|
استحضار داريد
كه اينجانب، طی سالهای اخير،
بارها به بهانههای مختلف و براساس
پروندههای تشكيل شده در محاكم
مختلف قضائی، بازداشت، بازجوئی،
حبس و پس از چندی آزاد شدهام.
آخرين بار در
آذرماه سال 1379 بازداشت و پس از يك هفته
اقامت در زندان عمومی اوين به زندان
انفرادی زيرزمين اوين، در بندی
كه مخصوص آدمكشان روانی بسيار
خطرناك بود، منتقل شدم و پس از سه هفته
اقامت در شرايط بسيار سخت و خشن آنجا به
بازداشتگاه شماره 59 كه خود آقايان
بازجويان آن را “تاريكخانه اشباح” ميناميدند
انتقال يافتم. در تمام اين مدت، به جز
يك هفته اول زندان عمومی، تحت
بازجوئيهای مستمر كه به كرات از
بعدازظهر تا صبح روز بعد ادامه مييافت،
قرار گرفتم. با قاطعيت تمام عرض ميكنم
كه اين بازداشت و رفتارهائی كه با من
شد نسبت به دفعات قبلی بازداشت من
حادثه جديد و غيرقابل تصوری بود. من
در قبل از انقلاب از سال 1333 تا سال 1350
پنج بار به اتهاماتی بسيار سنگينتر
از اتهام بازجوئيهای سال 79
بازداشت و تحت بازجوئی و تحقيق قرار
گرفتم و بعد از انقلاب نيز يكبار توسط
وزارت اطلاعات در سال 69 و چند بار در
دادگاه مطبوعات شعب 1408 و 1410 و نيز شعبه 3
دادگاه انقلاب بخاطر شركت در كنفرانس
برلين تحت تعقيب و بازجوئی و تحقيق و
اعلام اتهام قرار گرفتم، اما آنچه در
اين مرتبه بر من گذشت از نظر كيفيت
رفتار، و اتهامات غيرقابل تصور و اهانتها
و شگردهای روانگردانه هرگز با آن
دفعات قابل قياس نبود. نتيجه آن شد كه
نه فقط در اين مدت، دو بار دچار بحران
قلبی و شوكهای عصبی شدم كه كار
به
CCU و. . . كشيد مغز و اعصاب من به
كلی كار كرد و حالت طبيعی خود را
از دست داد، بطوريكه پس از آزادی
تاكنون كه نزديك به يكسال است تحت
درمان عصبی و بيماری افسردگی
هستم. بالاخره در دادگاه شعبه 26 به
محاكمه كشيده شدم و با كيفرخواستی
مواجه گرديدم كه در آن طی 11 فقره
اتهام بيبنيان و بياساس و فاقد
هرگونه مستند قانونی درخواست اشد
مجازات هم شده بود، اتهامات بياساسی
كه مجموع حداقل مجازات آنها 12 سال و
حداكثر آنها نيز اعدام بود. من از بابت
زحمات و مبارزاتی كه در طی 25 سال
حكومت كودتائی 28 مرداد كرده و 12 سال
زندانی كه كشيدهام از اَحَدی
انتظار پاداش و
حتی قدردانی ندارم و از بابت
فعاليتهای بعد از انقلاب نيز
انتظار تقديری ندارم ولی نوشتههای
بنده شاهد صادقی است براينكه تا اين
تاريخ جز از سر دلسوزی و احساس
مسئوليت دينی و وطنی برای
اصلاح و اقتدار واقعی و بقاء كشور
نبوده است. ادعای محكوميت و مجازات
بين 12 سال و اعدام، برای فردی چون
اينجانب هرگز با موازين عدل و انصاف
اِنطباق ندارد. ولی با اين حال پس از
9 جلسه مدافعات و پاسخ دادن به كليه
اتهامات و نيز اشاره به كيفيت تحقيقات
كه مستند كيفرخواست كه تنها بر اقارير
متهم متكی بود، اَقاريری كه در
شرايط حصر بسيار شديد و آنچنانی اخذ
شده بودند در هنگام بازجوئيهای 12
ماهه و 2000 صفحهای بنده آرزوی
اعدام را داشتم. و لذا به بازجويان گفتم
هر چه ميخواهيد بنويسيد و من هم مينويسم
و امضاء ميكنم تا مگر با اعدامم از
شرايط بازجوئی بينظير در تاريخ
پنجاه سالة اخير رها شوم. به هر حال پس
از ختم دادرسی، با وثيقه 200 ميليون
تومانی كه خود بسيار بينظير و بيسابقه
بود آزاد شدم و اكنون در انتظار صدور
رأی دادگاه ميباشم، و معنای
حقوقی و قضائی اين وثيقه سنگين و
آن آزادی اين است كه فعلاً در زندان
و تحت تحقيق و بازجوئی نميباشم و
پرونده من و دوستان من (ملی ـ مذهبيها)
تا دادگاه تجديدنظر بسته است و از
فشارها و رفتارهای ناهنجار، حداقل
برای مدتی رهائی داريم.
ولی عليرغم
اين سوابق و حقايق حقوقی، از تاريخ
آزادی از زندان (11/12/80،) همان تيم
بازجوئی با مراجعات مكرر به محل كار
من يا احضار من به مكانهای مختلف،
غير از دادگاه شعبه 26 تلاش كردند كه
همچنان فعاليت فكری ـ اجتماعی و
مذهبی و سياسی و حتی
خانوادگی مرا تحت كنترل قرار دهند و
با شگردهای خاص و تهديدات و تطميع،
مرا تحت همان شرايط روحی و عصبی
كه در زندان انفرادی پانزده ماهه به
آن دچار بودم، درگير سازند به همين
دليل در اواخر آبانماه 1381، طی نامهأی
خطاب به رئيس محترم شعبه 26 دادگاه
انقلاب، از ايشان خواستم كه از ادامة
روندهای مزبور جلوگيری و پرونده
اتهامی سابق (ملی ـ مذهبی) را،
فعلاً بسته نگه دارند و البته اگر جرم
مشهود قانونی جديدی غير از موارد
اتهامی و مذكور در پروندة مزبور، از
من يا دوستان من سر بزند، دادگاه و قوة
قضائيه ميتوانند تحت ضوابط قانونی
ما را احضار يا مورد تحقيق قرار دهند،
نه اشخاص بدون سمت علنی و مسئوليت
قانونی. پس از تقديم اين نامه، دو
ماهی، مراجعات آقايان مذكور قطع
گرديد.
ولی، اخيراً
برگ احضاريهای از مجتمع قضائی
شهيد محلاتی كه نه دادگاه امور
سياسی، يا مطبوعاتی يا مسائل
امنيتی است به منزل اينجانب رسيد كه
در آن، نه نام و شماره شعبه يا
دادگاهی ذكر شده بود و نه موضوع
احضار (متهم، شاكی يا شاهد برای
چه پروندهای) فقط از من خواسته شده
بود كه به مجتمع مزبور، اطاق 34 مراجعه
نمايم. با وجود آنكه احضاريه مذكور، پس
از مشورت با مشاوران حقوقی، از هر
جهت مشكوك به نظر ميرسيد، ولی
معذلك برای اطلاع از موضوع احضاريه
به آن مجتمع مراجعه كردم و متاسفانه
مشاهده كردم كه همان تيم بازجوئی
زندان سالهای 79 و 80 با تمهيدات و
پنهانكاريهای حيلهآميز به اين
ترتيب خواستهاند كه مرا به دام
اندازند. به هر حال مواجه با همان
شگردها و طلبكاريهای گذشته و
ايجاد اضطراب و فشارهای عصبی و
روحی و تهديد به تشكيل پرونده جديد
قضائی برحسب اقارير آقايان عبدی
و گرانپايه،عليه من و با ادعای
اينكه پای من هم در پرونده موسسه
آينده و موسسه ملی نظرسنجی در
ميان هست، از من خواستند كه تا چند
هفته، هفتهای يك روز معين، شخصاً و
بدون حضور وكيل، در همان محل حاضر شوم
تا تحقيقات مزبور انجام شود پس از آن،
در موقع (تفهيم اتهام) ميتوانم با
وكيل حضور به هم رسانم. عمده اتهام
ايشان غير از مشاركت در اتهامات ملی
نظرسنجی و آينده، از حضور سياسی و
اعلام نظرات و ديدگاههای خودم
درباره مسائل جاری كشور و حتی
حضور در حسينيه ارشاد و دو جلسه پرسش و
پاسخ در شبهای احياء ماه مبارك
رمضان (19 و 23 رمضان) با جوانان و
دانشجويان پيرامون دين، مذهبگريزی
جوانان و راههای چاره آن، آقايان
به شدت اظهار ناراحتی و اعلام اتهام
مينمودند و بطور كلی هرگونه حضور
در صحنة اجتماعی را بر اينجانب
ممنوع مگر تحت نظارت و كنترل خودشان
اعلام ميكردند.
اين برخوردها و
پنهانكاريها بر بنده اين حقيقت را
روشن نمود كه آقايان، سرخود و بدون
موافقت دادگاه انقلاب شعبه 26 يا هر
شعبه رسمی ديگر و قاضی تحقيق
ديگر، اقدام به احضار بنده نمودهاند (در
حالی كه من كوچكترين تماس يا
آشنائی با اين دو موسسه نداشتم) تا
مگر از خلال بازجوئيهای
غيرقانونی از بنده چيزی عليه
متهمان پرونده ملی نظرسنجی و
آينده درآورند و آنها را به اطلاع آنها
برسانند و بدين ترتيب، خصومت و
دشمنی بين آنها و وابستگان به جبهه
دوم خرداد، از يك سوی و اينجانب از
سوی ديگر ايجاد و به آن دامن بزنند،
اهدافی كه با وظيفه قانونی و
قضائی انطباق ندارد و با هر اصل
اخلاقی و مذهبی نيز مغايرت دارد.
به اين جهت قصد عدم حضور در جلسه آيندهای
كه اعلام كرده بودند نمودم و برای
اطلاع به ايشان در همان روز سهشنبه
مورخة 24/10/81، در حوالی ساعت مقرر، به
مجتمع مزبور تلفن كرده و خواستار
ارتباط به اطاق 34 شدم تا به خود آقايان
اطلاع دهم، ولی با كمال تعجب، خانم
تلفنچی به من چنين پاسخ دادند كه ما
اطاق 34 نداريم و شما ميبايست يا شماره
شعبه دادگاه يا دفتر معينی را
بگوئيد تا بتوانيم ارتباط برقرار كنيم.
بدين ترتيب بر من روشن شد كه پنهانكاری
آقايان حتی نسبت به مجتمع شهيد
محلاتی و مسئولين و مقامات آن نيز
جاری شده است!
اكنون، اينجانب
چارهای قانونی ندارم جز اينكه
به شما آقايان محترم كه مسئولين
اصلی و تصميمگيری نسبت به همه
امور كشور و دولت ميباشيد مراجعه و
شكايت بياورم، كه بخاطر مسئوليتهای
قانونی و شرعی خودتان، دستور
فرمائيد كه از اين فشارها و تعقيبهای
غيرقانونی بنده را رها سازند. به
موجب آيه مباركة (رَب السجن اَحَبُ الی مما يدعوننی. . .)
بنده آماده رفتن به زندان به هر كجا و
هر مدت ميباشم وليكن چون قطع دارم، كه
در زندان هم آقايان دست از سر من
برنخواهند داشت طالب مرگ و اعدام ميباشم.
بنابراين خواهشم اين است كه اگر مرا
فردی مضر به حال كشور و ملت و اسلام و
انقلاب ميدانيد، با اعدام من خود و
كشور را از شر بنده رها كنيد. بالاخره
دنيائی ديگر و حسابرسی ديگری
در پيش است و ما همگی در مقابل و در
حضور پروردگار عظيم بايد پاسخگوی
نهائی باشيم و اگر چنين نيست،
اقدامی مؤثر در استخلاص اين شهروند
مملكت بفرمائيد.
با تشكر و احترام
عزت الله سحابي
7/11/81
|