كرد كه باند حقانی به
مبارزه ای پنهان و خشن با جناح
محافظه كار سنتی ايران بر سر
تصاحب اين كرسی اشتغال داشتند.
مبارزه ای كه در پشت پرده مبدل به
جدال و رقابت پنهان دو دولت انگلستان و اسرائيل بر سر اشغال كرسی رياست
جمهوری ايران شده بود!
جنگ
قدرت لندن و تل آويو در انتخابات
سال 1376 ايران
نخستين
حمله سنگين
جناح حقانی به ناطق نوری در
انتخابات رياست جمهوری سال 1376 را
می توان در افشای
مشكوك مذاكرات محرمانه محمد جواد
لاريجانی متحد نزديك ناطق با
نيكلاس براون مدير كل بخش خاورميانه
وزارت امور خارجه انگلستان در لندن
مشاهده كرد.
هر
چند لاريجانی يك سال بعد در
تشريح لو رفتن اين نشست محرمانه
طی مصاحبه با روزنامه جامعه
می گويد:
"
بيرون درز كردن مذاكرات من بخشی
از رقابت انتخابات بود كه از داخل
وزارت خارجه شكل گرفت چرا كه احساس
شده بود اگر ناطق رئيس جمهور شود
انتخاب او برای تصدی پست
وزارت خارجه ممكن است من باشم "
اما
اظهارات لاريجانی منافاتی با
اين ندارد كه نفوذی
های موساد در وزارت خارجه
انگلستان
تشخيص داده بودند با اطلاع رسانی
اين نشست به حلقه حقانی می
توانند ضربه شكننده ای به
انگلستان و متحدين داخلی شان در
جريان انتخابات رياست جمهوری
ايران بزنند.
طبعاً
اگر جناح راست سنتی ايران اين حق
را برای خود قائل بوده تا با اتكا
به مناسبات ديرينه خود با انگلستان
ضمن اعزام نماينده مورد وثوقشان به
لندن هماهنگی های لازم را با
انگلستان در خصوص نامزد رياست
جمهوريشان به عمل آورد اسرائيل نيز
به همين سياق اين حق را برای خود
قائل خواهد شدكه در نبرد قدرت موجود
ميان كانديداهای انتخابات رياست
جمهوری ايران به طرف مورد وثوق
خود امداد رسانی خبری كند!
طنز
قضيه آنجا بود كه هر چند افشای
مذاكرات مزبور لطمه سختی به ناطق
نوری زد اما نمدی از اين كلاه
هم عايد جناح ری
شهری نشد و جناح چپ با زيركی
توانست ضمن آگرانديسمان كردن اين
مذاكرات به بهترين شكلی از آن به
نفع خود و كانديدای خود بهره
برداری نمايد.
حمله
دومی كه حلقه حقانی ـ موساد
سعی كرد در آن ايام با توسل به
آن، جناح محافظه كار را در انتخابات
زمينگير كنند؛ دست گذاشتن بر روی
مسئول ستاد تبليغات رياست
جمهوری ناطق نوری بود.
در
اوج رقابتهای انتخابات رياست
جمهوری سال 1376 اين حلقه كوشيد
ضمن باز كردن پرونده ای مشكوك از
جاسوسی و اتهاماتی اخلاقی برای مسئول
ستاد تبليغات ناطق نوری، موجبات
دلنگرانی جدی ناطق و متحدينش
را فراهم كنند.
هر
چند ناطق [?(
به ياری رهبر)] نهايتاً توانست باند سعيد امامی و مسئولين بالاتر آنرا در حلقه
حقانی متقاعد كند كه تا پايان
انتخابات رياست جمهوری اين
پرونده را از منظر افكار عمومی
پنهان نگاه داشته و دست به
اقدامی در آن خصوص نزنند اما در
مجموع جناح حقانی موفق شد با
اجابت اين خواسته، ناطق و جناح
حامی او را اخلاقاً مديون به خود
نمايد و اين عاملی بود كه
حقانی چی ها می توانستند به
اتكای آن سهم قابل توجهی از
كيك قدرت را در صورت پيروزی ناطق
در انتخابات نصيب خود نمايند.
فتنه
بودن خاتمی برای حلقه
حقانی ـ تل آويو
پيروزی
غير مترقبه سيد محمد خاتمی در
انتخابات رياست جمهوری بزرگترين
هشدار برای تل آويو بود. اسرائيل
در طول تمام سالهای استقرار
جمهوری اسلامی كوشيده بود
مستقيم و غير مستقيم با ترسيم
شمای عبوس و خوفناك از اسلام
حاكم بر ايران بعد از انقلاب
اسلامی ضمن ايزوله نگاه داشتن
حكومت انقلابی ايران در
مرزهای ملی اش با به شكست
كشاندن الگوهای ملكداری
مبتنی بر اسلام نوانديش منبعث از
آموزه های سياسی و
ايدئولوژيكی شريعتی ـ
خمينی، از الگو قرار گرفتن آن در
جهان عرب و مسلمانان ممانعت به عمل
آورد.
پيروزی
خاتمی با تكيه بر سيمائی لطيف
و انسانی از اسلام بزرگترين
هشدار برای اسرائيل بشمار می
رفت.
توفيق
خاتمی در دوران رياست جمهوری
اش اين امكان را به ايران می داد
تا علی رغم همه تنگناها و مضايقه
ها و مضيقه هائی كه طی دو دهه
گذشته بر سر راهش گذاشته شده بود
بار ديگر و ظفرمندانه ايران را مبدل
به الگوئی جذاب برای جهان
اسلام نمايد.
طبعاً
اسرائيل با توجه به شناختی كه از
اثرگذاری تحولات ايران بر
جغرافيای سياسی خاور ميانه
داشت خود را محق می دانست كه
بيشترين فشار را بر به شكست كشاندن
پديده خاتمی اعمال نمايد.
از
اين مقطع به بعد شاهد فعال شدن
مافيائی اسرائيل و زير مجموعه
های تحت كنترلش در ايران جهت به
شكست كشاندن پديده خاتمی شديم.
از
همين مقطع بود كه باند
حقانی در يك وحدت آرمانی با
اسرائيل، خود را
عملاً مبدل به كارگزار اصلی تل
آويو بمنظور تامين منويات ناصواب
ايشان كرد.
نخستين
توطئه حقانی ـ تل آويو عليه
پديده خاتمي
نخستين
تحركات ايذائی اين جناح هجوم
هيستريك به امنيت ملی ايران و
هدف اصلی در اين پروژه ناتوان
نشان دادن خاتمی در تامين امنيت
ملی بود. تهاجم شبانه به اتوبوس حامل بازرگانان
آمريكائی نخستين توطئه ها عليه خاتمی
بود.
پائيز
سال 1377 زمانيكه هيأت سيزده نفره
بازرگانان آمريكائی كه با
ميزبانی " سبزعليان "
ديپلمات سابق جمهوری اسلامی
ايران در امريكا به تهران سفر كرده
بودند، در حال بازگشت به هتل محل
اقامت خود ، مورد تهاجم عده ای
ناشناس قرار گرفتند.صورت قضيه آن
بود كه مهاجمين از نيروهای
مذهبی مخالف آمريكا هستند .
هيأت
13 نفره مزبور متشكل از
بازرگانانی بود كه برای كشف
فرصت های تجاری تازه در ايران
به تهران سفر كرده بودند . اين گروه
از بازرگانان در واقع اعضای
سازمانی بودند كه از 500 شركت
آمريكائی تشكيل شده و بر ضد
تحريم اقتصادی آمريكا عليه
ايران فعاليت می كرد .
پيغام
اصلی در حمله به بازرگانان
آمريكائــی آنبود كه به واشنگتن
تفهيم شود بدون هماهنگی با تل
آويو امكان نزديك شدن به ايران وجود
ندارد، همچنانكه حلقه حقانی نيز
توانست با اين مانور قدرت به
واشنگتن تفهيم كند كه حرف آخر را در
ايران آنها می زنند! اين
پيغامی بود كه كاخ سفيد كه در
آنزمان در اختيار دمكراتها بود
بخوبی آنرا گرفت اما علی رغم
اين واشنگتن برخلاف توقع افكار
عمومی از اتخاذ موضع خصمانه و
منفی نسبت به ايران در اين مورد
پرهيز كرد.
موضع
واشنگتن در جريان تهاجم به هيئت
بازرگانی اش در تهران سال 1377
مشابهت بسياری با يك نمونه
تاريخی ديگر در بيش از 70 سال پيش
داشت.
77
سال پيش بدنبال اتخاذ سياست "
نيروی سوم " قوام السلطنه نخست وزير
وقت ايران كه طی آن وی كوشيد
در فضای رقابت آميز ميان روس و
انگليس بر سر نفت ايران ، پای
آمريكائيها را نيز به صحنه سياسی
ـ اقتصادی ايران باز كرده و
فضای مانور و قدرت انتخاب ايران
را توسعه بخشد ، برای نخستين بار
پای كمپانی نفتی "
استاندارد اويل " آمريكا به
ايران باز شد . هر چند انگلستان با
زيركی توانست در كوتاهترين زمان
ممكن پای استاندارد اويل و پس از
آن كمپانی آمريكائی "
سينكلر " را از منافع نفتی
ايران كوتاه نمايد .
نكته
حائز اهميت در اين مقطع قتل مشكوك
" سرهنگ
ايمبری " نايب
كنسول آمريكا در ايران در جريان
واقعه سقاخانه آشيخ هادی در
تهران بود.
انگليسها
كه فهميده بودند قوام بدنبال باز
كردن پای آمريكا به ايران است در
تير ماه 1303 از شايعه وقوع معجزه در
سقاخانه آشيخ هادی سود برده و با
اعزام " بالوين سيمور " كارمند
سفارت انگليس در تهران نزد "
ايمبری " وی را ترغيب به
تهيه عكس از سقاخانه مزبور كردند .
عكسی كه " ايمبری " مجبور
شد جان خود را بر سر آن بگذارد !
"
ايمبری " پس از حضور در محل
مواجه با افراد مشكوكی شد كه
توانستند با تحريك احساسات
مذهبی مردم وی را بعنوان
عنصری كافر و اجنبی و نجس ! در
آن محل مقدس ! به قتل برسانند كه
نتيجه آن حداقل می توانست
تيرگی مناسبات ايران و آمريكا و
قبولاندن اين نكته به آمريكائيها
باشد كه ايران محل امن و مناسبی
برای فعاليت آنها نيست .
نكته
جالب توجه آنست كه آمريكا در قضيه
" ايمبری " نه تنها از
برخورد تند با ايران پرهيز كرد بلكه
معادل هزينه انتقال جسد "
ايمبری " با ناو اختصاصی
شان به آمريكا را تخصيص به اعطای
بورسيه برای دانشجويان
ايرانی علاقه مند به تحصيل در
آمريكا كرد. همچنين در جريان حمله
به بازرگانان آمريكائی در پائيز
سال 1377 نيز علی رغم انتظار
موضعی تند از سوی آمريكا ،
وزارت خارجه اين كشور در يك
موضعگيری بديع اعلام كرد :
"
علی رغم اين واقعه ، واشنگتن
علاقه مند به ارتقاء روابط ميان دو
ملت ايران و آمريكا می باشد " و
همزمان بر خلاف سالهای قبل نام
ايران را از ليست سياه كشورهای
توليد كننده مواد مخدر پاك كرد!
دومين
توطئه حقانی ـ تل آويو عليه
پديده خاتمي
سه
روز پس از حمله اول آذر به هيأت
بازرگانی آمريكا ، پرده دوم
توطئه عليه دولت خاتمی به نمايش
درآمد و داريوش فروهر و همسرش به
طرز مشكوكی در منزل مسكونی
شان در تهران كشته می شوند و
متعاقباً به فاصله چند روز " محمد
پوينده " و " محمد مختاری
" دو تن از نويسندگان نه چندان
مشهور ايران نيز بقتل می رسند .
قتلهائی كه منتسب به عوامل خود
سر وزارت اطلاعات و عقبه سعيد امامی شد.
در
تمامی اين وقايع حلقه حقانی
در كنار عوامل اسرائيلی يك هدف
مشترك را دنبال می كردند: شكست
اسلام متعارف و با سيمای
انسانی مدل خاتمی.
فراز
و فرودهای سالهای زمامداری
خاتمی تا كنون مملو از
بحرانهای متعدد بود ؛ اعم از
توقيف فله ای نشريات اصلاح طلب و
بازداشت روزنامه نگاران و تهاجم به
كوی دانشگاه، كه رد پای عقبه
حقانی در تمامی آنها به
روشنی قابل رويت بود. اما شاخص ترين اين توطئه ها ترور
سعيد حجاريان توسط جوانی از شهرری بود.
چرا
حجاريان ترور شد؟
دوشنبه
17 فوريه 2000 ـ ساعت 10 صبح ـ بوستون
خبرنگار
واشنگتن پست طی تماسی
تلفنی با منزل اينجانب در كمبريج
ماساچوست خبر از ارسال پيام مهمی در آينده نزديك توسط يكی از
عالی رتبگان آمريكا برای
مقامات ايران به اينجانب داد. يك
ماه وقت لازم بود تا در جلسه
ساليانه شورای آمريكائيان و
ايرانيان (AIC)
در " آمنی شرهام هتل "
واشنگتن مشخص شود اين مقام عالی
رتبه كسی نيست جز مادلين
آلبرايت وزير خارجه وقت ايالات
متحده و پيام مزبور نيز اشاره به
متن سخنرانی آشتی جويانه
وی با دولتمردان ايران داشت كه
طی آن ضمن اعتراف به دست داشتن
دولت وقت آمريكا در كودتای 28
مرداد سال 1332 عليه دكتر محمد مصدق
از ملت ايران به همين بابت
دلجوئی كرد.
اين
نخستين بار بود كه يكی از بلند
پايگان دولت آمريكا رسماً تقبل
مسئوليت در كودتای 28 مرداد را به
عهده می گرفت.
اين
نكته از آنجا حائز اهميت است كه در
جريان مذاكرات ايران با آمريكا در
الجزاير طی سال 1381 كه بمنظور
آزاد سازی گروگانهای
آمريكائی در تهران صورت می
گرفت، نمايندگان آمريكا به هيچ وجه
تن به امضای آن بند از قرار داد
الجزاير ندادند كه دولت آمريكا را
متعهد می كرد تا از دخالت در امور
ايران بپرهيزد.
ادله
ايشان در استنكاف از امضای اين
بند آن بود كه امضای اين بند به
معنای پذيرش رسمی دولت آمريكا
در دخالت داشتن در امور ايران در
سالهای قبل بوده كه آمريكا
مدعی عدم چنين دخالتی بود و
اكنون با سخنرانی آلبرايت وی
صريحا بر اين نكته صحه می گذاشت.
اما
نكته مهم تر از سخنرانی آلبرايت
روندی بود كه بيش از يك ماه پيش
از اين و در پشت پرده برای
برگزاری اين نشست در جريان بود.
برنامه
اين نشست از 7 هفته قبل هماهنگ شده
بود و مطابق آن قرار بود بعد از
سخنرانی آلبرايت، در پانل
بعدازظهر آقای هادی
نژادحسينيان به
نمايندگی از جانب جمهوری
اسلامی ايران به استقبال گشاده
روئی آمريكائيان رفته و پاسخ
مناسب را به ايشان بدهد.
اين
نكته از آنجهت حائز اهميت است كه متن
سخنرانی خانم آلبرايت از يك ماه
قبل ميان دو كشور ايران و آمريكا رد
و بدل شده بود و بر
روی بند بند آن تشريك مساعی و
تفاهمات لازم صورت گرفته بود. [?] به همين دليل هم نماينده
ايران برای نخستين بار از مركز
مجوز لازم را داشت تا در اجلاس
مزبور حضور به هم رسانده و مواضع
مطلوب ايران را اتخاذ نمايد.
اما
يك نكته مبهم در اين ميان وجود داشت
و آن اينكه علی رغم استقبال
ايران و حضور هادی نژادحسينيان
در اجلاس واشنگتن كه بمعنای
تائيد حضور وی توسط رهبری
جمهوری اسلامی با عطف توجه به
محتوای آشتی جويانه سخنان
آلبرايت بود، اما بلافاصله در
فردای اين اجلاس آيت الله
خامنه ای طی سخنرانی خود در
اصفهان بشدت به آمريكا تاخته و
سخنان آلبرايت را بدون اهميت عنوان
كرد.
طبعاً
از آنجا كه متن سخنرانی آلبرايت
پيشتر به رؤيت مقامات ايران رسانده
شده بود اين بی معنی بود كه
آيت الله خامنه ای از سوئی
مجوز شركت نژادحسينيان در اجلاس
واشنگتن را بدهد و از سوئی ديگر
بلافاصله بعد از اظهارات آشتی
جويانه وزير خارجه آمريكا با
بياناتی تند و پرخاشگرانه به
آلبرايت پاسخ دهد!
پاسخ
به اين ابهام را بايد در پاراگراف
بيستم از نطق مكتوب آلبرايت يافت،
آنجا كه بعد از استقبال از روند
دمكراسی موجود در ايران ضمن
اشاره ای گذرا به قتلهای
زنجيره ای پائيز 1377 با تاكيد بر
ترور حجاريان انگشت اتهام خود را
سياستمدارانه متوجه رهبری
جمهوری اسلامی ايران می
كند و می گويد:
"
همين هفته گذشته يك
روزنامه نگار برجسته (سعيد حجاريان)
كه مشاور آقای خاتمی است در
جريان يك ترور بشدت مجروح شد.
جريانات متعددی در ايران همانند
هر جامعه متنوع در حال حركت هستند،
بعضی از اين جريانات كشور را رو
به جلو و بقيه از اين حركت
جلوگيری می كنند.علی رغم روند دموكراسی،
كنترل ارتش، قوه قضائيه، دادگاه ها
و پليس در دست افراد غير منتخب
باقی مانده
و در اصول سياست خارجی كه در مورد آن بيشترين نگرانی
را داريم بهبودی حاصل نشده است "
Moreover, in the fall of 1998, several prominent writers and publishers were
murdered, apparently by rogue elements in Iran security
forces. And just this past weekend, a prominent editor and
advisor to President Khatami (سعيد
حجاريان) was gravely wounded in an assassination attempt.
As in any diverse society, there are many currents swirling about in Iran.
Some are driving the country forward; others are holding it
back. Despite the trend towards democracy, control over the
military, judiciary, courts and police remains in unelected
hands, and the elements of its foreign policy, about which we
are most concerned, have not improved. But the momentum in the
direction of internal reform, freedom and openness is growing
stronger.
اين
پاراگرافی بود كه در تمامی
نسخه های سخنرانی آلبرايت كه
پيش از اين در كريدور مشترك دو كشور
رد و بدل شده بود وجود نداشت و
ظاهراً كمتر از 24 ساعت قبل از
اجرای كنفرانس در آخرين لحظه ها
و با فشار لابی صهيونيسم،
آلبرايت مجبور به اضافه كردن آن در
متن نطق خود بدون اطلاع طرفهای
ايرانی شده بود. آلبرايت بعدها
جزئيات اين فشار و اضافه كردن اين
پاراگراف را در يك گفتگو خصوصی
با [?] يكی از اعضای
شورای امريكائيان ـ ايرانيان (AIC) فاش ساخت. پاراگرافی كه
علی رغم خوشبينی تحليلگران
سياسی مبنی بر آب شدن يخهای
موجود ميان دو كشور بعد از سخنان
آلبرايت، منجر به مواضع سختگيرانه
و قابل انتظار آيت الله خامنه ای
شد . اين در حاليست كه بيل كلينتون
رئيس جمهور وقت ايالات متحده بعد از
اتمام دوره رياست جمهوريش طی
نشستی خصوصی در يك كشتی
تفريحی با [?] يكی از اعضاء شورای
آمريكائيان ـ ايرانيان (AIC) صريحاً اعلام كرد كه " ما
برای بهبود مناسبات با ايران
عزمی جدی داشتيم "
علی
القاعده مواضع آلبرايت در اجلاس
واشنگتن برای هادی نژاد
حسينيان و هيئت ايرانی آنقدر
غيرمترقبه و دور از انتظار بود كه
مجبور شدند در فاصله دو پانل صبح و
بعد از ظهر اجلاس واشنگتن عجولانه
اقدام به تغيير در متن سخنرانی
از پيش تهيه شده نژادحسينيان دهند.
اما
چه چيز باعث شد تا چنين حادثه غير
مترقبه ای در اين اجلاس اتفاق
بيفتد و از آن مهم تر آنكه چرا
لابی صهيونيسم كه بالاترين نفوذ
را در ساختارهای سياسی آمريكا
و خصوصاً در ساختار سياسی و
اداری ميزبانان آن اجلاس (شورای
آمريكائيان و ايرانيان AIC ) دارد با وجود اطلاع دقيقشان از
برگزاری اجلاس واشنگتن و آغوش
گشائی كه قرار بوده آلبرايت در
آن اجلاس برای جمهوری
اسلامی كند عملاً اقدامی
برای برگزار نشدن اجلاس واشنگتن
به عمل نيآورد و تا آخرين لحظه كه
مجبور شدند آن پاراگراف را به
آلبرايت تحميل نمايد، اقدام
ديگری از خود به عمل نيآورده
بود؟
پاسخ
به اين پرسش ها را بايد در آگاهی
لابی صهيونيسم از آن چيزی
دانست كه نه ميزبان و نه ميهمانان
اجلاس واشنگتن از آن اطلاعی
نداشتند! توطئه ای در دست اقدام بود؟!
ترور
سه منظوره حجاريان!
چهارشنبه
21 اسفند 80 ـ تهران ، پارك شهر ـ ساعت
8 صبح (شش روز قبل از كنفرانس AIC)
يك
هفته پيش از برگزاری اجلاس
واشنگتن كيلومترها دورتر و در قلب
تهران بزرگ جوانی بسيجی و
وابسته به گروه انصارحزب
الله بنام سعيد
عسگر در حالی
كه در نماز صبح خود از خداوند طلب
پذيرش فريضه ای كه تا چند ساعت
ديگر قرار بود ادا نمايد را كرده
بود؛ نشسته بر ترك موتورسيكلتی
چهارسيلندر به اتفاق دوستانش از
محل سكونت خود در شهرری عازم
پارك شهر تهران و ساختمان شورای
شهر بود.
ظاهراً
قرار بود وی با كشتن سعيد
حجاريان چهره سرشناس جبهه اصلاح
طلبان، فردی كه از او تحت عنوان
مغز استراتژيك اصلاح طلبان نام
می بردند انتقام خود را از جنبش
اصلاح طلبی ايران بگيرد.
اما
روند ماجرا نشان می داد
كه ترور مزبور در بطن خود آبستن
مسائل جدی تری بود.
چند
نكته محوری در جريان اين ترور
وجود داشت:
نخست
آنكه خاستگاه ضاربين بار ديگر به
نوعی به شهرری و مركزيت
سرحلقه كانون حقانی بازمی
گشت!
دوم
آنكه بر خلاف انتظار ضاربين كمترين
تمايلی جهت اختفای خود در
زمان عمليات نداشتند.
انتخاب
ساعت ترور كه در آغاز ساعت كاری
در تهران و در مقابل ساختمان
شورای شهر كه محلی پر تردد و
پر رفت و آمد است نشان از تعمد
ضاربين بر ديده و شناخته شدن داشت!
همچنين
استفاده از موتورسيكلتی كه در
تهران جنبه نماد داشته و استفاده از
آن صرفاً در انحصار سازمانهای
نظامی و انتظامی وابسته به
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
است تعمد ابهام آميز ضاربين در
نشان دادن انگشت اشاره مردم به سپاه
پاسداران بعنوان عاملين اصلی
ترور حجاريان بود!
تنها
نكته ايی كه طراحان ترور حجاريان
بر روی آن حساب نكرده بودند
موفقيت آميز نبودن اين عمليات بود.
طبعاً
گلوله ای كه توسط سعيد عسگر مغز
سعيد حجاريان را نشانه گرفت بمنظور
تنبيه و تنبّه مضروب شليك نشده و
هدفی جز هلاكت وی مطمح نظر
ضاربين نبوده است.
اما
جان به سلامت بردن حجاريان در اين
سوء قصد را چه به حساب مشيت الهی
و چه به حساب ناشی گری ضارب
بگذاريم نتيجه عمل را كاملاً تغيير
داد.
ترور
حجاريان را در مقام مقايسه می
توان با ترور سه منظوره! تيمسار رزم آرا نخست وزير
اسبق در زمان رژيم پهلوی
ارزيابی كرد.
در
آن ترور هر چند فدائيان اسلام
توانستند رزم آرا با استفاده از باز
بودن تعمدي! حلقه امنيتی
محافظينش مضروب نمايند اما بعدها
كاشف به عمل آمد كه گلوله تمام
كننده از پشت و توسط
آجودان شخصی رزم آرا و با دستور بالاتر شليك
شده بود!
اما
نتيجه كار هم زمان تامين كننده سه
هدف شد:
نخست
بدست آمدن توجيه محكم برای هيئت
حاكمه جهت سركوب فدائيان اسلام و
دوم حذف يك نخست وزير مقتدر كه با
استقلال عمل خود توانسته بود زمينه
های دلنگرانی دربار را فراهم
آورد و سوم ارسال اين پيغام به مسكو
كه در ايران همه راهها به دربار ختم
می شود.
لازم
به ذكر است در آن مقطع رزم آرا
توانسته بود ارتباطات محكمی با
روسها برقرار سازد.
ظاهراً
در جريان ترور حجاريان نيز هدف
طراحان آن بود كه با برخوردار كردن
اصلاح طلبان از يك جنازه! افكار
عمومی را مستقيماً متوجه سپاه
پاسداران و شخص آيت الله خامنه
ای بعنوان فرمانده كل قوای
نظامی در جموری اسلامی
ايران و عاملين اصلی اين جنايت
كرده و در اين صورت وقوع هر حادثه
غير مترقبه و اجتناب ناپذيری در
مراسم تشييع جنازه حجاريان را با
دميدن به خشم عمومی از خامنه
ای و سپاه تحت امر وی فراهم
آورند و از سوی ديگر جنبش اصلاح
طلبی را با حذف حجاريان محروم از
مغز استراتژيك نمايند.
ظاهراً
در زمان تصدی مسئوليت عبدالله
نوری در وزارت كشور مشابه همين
سناريو در قائله ضرب و شتم وی در
مراسم نماز جمعه تهران طراحی شده
بود و در جريان درگيری كوی
دانشگاه نيز مصطفی
تاجزاده كانديدی ديگر برای
كشته شدن در اين مسير بوده است.
چنانچه اميرفرشاد
ابراهيمی عنصر جدا شده از گروه انصارحزب الله در
اعترافات خود صريحا اظهار داشت:
" ... می خواستيم اصلاح طلبان و
رفرميست ها را وارد فاز جديد
ناامنی در جامعه كنيم و به آنها
بفهمانيم كه دولت قدرت تامين امنيت
ندارد. آقای الله كرم يكبار گفت: ما
ناامنی ايجاد می كنيم و
بنيادهای مختلف كه تابع دولت
نيستند مثل بنياد جانبازان و
١٥خرداد بحران اقتصادی در
جامعه بوجود آوردند تا القا شود كه
دولت توانايی حل بحران
اقتصادی را هم ندارد ... در يكی
از جلسات كه در موسسه (راه حق) رفتيم
آقای مصباح (يزدی)
سخنرانی می كرد. جلسه تمام شده
بود، بچه ها سوار ماشين شده بودند.
يك سری بولتن بود راجع به عملكرد
آقای عبدالله نوری به آقای مصباح نشان داديم.
ايشان داشت می خواند كه به حسين الله كرم گفت: بالاخره
يك نفر مرد از بين شما پيدا می شه
جلو اينرا بگيرد؟ ... يك شب، پنج شنبه
بود، حدود ساعت ٣٠/١-٢ الله كرم زنگ زد گفت:
فلانی آب دستت است بگذار بيا
خانه ما. رفتيم. گفت: كار مشهد را
اينجا بايد تمام كنيد. من به فرج هم
گفته ام و فرج قرار است با (مكافات)
عبدالله نوری را انشاالله بزند.
مكافات، اسم چاقوی بلندی بود
كه فرج هميشه همراه خودش داشت.
حقيقاً يك مقدار ترسيدم. چون حالا
ديگر صحبت قتل در ميان بود و ما
می خواستيم عبدالله نوری را
بكشيم!
"
ابراهيمی
در بخش ديگری از اعترافاتش در
خصوص درگيری كوی دانشگاه
می گويد:
" ... به هرجهت از جبهه دوم خرداد
كسانی می آيند داخل كوی
سخنرانی كنند. مثلا می گفتند
آقای تاج زاده، خانم هاشمی و
نمايندگان مجلس می آيند و تحليل الله كرم اين بود كه تاج زاده را در كوی با تير
بزنند و كشته شود. دانشجوها كشته شوند و اينها شب
هفت می گيرند ما يك بحران ايجاد
كنيم، چهلم می گيرند، دوباره
حركت ايجاد كنيم
"
در جريان ترور حجاريان هم برآورد طراحان ترور آن بود كه با
هدايت افكار عمومی به دست داشتن
سپاه پاسداران تحت امر آيت الله
خامنه ای در اين سوء قصد می
توانند زمينه يك آشوب اجتماعی بر
عليه سپاه و شخص خامنه ای را
فراهم آورند و در چنين حالتی به
راحتی می شد هيئت حاكمه
جمهوری اسلامی را مجاب به
كشاندن نيروهای سپاه به سطح شهر
بمنظور تامين امنيت عمومی كرد و
به اين ترتيب موفق می شوند با
نظامی كردن فضای سياسی
ايران ضمن برخورد با عوامل
ناآرامی و آشوب با اتخاذ
طبيعی سياستهای انقباظی در
چنين شرايطی توجيهی منطقی
برای جمع كردن بساط اصلاح
طلبی را در ايران فراهم ساخت.
طبعاً
در چنين حالتی ديگر برای باند
حقانی ـ تل آويو جای
دلنگرانی از ناحيه اقدامات پشت
پرده و در حال وقوع دولتهای
ايران و آمريكا برای تنش
زدائی از مناسبات سياسی شان
وجود نداشت.
بر
اين اساس كانون توطئه چنين می
پنداشت كه به فرض توفيقات دو طرف در
تهران و واشنگتن جهت آب كردن يخ
های سياسی موجود ميان دو كشور
اين سوء قصد می تواند دو طرف را
در آستانه برگزاری اجلاس
واشنگتن آچمز كرده و با بسيج افكار
عمومی آمريكا دولت اين كشور را
در معذور سياسی جهت نزديك شدن به
كشوری كه در آن مشاور رئيس جمهور
اصلاح طلبش ترور می شود و محافظه
كاران خشونت طلب در آن برخوردار از
قدرت برتر می باشند، قرار دهند!
لذا واشنگتن نخستين پيغامی كه از
اين ترور و تبعات ناشی از آن
می گرفت آن بود كه در صورت عدم
موافقت جناح اقتدارطلب ايران
جائی برای مغازله كاخ سفيد با
جناح اصلاح طلب ايران وجود ندارد.
تبعات
ناموفق ماندن ترور حجاريان را به
نوعی می توان با ترور مهاتما
گاندی در هند مقايسه كرد!
در
جريان ترور گاندی همراهان ضارب
در يك هماهنگی حساب شده پس از
مضروب شدن گاندی به اتفاق انگشت
اشاره خود را متوجه ضارب كردند تا
با استفاده از خشم عمومی مردم و
علاقه شديدشان به مهاتما بتوانند
ضارب را در همان محل حادثه سر به
نيست كرده و برای ديگر طراحان
ترور اختفای اطلاعاتی به وجود
آورند.
اما
نكته جالب قضيه آنجا بود كه علی
رغم توفيق ضارب در كشتن گاندی
حجم تراژدی برای حضار آنقدر
بالا بود كه بجای انتقام جوئی
از ضارب همه مردم هندوستان در يك
وفاق جمعی دست به دعا و نيايش
برای جان به سلامت بردن رهبرشان
برداشتند و عملاً اين سوء قصد مبدل
به عاملی قوی برای اتحاد
بيشتر مردم هندوستان شد
در
جريان ترور حجاريان نيز هر چند
طراحان حادثه كوشيدند با تشبث به
همه ترفندهای موجود انگشت اشاره
خود را متوجه سپاه پاسداران بعنوان
عاملين سوء قصد به حجاريان جهت
انتقام گيری افكار عمومی
نمايند اما طرفه آنكه همچون ترور
گاندی مردم بجای انتقام
گيری از ضاربين، گروه گروه در
پشت درهای بيمارستان سينای
تهران جمع شده و متفقاً دست به دعا
جهت بازگشت سلامت مغز اصلاحات
برداشتند. اين امر همراه با اظهار
نظر پزشكان كه 5 روز بعد از اين
حادثه در باره احتمال زنده ماندن
حجاريان نظر مثبت دادند، سوء قصد
مزبور را مبدل به يك وفاق شورانگيز
و ملی در سرتاسر كشور كرد.
از
همينجا بود كه كانون توطئه كه نقشه
خود را در كشتن حجاريان و
ميليتاريزه كردن فضای ايران
شكست خورده می ديد سراسيمه دست
به كار شد و شاخه تل آويو را كه
تاكنون بدون كوچكترين نگرانی در
انتظار به ثمر رسيدن ترور حجاريان
توسط عاملين داخلی خود در ايران
بود، وادار كرد تا بمنظور
كارشكنی در اجلاس واشنگتن از
طريق فشار سنگين لابی خود در آخرين لحظه و بدون اطلاع
طرفهای ايرانی آلبرايت را
متقاعد به اضافه كردن پاراگراف
مزبور در نطق خود نمايند.
سياست
نعل وارونه
"
مير فطروس " روزنامه نگار مقيم
انگلستان يكسال بعد از ترور سعيد
حجاريان طی مقاله ای كه در
شماره 698 هفته نامه نيمروز چاپ لندن
تحت عنوان " چه كسی فرمان شليك
به حجاريان را صادر كرد "
اطلاعاتی را برای نخستين بار
از ماجرای ترور حجاريان بروز داد
كه با توجه به نبود وی در ايران و
نامحرم بودنش در كانون تعاملات
سياسی جناح های داخلی
كشور، بشدت شيوه اطلاع گيری دقيق
و بعضاً صحيح وی از مسائل پشت
پرده ايران را مشكوك جلوه می داد.
حجم
و كيفيت بالای اطلاعات عرضه شده
وی در مقالات چاپ شده اش در
نيمروز تنها می توانست مبين
تغذيه خبری وی از كانالهای
اطلاعاتی مرتبط با موساد باشد كه
بصورتی جهت دار و هدايت شده آن
بخش از اطلاعاتی را در معرض رؤيت
افكار عمومی قرار داده و می
دهد كه با آنها بتوان افكار
عمومی را بنفع حلقه توطئه
حقانی ـ تل آويو مشوه نمايد.
وی
در مقاله فوق الذكر با ذكر
جزئياتی دقيق و مفصل از حادثه
ترور حجاريان بدون كمترين شائبه
ای اقدام به معرفی مديريت پشت
پرده اين ترور كرده و اظهار داشته:
"
فرمان شليك را پدرخوانده
صادر و ری شهری هم
مثل هميشه به چغانه ای دستور
هاشمی رفسنجانی را به اوباش
شهرری منتقل كرده بود "
سه
ماه بعد از چاپ اين مقاله، همين
نويسنده در مقاله ديگری تحت
عنوان " عمامه ها را برداريد؛
محمدرضا در راه است! " در شماره 712
هفته نامه نيمروز ضمن يك ارزيابی
گسترده از مسائل رويداده طی 5 سال
روی كار آمدن خاتمی در انتها
می گويد:
"
جبهه حجاريان برای انتخابات
رياست جمهوری در آينده كت و
شلواری ها را به ميدان می
فرستد كه مسلما محمد رضا خاتمی
يكی از آنان خواهد بود و طرف
مقابل به پيشنهاد رفسنجانی
عبدالله نوری را تا به اين
ترتيب روحانيت در امور سياسی
باقی بماند و در صورت موفقيت
جبهه حجاريان برای به حاشيه
راندن روحانيت با توجه به چراغ سبز
هايی كه اتحاديه اروپاو آمريكا
برای حمايت از اصلاح طلبان از
خود نشان داده اند ديگر فرصتی
برای سرنگونی رژيم جمهوری
اسلامی باقی نخواهد ماند "
جالب
آنكه بلافاصله بعد از چاپ اين مقاله
در لندن ، سايت دريچه كه گفته
می شود متعلق به عوامل اخراجی وزارت
اطلاعات در جريان پاكسازی اين
وزارتخانه بعد از رسوائی
قتلهای زنجيره ای است با
استناد به همين مقاله در خبرنامه
مورخ دهم آذر 1381 با استناد به همان
بخش از مقاله مزبور می گويد:
"
نشريه نيمروز كه از خطوط
سلطنت طلب همسو با سياستهای
ايالات متحده دفاع می كند در
مقاله ای به قلم مير فطروس حمايت
ضمنی از خط مشی حجاريان كرده
است " !
دريچه
در ادامه مطلب خود آورده:
"
اگر سطح تحليل مخالفان
جمهوری اسلامی در همين حد
باشد گمان می رود جمهوری
اسلامی همان گونه كه مايل است به
قيام امام زمان (عج) خواهد پيوست.
حمايت مشتاقانه سلطنت طلب ها از يك
عنصر امنيتی سابق جمهوری
اسلامی يا دليل هوشمندی نظام
اسلامی در آلتر ناتيو سازی از
ميان خودی ها است يا نشانه فقدان
هر گونه آلتر ناتيو و فقر سياسی
اپوزيسيون. بعضی از اخبار و
شايعات پيرامون سفر حجاريان به
آمريكا تحت پوشش معالجه عوارض
ناشی از ترور حاكی از تماس
هايی با مقامات آمريكايی بود
اكنون با حمايت سلطنت طلب ها و
احتمال هدايت سلطنت طلب ها زير پرچم
حجاريان از سوی آمريكا اين
شايعات قوت می يابد "
صرف
نظر از جدال زرگری مستتر در هر دو
مقاله نيمروز
و دريچه ظاهراً هر
دو شاخه داخلی و خارجی كانون
توطئه حقانی ـ تل آويو می
كوشند اذهان عمومی را نسبت به
اصلاح طلبان داخلی سم پاشی
كرده و ايشان را منتسب به آمريكا
معرفی نمايند.
همچنانكه
ضمن نعل وارونه زدن و به حاشيه راند
نقش حجت الاسلام ری شهری،
متقابلاً هاشمی رفسنجانی را
آمر در ترور حجاريان معرفی
نمايند!
به
گفته يك منبع آگاه، انتصاب حجت
الاسلام دری نجف آبادی وزير
وقت اطلاعات در زمان قتل های
زنجيره ای پائيز 1377 به سمت امامت
جمعه شهرری واكنش آيت الله خامنه
ای در مقابل تحركات حلقه
حقانی بعد از ترور حجاريان بود
تا بدينوسيله ضمن آنكه وقوف خود از
تحركات مافيائی ايشان در
شهرری را به زبان ايهام اعلام
نمايد متقابلاً با تعبيه يكی از
محارم خود در مركز تجمع و ستاد
عملياتی حلقه حقانی اين جناح
را از يك تريبون موثر محروم نگاه
دارد. همچنانكه با اين انتصاب معنا
دار در شهرری ضمن اعلام برائت
دری نجف آبادی از پرونده قتل
های زنجيره ای غير مستقيم
انگشت اشاره خود را متوجه آن
كسانی كند كه خاستگاهشان(شهرری)
با نام فاميلشان(ری شهری) همسوئی
دارد!
هدف
محوری حقانی در جنگ قدرت
يك
نكته برجسته در كليه تحركات حلقه
حقانی ـ تل آويو طی يك دهه
گذشته و خصوصاً بعد از روی كار
آمدن رئيس جمهور خاتمی اصرار
ايشان در تحفظ چهره ای خشن،
متصلب و ديكتاتور از شخص آيت الله
خامنه ای است.
اين
در حاليست كه اين حلقه كمترين
انتقادی را از جايگاه ولايت فقيه
را برنتافته و به شديدترين شكل ممكن
با منتقدين جايگاه ولايت فقيه و شان
ولی فقيه برخورد كرده و می
كنند. سه نمونه برجسته از چنين
رويكردی نوع مواجهه ايشان با
نامه های تند و انتقادی
آقايان محسن سازگارا(دو نامه طی
سال 1379 و 1381) و قاسم شعله سعدی (نامه
مورخ 16/آذر/81) و نامه سرگشاده دفتر
تحكيم وحدت به هشتمين اجلاسيه مجلس
خبرگان (16/شهريور/81) كه در تمامی
اين نامه نگاريها نگارش گران با تند
ترين واژه ها شديدترين انتقادها را
متوجه كيفيت رهبری آيت الله
خامنه ای كرده اند اما در كمال
تعجب مشاهده شد قوه قضائيه ايران كه
در انحصار مسلط حلقه حقانی است و
پيش از اين كمترين انتقاد از جايگاه
ولايت فقيه را با خشن ترين نوع
برخوردها جواب داده و می دهد در
اين سه مورد مشخص از اتخاذ سياست
سكوت و انفعال استفاده كرد!
رمز
اين سكوت و انفعال در آنست كه اين
حلقه در تحليل نهائی خيز و تلاش
اصلی خود برای تصاحب قدرت را
برای كسب كرسی ولايت فقيه
ذخيره كرده! از همين رو بالشخصه از
انتقاداتی كه متوجه شخص خامنه
ای شده و در مجموع منجر به تضعيف
شاكله فقهی و توانائی های
مديريتی و رهبری مشاراليه
گردد استقبال می نمايد و در بلند
مدت اين روند را جاده صافكن تلاش
خود برای خلع يد رهبری فعلی
و جايگزينی گزينه مورد وثوق خود
در مسند ولايت فقيه می دانند.
همچنانكه
تا پيش از تصاحب اين كرسی توسط
چهره های خودی شان، ترسيم و
تحفظ شمائی خشن و نامتعارف از
رهبری فعلی جمهوری
اسلامی تامين كننده اهداف منطقه
ای شاخه خارجی حلقه حقانی
در پشت مرزهای تل آويو خواهد بود
كه می توانند با توسل به اين شما
جمهوری اسلامی را به عنوان
كانون متمرد و ناسازگار با نظام بين
الملل معرفی كرده و برای خود
حاشيه امنيتی مناسبی جهت
تداوم بزه كاريهای سياسی خود
از طريق تمركز توجه و افكار بين
المللی بر روی ايران تامين
نمايند.
طبعاً
اگر زيركی هاشمی رفسنجانی
و مرحوم حاج احمد خمينی در
اجلاسيه مجلس خبرگان جهت انتخاب
رهبر بعد از فوت آيت الله خمينی
نبود كه توانستند با لابی گری
خود بنفع خامنه ای جبهه حقانی
را محروم از اشغال اين كرسی توسط
منتخب خود نمايند، اكنون حلقه
حقانی كه كمترين انتقاد از
جايگاه ولايت فقيه را با خشن ترين
شكل ممكن جواب داده و می دهد در
مقابل با انتقادات صلاحيت شكنانه
از رهبر فعلی ايران اينچنين
بی تفاوت نمی ماند!
زيركی
كه بعداً در جريان كشف باند سعيد
امامی منتسب به
حلقه حقانی در جريان قتلهای
زنجيره ای خبر از زير آب كردن سر
مرحوم حاج احمد خمينی به دليل
همين خاصه خرجی به نفع آيت الله
خامنه ای و اعتذار بعدی ايشان
از آيت الله منتظری می داد!
اما
ظاهراً هاشمی زيرك تر از مرحوم
حاج احمد بود و بلافاصله بعد از
تصدی مسئوليتش در كاخ رياست
جمهوری با تفويض پست وزارت
اطلاعات به علی فلاحيان و باز
گذاشتن دست وی در جميع
فعاليتهای وزارت برای خود
حاشيه امنيتی خريد.
ريشه
كم التفاتی حقانی چی ها به
رهبر فعلی ايران نيز تا حدود
زيادی بازگشت به اين موضوع دارد
كه ايشان مشاراليه را با توجه به
مواضع زمان رياست جمهوريش كه منبعث
از اسلام نو انديش الهام گرفته از
تفكرات دكتر شريعتی بود صاحب
صلاحيت برای احراز جايگاه
رهبری ندانسته خصوصاً آنكه وی
در دوران رياست جمهوريش چندين بار و
به صراحت به دفاع از ديدگاههای
مرحوم شريعتی پرداخت و به همين
سبب در آن دوران خطبه های نماز
جمعه ای كه توسط وی ادا می
شد از پر استقبال ترين خطبه ها نزد
جوانان دهه 1360 بود.
نوع
برخورد اخير آيت الله خامنه ای
با سخنرانی دكتر هاشم آقاجری
كه نيشتری مجدد به انديشه های
تحجرگرايانه مخالفين دكتر
شريعتی بود ، نزديكترين نمونه از
ناخرسندی حلقه حقانی از مواضع
رهبر فعلی ايران است.
اينكه پياده نظام حلقه حقانی
با دامن زدن به شهرآشوبی در قبال
سخنرانی دكتر آقاجری كار را
تا جائی پيش بردند كه آقاجری
را با سلمان رشدی مقايسه كرده
اما علی رغم آن آيت الله خامنه
ای نفياً يا اثباتاً كمترين
موضعی در قبال اين قائله اتخاذ
نكرد مُبين حزم انديشی از افتادن
در دامچاله ای بود كه باند
حقانی برای وی مهيا كرده
بود.
مقايسه آقاجری با سلمان
رشدی توسط حلقه حقانی در واقع
مقايسه زيركانه آيت الله خمينی
با آيت الله خامنه ای بود با اين
تفاوت كه در جريان قضيه سلمان
رشدی اين آيت الله خمينی بود
كه پيش از همه با صدور فتوای
ارتداد رشدی، طلايه دار
ماجرای رشدی شد و ديگر علما و
روحانيون و جناح های سياسی را
بدنبال خود كشاند.
اما اينبار حلقه حقانی جلوتر
از رهبری وقت می كوشيدند با
مهيا كردن بستر و فشار سياسی بر
جانشين آيت الله خمينی، ضمن
وادار كردن ايشان به اتخاذ موضع
مخالف عليه دكترآقاجری مجدداً
وزانت و مكانت جايگاه رهبری در
جمهوری اسلامی ايران را بنفع
منويات سياسی خود بكار گيرند!
آزادی
منتظری، اسب تروای حقانی
به اصلاح طلبان!
آيت
الله حسينعلی منتظری به دليل
برخورداری از صلاحيتهای
فقهی منحصربفردش جهت تصدی
مسئوليت رهبری جمهوری
اسلامی از ابتدای انتصابش
بسمت قائم مقام رهبری در زمان
آيت الله خمينی و همچنين بواسطه
مواضع آشكار و خصمانه اش با دولت
اسرائيل كه در اين راه يك فرزند خود
را نيز بعد از سالها مجاهدت در خط
اول مبارزه با صهيونيستها در جنوب
لبنان از دست داده، همواره مورد
عداوت حلقه حقانی ـ تل آويو بوده
است.
اين
كانون بعد از آنكه موفق شد در جريان
سفر مك فارلين به ايران با تشبث به
دسايس گوناگون منتظری را از سمت
قائم مقامی رهبری معزول كند
ضمن آنكه آسوده خاطر از امكان به
قدرت رسيدن مشاراليه در ساختار
حكومتی ايران شد همواره مساعی
خود را صرف در انزوا قرار دادن وی
از حاشيه قدرت كرده است. حصر 5 ساله
منتظری بعد از سخنرانی 13 رجب
سال 1376 اوج توفيقات حلقه حقانی ـ
تل آويو بمنظور ايزوله نگاه داشتن
منتظری بود.
اما
اينكه علی رغم تمايل شديد حلقه
حقانی جهت در انزوا نگاه داشتن
منتظری ناگهان و علی رغم نظر
مساعد شورای عالی امنيت
ملی كشور طی دو سال گذشته جهت
برداشتن حصر منتظری، ايشان كه
همواره مخالف برداشتن حصر بودند،
به طرفه العينی نظرشان تغيير
كرده و از آزادی منتظری
استقبال كردند، اين امر می تواند
مؤيد آن باشد كه پرده ای ديگر از
توطئه های مستمر اين كانون فتنه
در شرف وقوع است.
خصوصاًٌ
آنكه روزنامه كيهان كه همواره در صف
نخست مخالفت با برداشتن حصر
منتظری بود ناگهان موافق اين
مسئله شد و علی الظاهر دست از
مخالفت با اين امر برداشت و طی سه
يادداشت در ستون اخبار ويژه خود (مورخه
های 3 و 6 و 8 بهمن ماه جاری) كه
معمولاً مكانی جهت تحقير و متلك
گوئی به مخالفان اين روزنامه است
اما اين بار با ادبياتی قابل
قبول و مودبانه خبر از برداشتن حصر
منتظری داد و حتی از اين امر
هم به زبان ايهام استقبال كرد،
اين
امر می تواند نشانی از سلام
لُرگونه ايشان نسبت به اين اقدام
باشد!
خصوصاً
آنكه " محمدرضا باهنر " چهره
دست راستی معروف نيز در نخستين
واكنش از جانب محافظه كاران نسبت به
برداشته شدن حصر منتظری روز
يكشنبه 19/11/81 در مسجد " چهار مردان
" قم با بيانی معنا دار می
گويد:
"
اگر بچه های حزب الله به
اين آزادی واكنش نشان ندهند شايد
كسی به او كاری نداشته باشد
" !
اين
نكته از آنجهت هشداردهنده است كه
علی رغم تضييع حق منتظری در
تداوم حصر ليكن در تحليل نهائی
از يك جهت حصر برای تامين امنيت
جانی منتظری مفيد بود. اما
اكنون كه حصر برداشته شده منتظری
می تواند بمثابه طعمه ای قابل
دسترس برای آن كسانی باشد كه
تا پيش از اين در جريان حمله به
عبدالله نوری و تهاجم به كوی
دانشگاه و ترور حجاريان بدنبال
دادن يك شهيد به جبهه اصلاح طلب
بودند تا از قبال تبعات ناشی از
آن بهره برداری نظامی و
امنيتی به نفع خود نمايند.
اين
دقيقاً همان هشداری است كه پيش
از اين و چهار روز قبل از وقوع حادثه
يازدهم سپتامبر در آمريكا، در
مقاله " صدای پای توطئه "
منتشره در سايت گويا پيش بينی آن
شده بود.
با
توجه به صراحت لهجه آيت الله
منتظری و اصرار ايشان بر ايراد
انتقادات تند و گزنده اش نسبت به
عملكرد مسئولين نظام جمهوری
اسلامی، هيچ استبعادی ندارد
تا مجدداً يك سعيد عسگر ديگر با استناد به يك سخنرانی
و يا اعلام موضع تند مشاراليه
احساسات دينی اش جريحه دار شده و
بمنظور دفاع از صيانت نظام!
فرصتی را كه در جريان ترور
حجاريان و تهاجم به كوی دانشگاه
و حمله به عبدالله نوری از حلقه
حقانی ـ تل آويو مضايقه شد، مهيا
نمايد و به توصيه آيت الله يزدی
اقدام به " كندن سر فتنه " كند!
اين
از آنجهت حائز اهميت است كه
منتظری در مقام طعمه بمراتب
مناسب تر از موارد قبلی خواهد
بود. طبعاً هرگونه تعرض به ايشان كه
دارای پايگاه وسيع مردمی
خصوصاً در اصفهان و نجف آباد است
امكان بروز يك ناامنی و آشوب
گسترده در كشور را بنحو احسن در
اختيار پياده نظام مسلح حلقه
حقانی ـ تل آويو قرار خواهد داد.
ناامنی
كه می تواند كشور را با توجه به
تحولات گسترده در منطقه و لشگر
كشی عظيم نظامی آمريكا در
خليج فارس بصورتی اجتناب ناپذير
وارد گفتمان امنيت كرده و قهراً
بساط اصلاح طلبی را به اتاق سكوت
و بايگانی راكد پرتاب نمايد.
پيچك
انحراف
سقيفه
بنی ساعده در ترمينولوژی شيعه
برخوردار از باری منفی است و
شيعيان از اين نشست بمثابه
اجلاسی توطئه گرانه جهت تضييع حق
قانونی علی ابن ابی طالب
برای جانشينی پيغمبر اسلام
استنباط می كنند. هر چند امام
نخست شيعيان 25 سال بعد از محروم
ماندنش از كرسی امامت جامعه
اسلامی موفق به جلوس بر اين مسند
شد اما اين زمامداری نيز عمر
كوتاهی داشت و بعد از 5 سال
شيعيان بدنبال ترور علی ابن
ابی طالب محروم از تداوم امامت
جامعه مسلمين در خاندان پيغمبر
اسلام شدند.
قيام
حسين ابن علی در صحرای كربلا و
شهادت تراژيك وی و حلقه ای
كوچك از مدافعانش نخستين مبارزه
جمعی شيعيان برای بازگرداندن
كرسی امامت جامعه مسلمين به
خاندان پيغمبر بود و بعد از اين
حادثه بود كه شيعه به نبردی
طولانی برای اعاده حق غصب شده
خود دست زد.
پيروزی
انقلاب اسلامی ايران در سال 1357
را می توان فرجام نهائی نبرد
جامعه شيعيان جهت استقرار
حكومتی منطبق بر آموزه های
فقهی و عقيدتی ايشان تلقی
كرد كه بعد از قريب به 1400 سال موفق
به ايجاد حكومتی با
انديكاتورهای مورد وثوق شيعيان
در جهان اسلام شد.
آيت
الله خمينی رهبر انقلاب
اسلامی خواسته يا ناخواسته
توفيق آنرا پيدا كرد كه در سير آغاز
و انجام و فرجام انقلاب اسلامی
با بنيانگذاری جمهوری
اسلامی منحصر بفرد شيعيان در
ايران بمثابه پيغمبر اسلام
حكومتی منطبق با آموزه های
اسلامی انقلابی و سلطه ستيز
را در جهان معاصر ايجاد نمايد.
ذكاوت
سياسی در كنار وجوه و قابليت
های بالای مديريتی آيت
الله ، اين تيزبينی و درايت را به
وی می داد تا به عنوان رهبر
بلامنازع انقلاب ايران در
سالهای پايانی عمر خود
هوشمندانه امواج فتنه را پيرامون
جمهوری تازه تاسيس خود حس كند و
طی پيامی به مردم ايران ايشان
را خطاب قرار دهد كه:
"
فرزندان انقلابی ام من
در ميان شما باشم يا نباشم به همه
شما وصيت می كنم نگذاريد انقلاب
به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد "
همه
وحشت آيت الله از آن بود تا بار ديگر
با تكرار سقيفه بنی ساعده ای
ديگر حكومت نوپای جامعه شيعيان
به انحراف و اضمحلال كشيده شود.
هر
چند در زمان حيات آيت الله خمينی
مجلس خبرگان كوشيد به تأسی از
سنت پيغمبر اسلام در غدير خم با
انتصاب آيت الله منتظری به عنوان
جانشين آيت الله خمينی ضريب آسيب
پذيری حكومت نوپای شيعيان را
كاهش دهد اما با جريان حذف اجتناب
ناپذير! منتظری و نفوذ تدريجی
و خاموش اصحاب فتنه در بدنه
جمهوری اسلامی تازه تاسيس
ايران همه وحشت قابل دركی كه آيت
الله خمينی از افتادن اركان
انقلابش به دست نااهلان و نامحرمان
داشت ، لااقل در بخش های قابل
اعتنائی از بدنه مديريتی
جمهوری اسلامی ايران به وقوع
پيوست!
تابستان
سال 1377 عقبه حلقه حقانی در وزارت
اطلاعات تحت پوشش حاميان دلسوز و
انقلابی جمهوری اسلامی چند
ماه پيش از آغاز پروژه قتلهای
زنجيره ای اقدام به برگزاری
نمايشگاهی در ساختمان مجلس
شورای ملی در ميدان بهارستان
تهران تحت عنوان " پيچك انحراف " كرد كه طی آن با جمع آوری
گزينشی بريده نشريات اصلاح طلب و
چينش جهت دار آنها بر محوری
توطئه آميز می كوشيد به بازديد
كنندگان از آن نمايشگاه چنين القاء
كند كه مطبوعات اصلاح طلب و روزنامه
نگاران مشغول به كار در آن جملگی
جواسيس و ماموران خفيه سرويسهای
اطلاعاتی اجنبی بوده كه
بمانند پيچكی بر بدنه جامعه
مطبوعاتی كشور رخنه كرده و در
خفا مشغول به انحراف كشاندن انقلاب
اسلامی از مسير تحقق آرمانهای
اجتماعی و سياسی و فرهنگی
مردم ايرانند.
هر
چند در آن تاريخ هم استقبال
چندانی از آن نمايشگاه نشد، اما
بعد از رسوائی قتلهای زنجيره
ای و افشای مشاركت داشتن
عوامل منتسب به حلقه حقانی در
اين قتلها مشخص شد كه خاستگاه متعفن
پيچك اصلی انحراف همانجائی
بود كه روح الله خمينی پيش از اين
هشدارش را داده بود:
"
روحانيتی كه تا قبل از پيروزی
انقلاب قائل به جدائی دين از
سياست بود و اعتصاب چراغانی نيمه
شعبان را به نفع شاه می شكست
اكنون انقلابی تر از انقلابيون
شده اند!
(1-
اين مقاله نخستين بار روی سايت
خبری گويا قرار گرفت 2-
توضيحاتی كه در ميان پرانتز داده
شده از پيك نت است و نه نويسنده
مقاله 3- عنوان اصلی مقاله "پيشينه
رقابت های جاسوسی در ايران
معاصر" است و عنوان بالا را پيك
انتخاب كرده است)
|