اخبار

پيك

                         
 بهزاد نبوي : بايد قرص ومحكم سرجاي خود ايستاد وبه حركت ادامه داد
طراحان پالايش حاكميت
به ميدان همه پرسي بيايند

ما با مذاكرات مخالف نيستيم، اما مذاكراتي كه آقاي لاريجاني در انگلستان با "نيك بروان" كرد، مانند مذاكراتي بود كه ميرزا آقاخان نوري در زمان ناصرالدين شاه يا تيمسار نخجوان - وزير جنگ رضا شاه - با انگليس‌ها بعد از حمله متفقين انجام مي‌دادند0

كساني كه آنهمه براي عادي‌سازي رابطه با آمريكا تلاش مي‌كردند، پس از دوم خرداد،‌ با وجود اين كه آمريكا خواهان مذاكرات بدون قيد و شرط بود و تلويحا بابت عملكرد گذشته خود عذرخواهي مي‌كرد، حتي مذاكره و دست دادن رييس جمهور ما با آمريكايي‌ها را خلاف اصول و ارزش‌ها مي‌دانند؟!  به نظر من بسياري از موضع‌گيري‌هاي ضد آمريكايي پس از دوم خرداد، تنها يك دكان سياسي براي مقابله با اصلاحات است و فرداي خاتمه‌ كار خاتمي، همين ضدآمريكايي ها، حتي از موضع ضعف رابطه با آمريكا را برقرار خواهند كرد در يكي از سال‌هاي سازندگي، آمريكا، شريك سوم تجاري ايران شد.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، كماكان مخالف سياست تعديل است و امروز هم مخالف برخي سياست‌هاي اقتصادي دولت است0 سياست هاي غلطي كه مي‌تواند همه دنيا را عليه ما بسيج كند، منطقي نيست 0

در زمان حضرت امام(ره) كه سفر مك فارلين به ايران پيش آمد، خلاف اصول و ارزش‌هاي انقلاب تلقي نشد. ، در سال 65 يا 66 سفر مك فارلين به ايران را نظاره‌گر بوديم كه كيك، انجيل و موشك تاور آورد و مذاكره هم كرد0

 

بهزاد نبوي عضو رهبري سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و نايب رئيس مجلس، اخيرا در دو مصاحبه و سخنراني از آغاز مذاكرات با امريكا دفاع كرده و آن را به سود منافع ملي ايران ارزيابي كرده است0 وي در مصاحبه با فاينشنال تايمز گفتگوي پارلماني ميان ايران و امريكا را طرح كرد و ضمن اشاره به اينكه در حال حاضر از جانب طرف ايراني بصورت پنهان با امريكا تماس مي گيرند، از تماس و مذاكرات علني و رسمي دفاع كرد0 بهزاد نبوي در اين مصاحبه كه با خبرگزاري دانشجوئي ايسنا انجام شد، ديدگاه هاي خود را ديدگاه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اعلام داشت0 از آنجا كه مطالب طرح شده در اين مصاحبه به جهت مواضع چپ سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و حضور 23 ساله بهزاد نبوي درحاكميت جمهوري اسلامي و حضور وي در هيات رئيسه مجلس داراي اهميت است، مشروح اين مصاحبه را منتشر مي كنيم0 بهزاد نبوي در اين مصاحبه بر عضويت خود در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تاكيد داشته است و نه سمتش بعنوان نايب رئيس اول مجلس ششم0

- شما و سازمانتان در اوايل انقلاب مواضع ضد آمريكايي و به خصوص ضد انگليسي شديدي داشتيد، اما اصلاحات در شرايط كنوني نظام ما شدني، اما بسيار سخت و دشوار است. لذا رهروان اين راه نبايد عقب نشيني كنند بلكه بايد قرص و محكم سر جاي خود بايستند و به حركت خود ادامه دهند.

امروز به ظاهر، مواضع‌تان تغيير كرده است، آيا شرايط تغيير كرده است يا شما متحول شده‌ايد و از نظرات قبلي خود عدول نموده‌ايد؟

ظاهرا نظر شما اين است كه حرف مرد بايد يكي باشد، يعني يك فرد يا جريان سياسي اگر سي سال پيش يك سخني گفته، الان هم بايد آن را تكرار كند و اگر تغييري در سياست‌ها داشت، يا استحاله شده يا وابسته است. در حالي كه به نظر من، هر ديدگاهي، در زمان و مكان خود قابل بررسي است. بله بنده در زندان شاه معتقد بودم كه امپرياليست مسلط در ايران، بريتانياست و تمام تحليل‌هايم در آن زمان اين‌گونه بود و در بيانيه هاي نخستين سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تحت عناوين “نگرشي كوتاه به نهضت ملي ايران“ و “نگرشي كوتاه به انقلاب اسلامي ايران“ همين تحليل ارايه شده است. آن موقع هم ما معتقد بوديم، شناخت امپرياليست مسلط در كشور لازم است، چرا كه به اتخاذ مواضع صحيح‌تر كمك مي‌كند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تحليل ما اين بود كه در صورت بازگشت قدرت‌هاي امپرياليستي، ديگر اين نقش از آن ابرقدرتي مثل آمريكا خواهد بود و وقتي دولت آمريكا، شاه را كه سمبل رژيم سابق بود، در خاك خود پناه داد، اين نگراني در همه به وجود آمد كه چيزي مثل كودتاي 28 مرداد دوباره تكرار شود. اين امر باعث اشغال سفارت آمريكا و تندتر شدن تدريجي مواضع داخلي عليه آمريكا شد، و الا پس از پيروزي انقلاب، كسي اعتقاد به قطع رابطه با آمريكا نداشت و حتي پس از اشغال سفارت نيز و حتي در طول جنگ و در زمان حضرت امام(ره) كه سفر مك فارلين به ايران پيش آمد، خلاف اصول و ارزش‌هاي انقلاب تلقي نشد. ممكن است مصالح كشور و جمهوري اسلامي ايجاب كند كه مذاكراتي هم در جهت تامين منافع ملي خود انجام دهيم. در عين حالي كه ما در سال 58 شاهد اشغال سفارت آمريكا توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام بوديم، در سال 65 يا 66 سفر مك فارلين به ايران را نظاره‌گر بوديم كه كيك، انجيل و موشك تاور آورد و مذاكره هم كرد، در نتيجه يك موضع براي هميشه معتبر نيست.

از سوي ديگر ديدگاه‌هاي انسان‌ هم مي‌تواند متحول شود، حتي حضرت امام(ره) سال 42 با امام(ره) سال 57 مواضع يكساني نداشت و در سال 67 و 68 هم موضع‌گيري ايشان درباره مسايل فرهنگي، بسيار روشن‌تر از مواضعش در سال 58 بود. حتي ماركسيست‌ها هم نظرات ماركس جوان، ميانسال و مسن را متفاوت مي‌دانند. بنابراين علاوه بر نقش شرايط بيروني در تغيير مواضع، خود انسان هم دستخوش تغيير مي‌شود. اما طبعا عامل مهم‌تر، در تغيير مواضع، تغيير شرايط بيروني است كه فرد يا جريان را ملزم به تغيير در ديدگاه‌ها و يا مواضع مي‌كند.

مثلا زماني كه سفارت آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام در اعتراض به پناه دادن شاه توسط آمريكا تسخير شد، ما از اين كار حمايت كرديم. ولي اگر فرضا امروز كسي از من بپرسد كه آيا توصيه به اقدام مشابه در اعتراض به برخورد اخير آمريكا با ايرانيان مقيم آنجا مي‌كنيد؟ جواب من منفي خواهد بود. چرا كه شرايط امروز با شرايط آن روز متفاوت است. در آن زمان ما جهاني دو قطبي داشتيم و حكومت جمهوري اسلامي با پشتوانه‌ي 98/99 درصدي مردم داراي پايگاهي بسيار قدرتمند و به گونه‌اي بود كه اشغال سفارت آمريكا در ايران، سبب وفاق ملي شد. در آن زمان، تمام گروه‌هاي اپوزيسيون نظام و گروه‌هاي برانداز هم مجبور شدند براي اين كه از قافله عقب نمانند، آن حركت را تاييد كنند.

من به ياد دارم كه در آن زمان كه سفارت آمريكا در تهران اشغال شد، كنسولگري آمريكا در تبريز متروكه بود، كه به اشغال منافقين درآمد. تا بدينوسيله شايد پيشگام حركت مزبور تلقي شود.

اما اگر امروز با اقدام مشابه مخالفم، به اين دليل است كه ديگر جهان دو قطبي نيست. شرايط امروز داخلي هم، با آن زمان متفاوت است و اين كار وفاق آن زمان را ايجاد نمي‌كند.

در عين حال، كماكان هر چه راجع به نقش انگليس و آمريكا در جريان انقلاب بپرسيد، همان جواب اول انقلاب را خواهم داد. حتي اگر امروز مواضع ما را در مورد جنگ خليج فارس و تلاش آمريكا براي استقرار نظم نوين سؤال كنيد، باز هم بيانيه‌ي شماره‌ي يك سازمان مجاهدين انقلاب را خواهم داد. بنابراين تغيير مواضع ما در قبال مسأله‌ي آمريكا عمدتا ناشي از تغيير شرايط بيرون است و نه استحاله‌ي فكري.

-شما در مصاحبه‌ي اخيرتان با نيويورك تايمز، مذاكره‌ي غير رسمي با آمريكا را بدون اشكال، حتي مفيد دانسته‌ايد، چرا به اين نتيجه رسيده‌ايد؟

نبوي- در توضيح بايد گفت كه من مذاكره غير رسمي را براي زمينه‌سازي مذاكرات رسمي - در صورت عزم به ايجاد و روابط دو كشور- مفيد مي‌دانم. چرا كه اولا در طول تاريخ انقلاب، دولت جمهوري اسلامي هيچ‌گاه در قطع رابطه با آمريكا پيشگام نبوده است، آمريكا با اشغال سفارتش روابط خود را با ايران قطع كرد. پس رابطه با آمريكا هرگز به لحاظ شرعي و يا اصول و ارزش‌هاي انقلاب منعي نداشته است. اگر چنين بود امام(ره) در روز اول انقلاب بايد دستور قطع رابطه با آمريكا را مي‌داد يا وقتي كه در زمان رياست جمهوري آقاي هاشمي، در نمايشگاه‌هاي بين‌المللي تهران، پرچم‌هاي آمريكا بر سر در غرفه‌ي شركت‌هاي آمريكايي قرار ‌مي‌گرفت، و يا آمريكا به عنوان سومين شريك تجاري ما، در مي‌آمد، مسوولين عالي‌مرتبه كشور بايد عكس‌العمل نشان مي‌دادند،‌ در حالي كه چنين نشد، البته حتي در زمان رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني تلاش زيادي شد تا حداقل روابط اقتصادي عادي شده و گسترش يابد كه در اين اقدام هم ايران پيشگام ايجاد رابطه بود و حاصل آن اين بود كه در يكي از سال‌هاي سازندگي، آمريكا، شريك سوم تجاري ايران شد.

حتي به ياد دارم كه هيات‌هايي در حد معاون وزير امكان سفر به آمريكا داشتند. سفر مك فارلين هم كه در زمان امام(ره) اتفاق افتاد به همين شكل بود. به عبارتي، در زمان امام و بعد از ايشان، هم مذاكره داريم، هم روابط اقتصادي برقرار شد. اين در حالي بود كه آمريكا براي مذاكره با ايران پيش‌شرط مي‌گذاشت. حال چه شده كه كساني كه آنهمه براي عادي‌سازي رابطه با آمريكا تلاش مي‌كردند، پس از دوم خرداد،‌ با وجود اين كه آمريكا خواهان مذاكرات بدون قيد و شرط بود و تلويحا بابت عملكرد گذشته خود عذرخواهي مي‌كرد، حتي مذاكره، و دست دادن رييس جمهور ما با آمريكايي‌ها را خلاف اصول و ارزش‌ها مي‌دانند؟!

از آغاز رياست جمهوري خاتمي، سياست تنش زدايي مورد تاكيد ما بوده است، حتي در بيانيه‌ي شماره يك سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران در سال 1376، درباره رابطه با آمريكا اعلام كرديم كه نه معتقد به حرمت شرعي و انقلابي در رابطه با امريكا هستيم و نه معتقديم كه تمام مشكلات ما با رابطه با آمريكا حل خواهد شد. بلكه رابطه با آمريكا، بايد در چارچوب منافع ملي، ارزيابي شود. امروز مذاكره غيررسمي با آمريكا مي‌تواند نقش مهمي در خنثي كردن تبليغات و تهديد آمريكا عليه كشور و ملتمان و در راستاي سياست كلي دولتمان مبني بر تنش زدايي باشد. به طور كلي برنامه‌ دولت قبلي هم، بعد از جنگ، عادي سازي روابط با همه دولت‌هاي دنيا، به غير از رژيم اشغال كننده فلسطين بود. مگر ما با انگليس در اين چند سال، روابط خود را عادي نكرديم؟ علي‌رغم اين كه سلمان رشدي را تحويل نداد و ده‌ها هيات بين ايران و انگليس رد و بدل نشد؟

در سال‌هاي آخر جنگ خيلي‌ها به اين نتيجه رسيدند كه سياست‌هاي غلطي كه مي‌توانست همه دنيا را عليه ما بسيج كند، منطقي نيست. البته شايد بعضي‌ها هنوز به اين حقيقت پي نبرده‌اند. اجماع جهاني براي اسكورت نفت‌كش‌هايي كه به خليج فارس مي‌آيند، به وسيله‌ي شوروي، چين، اروپا، كانادا، استراليا، آمريكا و .... به سود كشور ما نبود. به هر حال، بالاخره بعد از جنگ به اين نتيجه رسيديم كه بايد تنش‌زدايي در روابط بين‌المللي كنيم و امريكا از اين قاعده مستثني نبود. در زمان رياست جمهوري آقاي هاشمي تلاش‌هاي زيادي صورت گرفت كه پاسخ مناسبي دريافت نشد، ولي در زمان آقاي خاتمي، طرف آمريكايي در اين زمينه تلاش زيادي كرد و خانم آلبرايت صريحا به دخالت آمريكا در كودتاي 28 مرداد 1332 اعتراف و از اين بابت تلويحا عذر خواهي هم كرد و اين‌ها براي جمهوري اسلامي دستاورد مهمي بود و نشان از موفقيت سياست تنش‌زدايي داشت.

آنها آمادگي كامل براي عادي سازي روابط داشتند، براي پي بردن به اهميت موضوع، يادآوري مي‌كنم، زماني كه بنده از طرف دولت شهيد رجايي، مسئوليت امضاي بيانيه‌هاي الجزاير را بر عهده داشتم، يكي از مواد مورد تاكيد ما، اين بود كه دولت آمريكا اعلام نمايد كه از اين پس، در امور داخلي ايران مداخله نخواهد كرد. چند روزي امضاي بيانيه‌ها به دليل پذيرفته نشدن اين ماده به تاخير افتاد. چرا كه آمريكايي‌ها مي‌گفتند، بودن اين عبارت به مفهوم تاييد دخالت امريكا در امور داخلي ايران در گذشته است، فلذا مورد قبول نيست؛ در حالي كه 52 تبعه‌اش در ايران زنداني بودند و دولت كارتر شديدا علاقه‌مند به آزادي آنها بود. اما بعد از بيست سال، خود رسما به مداخله اعتراف كرد. متأسفانه به دلايلي به دولت خاتمي اجازه‌ استفاده از آن فرصت تاريخي داده نشد.

البته پيشنهاد مذاكره پس از 11 سپتامبر، براساس تحليل ديگري است. بعد از 11 سپتامبر، دولت كنوني آمريكا تلاش گسترده‌اي كرد كه به مردم آمريكا و غرب بقبولاند كه اسلام، مسلمانان و برخي كشورهاي اسلامي، دشمن مردم امريكا و حتي مسيحيت هستند. حوادث 11 سپتامبر، كشتن 13 مسيحي در پاكستان، حادثه‌ي بالي در اندونزي و حادثه‌ي تئاتر مسكو در راستاي تحليل آمريكا بود و يك جنگ صليبي جديد را براي آمريكاييان و اروپاييان تداعي مي‌كرد.

وقتي فضاي اين چنيني ايجاد شد، زمينه براي اقداماتي نظير حمله به افغانستان خيلي راحت فراهم شد، آمريكايي كه به لحاظ مخالفت مردمش، به سختي مي‌توانست سربازان خود را به ويتنام اعزام كند، امروز عملش در افغانستان با استقبال شديد افكار عمومي مواجه مي‌شود. آمريكايي كه پس از مصاحبه خاتمي با سي.ان.ان، با فشار افكار عمومي به دليل ندادن ويزا به ايرانيان مواجه شده بود، امروز به راحتي صدور ويزا براي ايرانيان و چند كشور اسلامي ديگر را ممنوع و تعداد كثيري را به دليل مشكل ويزا دستگير مي‌كند. چرا كه آمريكايي‌ها، امروز تصور مي‌كنند بين مسلمانان و غرب، جنگ تمدن‌ها و يا جنگ صليبي آغاز شده است.

پيشنهاد مذاكره غيررسمي امروز به دليل آن است كه ما به افكار عمومي آمريكا و دنيا نشان دهيم كه ملت ايران و ملت‌هاي مسلمان ضد ملت‌هاي آمريكا و مسيحيان نيستند و اين دشمني‌ها و عداوت‌هايي كه طراحي مي‌شود مورد تاييد ما نيست. حادثه بالي، تئاتر مسكو و كليساي پاكستان و حادثه 11 سپتامبر از نظر ما محكوم است. ما بايد اين را به مردم آمريكا بگوييم، تا نتوان از افكار عمومي آمريكا و جهان غرب عليه جهان اسلام و ايران استفاده كرد. بلكه ملت آمريكا به دولت اين كشور فشار آورد كه مواضع خود با ايران را تغيير دهد و فضاي بي‌اعتمادي بين دو كشور از بين برود. مذاكرات غير رسمي، امروز با اين هدف پيشنهاد مي‌شود كه مردم، نمايندگان كنگره امريكا و اساتيد و همگان بدانند كه مسلمانان و ايراني‌ها موافق تروريسم و ماجراجويي‌هاي نظامي نيستند.

ما بعد از حمله آمريكا به عراق (جنگ خليج فارس) معتقديم بوديم كه بايد اتحاد جهاني، براي مقابله با حاكم شدن آمريكا بر جهان ايجاد شود. چون جهان تك قطبي، به سود كشورهاي جهان سومي و ضعيف نيست. آن زمان بسياري از كشورهاي اروپايي، شوروي و كشورهايي نظير چين و ژاپن با ما همنظر بودند. ما مي‌گفتيم، بايد به اروپاي متحد، چين و ژاپن نزديك شويم، تا جلوي تك‌قطبي شدن جهاني را بگيريم، كه متأسفانه بسياري از “ضدآمريكايي‌هاي امروز“ با ما همنظر نبودند. اما بعد از 11 سپتامبر اين شرايط تغيير كرده است و همان دولت‌ها ديگر حاضر نيستند كه با آمريكا مقابله كنند، مثلا درباره افغانستان اظهار نارضايتي مي‌كنند ولي در نهايت با آمريكا همراهي مي‌كنند، لذا نمي‌شود نسخه‌ سال 1990 را در سال 2002 پيچيد.

ما مي‌خواهيم به مردم، نمايندگان آمريكا، اساتيد دانشگاه و روزنامه‌نگاران آمريكا ثابت كنيم كه مسلمانان به طور عام و ايراني‌ها به طور خاص، دشمن ملت و كشور آمريكا نيستند. اين پيشنهاد خلاف ارزش‌ها و شرع نيست. هم‌چنان كه ما روزي شعار مرگ بر آمريكا و شوروي را سر مي‌داديم ولي در همان زمان، وزير خارجه شوروي با امام ملاقات كرد و از آن روز شعار مرگ بر شوروي متوقف شد.

به نظر من بسياري از موضع‌گيري‌هاي ضد آمريكايي پس از دوم خرداد، تنها يك دكان سياسي براي مقابله با اصلاحات است و فرداي خاتمه‌ كار خاتمي، همين ضدآمريكايي، حتي از موضع ضعف رابطه با آمريكا را برقرار خواهند كرد.

- با اين حساب اين سؤال پيش مي‌آيد كه آيا واكنش تند شما نسبت به مذاكره جواد لاريجاني با نيك براون در سال 75 در صورت وقوع چنين مذاكره‌اي تكرار مي‌شود؟

نبوي- ببينيد در اين زمينه نبايد دچار فرماليسم و شكل گرايي شد. اعتراض ما به محتواي سخنان جواد لاريجاني بود نه اين كه چرا با اين مقامات ديدار كرد. ما مي‌گوييم كه آقاي لاريجاني چرا به انگليس‌هاي گفته كه ”اين چپ‌ها خيلي بد هستند و ما خوبيم.“،اين چپ‌ها بودند كه سفارت آمريكا را اشغال كردند و ما با آن مخالف بوديم.“ چرا موضع دولت ما را در صورت صدور رأي دادگاه(ميكونوس) را با نيك براون در ميان گذاشت؟‌ ما هيچ گاه بعد از پيروزي از انقلاب سعي نكرديم نظر دولت خارجي، را نسبت به يك نامزد رياست جمهوري مثبت يا منفي كنيم و اين در نوع خود يك گفت‌وگوي نادر پس از انقلاب بود. گفت‌وگويي بود كه ميرزا آقاخان نوري در زمان ناصرالدين شاه يا تيمسار نخجوان - وزير جنگ رضا شاه - با انگليس‌ها بعد از حمله متفقين انجام مي‌داد. اين گفت‌وگو رابطه‌ ديگري را نشان مي‌داد كه ما با محتواي آن مخالف بوديم. به علاوه اگر زماني ما بخواهيم مذاكره كنيم علني و با اطلاع حكومت و مردم اين كار را مي‌كنيم. حال آن كه آقاي لاريجاني نه تنها اين كار را نكرد، بلكه چندين بار گزارش رسمي وزارت خارجه را در مورد مذاكرات مزبور تكذيب و يا توجيه كرد.

- سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و از جمله خود شما، در دهه‌ اول انقلاب مواضع روشني در حوزه‌ اقتصادي داشتيد و در دوره‌ سازندگي نيز انتقادات شديدي به سياست تعديل كرديد، اما امروز با وجود اجراي سياست تعديل گويا سكوت كرده‌ايد يا به اجراي اين سياست در دولت خاتمي اعتراضي نداريد و تغيير موضع داده‌ايد.

نبوي- در پاسخ به سؤال شما بايد عرض كنم كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، كماكان مخالف سياست تعديل است و امروز هم مخالف برخي سياست‌هاي اقتصادي دولت است، البته ما با تعديل اقتصادي به مفهوم ايجاد تعادل در عرضه و تقاضا مخالف نبوده‌ و نيستيم، هرگز سازمان مخالف تعادل عرضه و تقاضا نبوده است، ولي اين تعادل به دو شكل افزايش عرضه يا كاهش تقاضا ايجاد مي‌شود و ما با افزايش قيمت به منظور كاهش تقاضا و ايجاد تعادل عرضه و تقاضا در يك اقتصاد بيمار، مخالف بوده و هستيم.

موضع سازمان بعد از جنگ اين بود كه در يك اقتصاد جنگ زده و بيمار، تعادل عرضه و تقاضا با افزايش عرضه ميسر نيست، چرا كه بايد اول مشكلات اقتصادي حل شود و رشد اقتصادي مطلوب و قابل قبول به دست آيد تا بتوانيم عرضه را بالا ببريم، آنگاه حاكم كردن عرضه و تقاضا و سياست گذاري نكردن بر روي عرضه و تقاضا اشكالي ندارد. ما كه عاشق نگه داشتن مردم در صف كالا نبوده و نيستيم. با اين تحليل ما در حال حاضر نيز با افزايش قيمت‌ مايحتاج اوليه‌ مردم و تاثير گذار بر نرخ تورم مخالفيم، با سهيمه‌بندي و دادن يارانه تا وقتي درآمد ملي و سرانه‌ افزايش قابل ملاحظه نيافته موافقيم. اما بازهم يادآور مي‌شوم كه اين روش را يك راه حل دراز مدت نمي‌دانيم بلكه تا زمان حل مشكلات اقتصادي اين را پيشنهاد مي‌دهيم.

در دوران هاشمي، خيلي فوري و ضربتي عرضه و تقاضا را با افزايش قيمت بر بازار حاكم كردند. طبيعي بود كه با توجه به اقتصاد بحران زده و متاثر از جنگ، همين كه كنترل‌ها را از بازار برداشتيم، قيمت كالا و ارز افزايش ‌يافت و البته تعادل برقرار ‌شد، اما به قيمت بيرون كردن متقاضي از بازار. بايد گفت كه اين الگو در برخي كشورها موفق بوده است، اما براي كشور ما مطلوب نيست. چرا كه اتكاي ما به توده مردم است، مردمي كه اولين فشار در اثر اين نوع سياست‌ها به آن‌ها وارد مي‌شود و اين كار باعث كاهش حمايت مردمي از دولت مي‌شود. كشورهايي به شكل موفق اين سياست را عملي كردند كه از حمايت كشورهاي خارجي برخوردار بودند، يا داراي يك طبقه‌ سرمايه‌دار قدرتمند حامي در داخل بودند كه ما هيچكدام از اين‌ها را نداريم و تنها اتكايمان به عامه‌ مردم است و اگر آنها را فراتر از توانشان تحت فشار قرار دهيم با مشكل مواجه مي‌شويم.

- در سياست‌هاي نفتي چطور، آيا تغيير مواضع داده‌ايد؟

نبوي- سياست‌هاي نفتي دو پايه دارد، اول سياست توليد و صدور نفت، دوم قراردادهاي نفتي است. من درباره‌ افزايش توليد و صدور نفت، ميزگرد پخش نشده‌اي (به دليل فرار بني‌صدر) به همراه شهيد عباسپور و آقايان نوربخش و بانكي با آقايان بني‌صدر، عزت الله سحابي و علي‌اكبر معين‌فر در اوايل سال 1360 دارم. نظر ما در آن زمان براي بودجه سال 61، صدور دو ميليون بشكه نفت در روز بود، اما بني صدر و دوستانش فروش نفت خام در اين حد را خيانت مي‌دانستند و مي‌گفتند كه نفت بايد كمتر صادر شود و براي آيندگان بماند. در دولت مهندس موسوي‌ هم صدور هرچه بيشتر نفت بود، در برنامه‌ي اول توسعه‌اي كه در سال 63 به مجلس تقديم شد، بر صدور هر چه بيشتر نفت و تبديل آن به سرمايه‌هاي ديگر تاكيد بود، چون ثروت ته چاه به درد نمي‌خورد؛ بايد آن را صادر و تبديل به سرمايه كنيم. در آن برنامه حدود 24 ميليارد دلار درآمد نفتي در نظر گرفته بوديم كه بخش مهمي از آن صرف سرمايه‌گذاري شود. هم اكنون هم نظرم بر افزايش توليد و افزايش صدور نفت است.

و اما در مورد قراردادهاي نفتي، مساله‌ قرارداهاي بيع متقابل است. اين قراردادها بعد از جنگ مطرح شد كه من آنها را مثبت مي‌دانم. البته اين نوع قراردادها تنها در مورد نفت مطرح نيست. با توجه به نبود درآمد دولتي كافي و همچنين نبود بخش خصوصي قدرتمند در كشور، استفاده از سرمايه‌هاي خارجي براي توسعه‌ اقتصادي و ايجاد اشتغال اجتناب‌ناپذير است. حال اگر كسي پيدا شود كه سرمايه‌گذاري و پروژه‌اي را راه‌اندازي كند و بخواهد از محل محصول پروژه، هزينه‌هاي انجام شده را باز پس بگيرد، بهترين شكل سرمايه‌