|
هفته
نامه چلچراغ دو گفتگو منتشر كرده
است با مريم
عبدی و مريم آقاجری اين دو به
نسل بعد از آقاجری و عبدی تعلق
دارند و سنشان زير 20 سال است. پدران
هر دو زندانی اند و خود متاثر از
جنبش عمومی جاری در جامعه و
بويژه جنبش دانشجوئی كشورند كه
پرچم نسل جديد را حمل می كند. در
جای جای اين گفتگو آن ديوار
بلندی احساس می شود كه بين نسل
جوان و روشن بين كشور و مخالفان
اصلاحات و مقابلهكنندگان با اين
نسل وجود دارد. ديواری كه نه با
زندانی كردن عبدی و نه حتی
اعدام هاشم آقاجری كوتاه تر
نمی شود. اين دو گفتگو را با
كمی تلخيص به ترتيب می خوانيد.
_ بادستگيری
پدرتان كه برای بار دوم اتفاق ميافتد
چگونه كنار آمديد؟
_ اينبار نسبت
به بار اول خيلی راحتتر قضيه را پذيرفتم. پدرم هم به كمك
خاصی از طرف من نياز ندارد،
همين كه از طرف خانه خيالش راحت
باشد كافيست.
_ چرا عباس عبدی برای بار
دوم دستگير شد آن هم دقيقا در 13 آبان؟
_ در طول اين هشت،
نه سال كه فاصله دستگيری اول تا به
حال است، نگاه طرف مقابل چندان عوض
نشده است. اينها لااقل در
اين زمان ميتوانستند قدری
اطلاعاتشان را بيشتر كنند. اين را ميشود از
نوع اتهامهايی كه وارد ميكنند
فهميد.
_
تقارن سيزده آبان و
دستگيری را چگونه ميبينيد؟
_ كسانی كه
آمده بودند برای بازرسی منزل
و دستگيری پدرم به نظر ميرسيد
كه ظرفيت بحث را دارند و بحثی بين
آنها و بابا در گرفت كه بابا گفت من ميدانستم شما همين 13 آبان برای
دستگيری ميآئيد،(...)
_ تصرف سفارت آمريكا به دوران
دانشجويی پدرت برميگردد. الان
هم يعنی
همين زمان كه ما داريم گفتوگو ميكنيم،
در دانشگاه تهران دانشجويان
مراسمی را برگزار
ميكنند. نظرت
درباره جنبشهای
دانشجويی امروز چيست؟
_ ما بايد ياد
بگيريم حرف طرف مقابل را هم بپذيريم. نميخواهم
مثل آقای خاتمی بگويم زنده
باد مخالف من، اما بايد اجازه بدهيم
طرف مقابل هم حرف بزند. اگر باور
داريم كه حرفمان
درست است، خب ميگوييم تو هر
چيزی ميخواهی بگو، نبايد از
اين كه او چيزی بگويد ممانعت
كنيم، چرا كه نهايتا حق پيروز است.
بعد از 18 تير ركود محسوسی در دانشگاهها بود
ولی بعد از اعلام حكم آقای
آغاجری گويی تلنگری به
جنبش دانشجويی زده شد. اما اين
اتفاق به هر حال ميافتاد. ما در
انقلابمان هم شاهد چنين
ماجراهايی بودهايم. دير و زود
دارد اما سوخت و سوز ندارد.
_ جنبشهای
دانشجويی طی اين چند ساله
چقدر هزينه پرداخته، چقدر سود
بردهاست؟
_ به نظر من
چيزهايی كه به دست آوردهاند
خيلی بيشتر از هزينهای بوده
كه پرداخت كردهاند. ببينيد در سادهترين
چيزها هم مشهود است. ديگر مثل آن
اوايل كسی توی خيابانها نميتواند
جلوی مردم را بگيرد. تا چنين
اتفاقی بيفتد مردم كارت
شناسايی ميخواهند. حقوقشان را
ميدانند، اين در همه سطوح مشهود
است.
_ فكر ميكنی
پرونده عباس عبدی نهايتا به كجا
ميآنجامد؟
_ نميدانم. خيلی هم مهم
نيست دادگاه در نهايت چه بگويد، مهم
افكار عمومی است.
_ گمان نميكنی
حرفهايی كه ميزنی و
برخوردهايی كه ميكنی شايد
به اينجا منجر شود كه خودت را هم دستگير كنند؟
_ گرفتن من
دردی را از آنها داوا نميكند،
نه من نه بقيه خانواده كسانی كه
بازداشت شدهاند. گرفتن ما وضعيت
را برايشان بهتر نميكند و فكر نميكنم
اصلا چنين كاری بكنند. در نهايت بدشان هم
نميآيد ما را بيشتر عصبانی
كنند.
_ با نيت زهر چشم
گرفتن چطور؟
_ مطمئن هستند كه
قادر نيستند از ما زهر چشم بگيرند فقط شايد شرايط را برای
خودشان بدتر كنند.
_ دستگيريهای
اين پرونده ادامه خواهد داشت؟
_ آقای
بورقانی را كه چند باری
خواستهاند. اما
بعد از حكم آقای آغاجری وضعيت
فرق كرده. اصلا فكر ميكنم اين شكل
علنی دادگاه بابا و نوع برخورد
مودبانه قاضی
در دادگاه و ... تاثيرپذير از جو به
وجود آمده در جامعه پس از
ماجراهای پيرامون صدور حكم
آغاجری است. در كل بستگی به
نحوه برخورد افكار عمومی با اين
ماجرا دارد. شايد همين
ماجرای 16 آذر هم بيتاثير نباشد.
هر چه فشار از بيرون بيشتر باشد، بيشتر تاثير ميگذارد.
_ نگاهت نسبت به شبكههای
ماهوارهای كه مردم را تشويق به
تظاهرات ميكنند
چيست؟
_ دهها بار در
شبكههايشان گفتهاند مردم برويد فلان جا را بگيريد؛ كی
تحويل گرفته؟ كسانی كه حرف آنها
را گوش ميكنند آنقدر انگشت
شمارند كه قابل بحث نيستند و
اصلا به حساب نميآيند. دليل
اقبال اين شبكهها در ايران به
خاطر تحليلهای سياسيشان نيست.
_
اين حركتها را چگونه
تحليل ميكنی، آيا مردم در پياصلاح
هستند؟
_ مردم در دوم
خرداد 76 آمدند
تا اصلاح كنند. مردم چند بار يك نظر
را بگويند؟ چهار سال بعد از خرداد
76 هم دوباره در واقع در يك رفراندوم
شركت كردند و رای خود را دادند. گفتند،
تفكر اين آدم را ميخواهيم اما ميبينيم
كه پذيرفته نميشود. هنوز مردم به گمانم
قصد اصلاح دارند. اما مدتی
كه بگذرد معلوم نيست باز هم مردم
دنبال حركت اصلاحی باشند. اين اتفاق الان
نيفتاده اما در آينده هيچ معلوم
نيست نيفتد.
_ در اين مدت عبارت ”خروج از
حاكميت“ با نام عباس
عبدی عجين شده بود، نظر فرزند
عباس عبدی چيست؟
_ خوشحالم كه پدرم
اين را مطرح كرد و هميشه خوشحال بودهام كه پدرم هيچ وقت شغل
دولتی نداشته است. حرف
ساده است. پدرم گفته ما تمام سعيمان
را ميكنيم شرايط اصلاح
بشود، حالا كه نميگذاريد
خب خودتان بفرماييد كار كنيد. همين.
اين خيلی ساده است و نميدانم چرا به
بعضيها برخورد و گفتند اين يك كار
خلاف است و خروج بر نظام و ... اگر خاتمی نبود
الان معلوم نبود وضع مملكت چطور ميشد.
_ گفتی
خاتمی، الان دانشجويان نسبت
به او شديدترين انتقادها را دارند و
نيروهای مخالف خارجی هم
بيشترين ناسزاها را به او
ميگويند و بخشی از حاكميت هم او
را مقصر تمام نابسامانيها ميداند، چرا
چنين است؟
_ گمان ميكنم يك
مدتی آقای خاتمی بايد
چمدانش را ببندد برود
تعطيلات ( با خنده) . من معتقدم
ايشان حالا بايد استعفا
بدهند. كسی كه با اين پشتوانه
مردمی وارد كار ميشود و حالا به
هر دليلی ميبيند نميتواند
كارهای كه ميخواهد را انجام
دهد بايد استعفا دهد. نبايد آنقدر بماند كه همه طرف
را از دست بدهد. البته اين را بگويم
كه يقين دارم آقای خاتمی
برای اين ماندنشان تفكر و
استدلالی دارند و از آنهايی
نيستند كه بگويند به هر حال هر طور كه بشود ميخواهم
سركار بمانم. اما به نظر من وقتی
روند مملكت اينطوری است، تنها
راهی كه ميماند استعفا است.
الان
چون خاتمی ايستاده، مملكت
سرپاست به محض اين كه استعفاء بدهد ميبينيم
مخالفانش چطور در ميمانند. اين هم
كه ميگويند دانشجويان به او توهين كردهاند، هيچ
كس توهين نكرده، فقط از او خواستهاند
استعفا بدهد. به هر حال هر كسی يك
آستانه تحملی دارد؛ شايد 6 سال
تحمل كند ولی در يك جا ديگر ميگويد نميمانم.
مادر هاشم آقاجری جانباز جنگ و استاد
دانشگاه
تربيت مدرس كه به اعدام محكوم شده است:
فرزندانم را در راه انقلاب دادم
و
حالا ببنيد با آنها چه می كنند!
گفتگوي
هفته نامه چلچراغ با مريم آقاجري:
_ آن اوايل كه
پدرم را گرفته بودند، مادربزرگم
خيلی بيتابی ميكرد و نگران
بود. بعداً اما اصلاً يك صلابت و
ايمان عجيبی پيدا كرد. وقتی
حكم صادره را به او گفتند ابتدا
سكوت كرد بعد گفت ای خدا من
فرزندانم را در راه انقلاب دادم،
حالا ببين با آنها چه ميكنند.
_ باور.
مقولهای
كه بايد برای اصلاحات واقعی
در آدمها وجود داشته باشد.
_ زندان؟
_
جايی نيست كه بتوانند در آن
افكار و انديشهها را در بند بكشند.
_ شهيد؟
_ به نسل ما خوب القا نشده.بسيار
ارزان همه جا استفاده ميشود و اين
طور ارزش والايش را كمرنگ ميكند.
_ تاريخ؟
_
چيزی كه خيليها الان بايد
به آن نگاه كنند. آنهايی كه تاريخ
را ناديده گرفتند و به آن فكر نميكنند
بايد به آن بنگرند، از آن درس
بگيرند و برايش اهميت قائل شوند.
_
دين؟
_ بايد تعاريف كهنه را كنار
بگذاريم تا بشود با نسل نو ارتباط
برقرار كرد. بايد از برداشتهای
قديمی دوری جست.
_ اگر قرار بود الان با دكتر
شريعتی صحبت كنی، بعد از اين
جرياناتی كه پيش آمده به او چه ميگفتي؟
_ از دكتر سپاسگزاری ميكردم چون هديه
گرانقدر و زيبايی برای ما به
يادگار گذاشته كه همان آثارشان
است. آثاری كه بسيار باارزش است.
من انديشه دكتر را دوست دارم و
معتقدم حقيقت هميشه پيروز ميشود.
_ اگر در مقابلت، سيد محمد
خاتمی نشسته باشد، چه ميگويي؟
_
ميگويم كه واقعاً انسان دوست
داشتنی هستی. بسيار صادقانه و
خالصانه كار كردی ولی از
بعضی فرصتها خوب استفاده
نكردی و باز ميگويم اين
ملاحظات را زير پا بگذار و بيشتر به
مردم تكيه كن.
_ چهرههای محبوبت چه
كسانی هستند؟
_ دكتر علی شريعتی و اخوان
ثالث.
_ ”باغ بيبرگی كه ميگويند
زيبا نيست/ داستان از ميوههای
سر به گردون سای اينك خفته در
تابوت پست خاك ميگويد.“ حست را
بگو.
_ اخوان شاعر حماسهسرايی
است كه شعرهايش محكم است و ستونهای
شعرش آنقدر پابرجاست كه من هر وقت
آن را ميخوانم ياد مقاومت ميافتم
و استواری. در اين شعر هم باز عزت
و استواری هست.
_ جملهای از پدرت، در ملاقات
كه با او داشتی برايمان داري؟
_
{من نان خودم را خوردم و خدمت به
مردم كردم پس از هيچ چيز هراس ندارم.}
نان خود خوردن در اين زمانه
خيلی سخت است. وقتی كه خيليها
به منافع خود فكر ميكنند، آن
كسی كه سعی ميكند كه تنها
نان كار خود را بخورد ارزش بسيار
دارد> قهرمان است. اين فرد ميتواند
حتی از مردم عادی باشد.
مردمی كه سعی ميكنند نان
خويش را بخورند و بر توان خود تكيه
كنند، قهرمانند.
|