بسياری از كشورهای جهان كموبيش
در معرض فشارهای سياسی و
تبليغاتی آمريكا قرار دارند و
اين شامل ايران و چين نيز ميشود؛
بديهی است كه جنبههايی
از همكاريهای كشورهای جهان با
ذوق و سليقهی دولتمردان آمريكا
همخوانی ندارد و در چنين
حالتی است كه آمريكا ديپلماسی
خويش را بكار ميگيرد تا مانع اين همكاريها
شود؛ توجه به اين نكته در رابطه با
ايران بسيار حساستر و جديتر
است، به طوری كه
آمريكا سعی ميكند؛ بسياری
از همكاريهای عادی و متعارف
ايران را در عرصه بينالمللی
نيز مانع شود.اينگونه كارشكنيهای
آمريكا البته به شكلی متفاوت
متوجه سياستهای
مستقلانهی چين نيز ميشود، به
نحوی كه آمريكا می كوشد با
استفاده از اهرمهای
متفاوت سياسی، اقتصادی،
تبليغی، سياست خارجی و
ديدگاههای بينالمللی چين را تحت
تاثير خود قرار دهد.
فريدون
وردی نژاد، سفير جمهوری
اسلامی ايران در چين، در گفتوگو
با خبرگزاری دانشجويان ايران
اظهار كرد كه سياستهای كاخ سفيد،
نه تنها در رابطه با ايران، بلكه عليه
هر كشوری كه بخواهد در برابر
يكجانبهگرايی ايستادگی
كند، كماكان ادامه دارد.
وردينژاد
افزود:« ايران و چين از نظر
سياسی، اجتماعی و فرهنگی
دارای نقطه نظرهای
مشترك و ديدگاههای بسيار
نزديكی هستند. شرايط بينالمللی
برای دو كشور به نحوی
است؛ كه مواضع تهران و پكن را در
قبال مسائلی چون حقوق بشر، خلع
سلاح، امنيت بينالمللی،
نقش سازمان ملل متحد، نظام بينالمللی
و عملكرد قدرتهای بزرگ و مقابله با
تروريسم در كنار هم قرار داده است.
وضعيت
اقتصادی و روابط تجاری ايران
و چين نيز به نحوی است كه هر دو در
سايهی همكاريهای متقابل،
بسياری از نيازهای همديگر را
پوشش ميدهند. از طرف ديگر، دو كشور ايران و چين
(همانند هر كشور مستقل ديگری)،
قاطعانه در پی اعمال سياستهای
عمومی براساس منافع ملی خود
هستند. همكاريهای دو كشور در
سالهای اخير به نحو
روزافزونی گستردهتر شده
است و عزم رهبران دو كشور برای
گسترش همكاريهای سياسی و
اقتصادی و فرهنگی نيز
جزمتر از گذشته است.»
سفير
ايران در چين با اشاره به تلاش
آمريكا برای تاثيرگذاری بر
روابط ايران و چين
گفت:« ممكن است آمريكا تصور كند؛ كه افزايش
روابط ميان چين و
ايران، منافع كاخ سفيد را به چالش
ميخواند، اما حتی با اين فرض
نيز مشاهده ميشود؛
كه عليرغم خواست آمريكا، دو كشور
چين و ايران تاكنون توانستهاند،
پيشرفت قابل ملاحظهای در
همكاريهای خود داشته باشد.»
سفير
ايران در توضيح مسالهی به وجود
آمدن تفاوتهای چشمگير در روابط
چين و آمريكا
نسبت به قبل از حوادث 11 سپتامبر و
ماهيت اين تفاوتها گفت:« روابط چين
و آمريكا دارای
پيچيدگيها و ابعاد متفاوتی است.
حوادث 11 سپتامبر نيز جنبههای
گوناگون ديگری را به اين
پيچيدگيها افزود. برخورد دو
هواپيمای مسافربری به دو آسمانخراش شهر
نيويورك و كشتار فجيعی كه در اين
رخداد به بار آمد، در يك مرحله، موجب تاثير عميق
در جوامع بشری شد و به همين لحاظ
نوعی همدردی در جامعهی
بينالمللی نسبت به قربانيان
بوجود آمد. به نحوی كه غالب
كشورها وقوع اين جنايت را محكوم كردند.
البته دولت آمريكا در مراحل بعدی
سعی كرد كه از اين پيشامد و نيز
از حس همدردی
جهانيان با مردم آمريكا در
راستای اهداف سياسی ديگری
بهرهبرداری كند؛ كه همين اقدامات
آمريكا نيز به نوبهی خود
موجبات ناخشنودی بسياری از
كشورها و شخصيتهای
جهانی را فراهم آورد.»
وی
ادامه داد:« چين نيز همگام با ساير
دولتها و ملتها، حوادث 11 سپتامبر (20 شهريور)
را شديدا محكوم كرد و با ملت آمريكا
همدردی نمود. پكن همچنين در
مرحلهی تحقيقات آمريكا برای
شناسايی عاملين احتمالی اين
حركت تروريستی و با عنايت به شك و گمان
قوی كه در اين رابطه متوجه
طالبان و گروه القاعده در
افغانستان شده بود، در زمرهی
كشورهايی بود؛ كه از نظر
امنيتی و اطلاعاتی با آمريكا
وارد همكاری شد. البته اين همكاری
چينيها مربوط به مرحلهی اول
واكنش كشورها در خصوص وقايع 11
سپتامبر و برخاسته از حس
همدردی آنان نسبت به مردم آمريكا
بود. گو اينكه در مرحلهی
بعدی، يعنی در
زمانی كه آمريكاييها آشكارا به
بسط حضور نظامی خود در آسيای
ميانه و افغانستان
پرداختند، با مخالفتهای ضمنی
چينيها مواجه شدند؛ كه خواهان
انجام هرگونه اقدامی در
چهارچوب مقررات بينالمللی و
مصوبات شورای امنيت سازمان ملل
متحد بودند. به واقع چينيها
به تدريج پی بردند كه حضور جدی
نظامی آمريكا در منطقه و در
همسايگی چين، دارای ابعادی
به مراتب وسيعتر از حمله به يك
دولت نابالغ و ارتشی بدوی چون طالبان و
القاعده ميباشد. چينيها كه در
ابتدا تصور می كردند آمريكا به
زعم خود پس از مجازات
طالبان، از منطقه عقبنشينی
خواهد كرد، به تدريج دريافتند كه
آمريكاييها خواهان استمرار
حضور و گسترش سيطره و نفوذ خود در
افغانستان و آسيای ميانه هستند. اين خواستهی
آمريكاييها به هيچ عنوان در
راستای منافع كشورهايی چون
چين و ورسيه نبوده و نميباشد،
چرا كه با تحقق و تحكيم اين حضور،
سربازان آمريكايی در واقع تا پشت مرزهای
چين و روسيه پيشروی كردهاند و
حلقه محاصرهی چين را تكميل تر
كردهاند و اين ميتواند
در دراز مدت برای اين كشور نگران
كننده باشد.»
وردينژاد
در ادامه به بررسی روابط و تنشهای
چين و آمريكا پرداخت و خاطر نشان كرد:
« به هر صورت روابط چين و آمريكا به
ويژه پس از حوادث 11 سپتامبر چند
مرحله را سپری
كرده و هم اكنون در وضعيتی،
برخوردار از «همكاريهای
گسترده» توام با «نگرانی های
نسبتا عميق» به ويژه از طرف چينيها،
رسيده است.»
وردی
نژاد در پاسخ به اين سوال كه با توجه
به شرايط فعلی، سرانجام بحران
تايوان و
نقش آمريكا در آن چگونه خواهد بود؟
اظهار كرد:« مسالهی تايوان
البته مناقشهی تازهای در
روابط چين و آمريكا نميباشد، با
اين حال عمدهی سياستمداران و شخصيتهای
علمی و پژوهشگران چينی و
آمريكايی اذعان دارند كه اين
مساله، محوريترين، ماندگارترين
و حساس ترين مساله در روابط ميان دو
كشور ميباشد.»
وی
با برشمردن تاريخچهی تنشهای
آمريكا و چين در اين رابطه گفت: «طی
50 سال، دولتهای
آمريكايی پيوسته تمهيداتی را
برای جلوگيری از سقوط تايوان
انديشيدهاند. از جمله اين
تمهديدات سيل كمكهای
تسليحاتی مدرنی است كه در
اختيار تايوان قرار ميدهد.
با اينكه بيش از سی سال از
برقراری تماسهای نزديك و
رده بالا ميان رهبران چين و
آمريكا (نيكسون و مائو) ميگذرد
و روابط ديپلماتيك ميان دو كشور نيز
بيست و چند
سال پيش برقرار شده است،
كمكهای تسليحاتی آمريكا به
تايوان كماكان ادامه دارد و
البته چينيها نيز پيوسته
نسبت به آن اعتراض داشتهاند. از
سويی آمريكاييها پيوسته
تاكيد كردهاند؛ كه به سياست
«چين واحد» پايبند هستند، اما به
زعم خود اين تعهد
خود را مانعی برای آنچه
كه تقويت توان دفاعی (ونه
تهاجمی) تايوان مينامند، به
حساب نميآورند.»
وی
ادامه داد:« به اين نكته بايد اذعان
كرد كه هر كدام از دو طرف در سياستهای
خود، تعريف خاصی از مسالهی
تايوان و موقعيت آن دارند و ضمنا
تمايلی ندارند كه تعريف
طرف مقابل از اين مساله را به
مستمسكی برای بروز بحران در
روابط فيمابين مبدل نمايند. به
عبارتی گسترهی مناسبات، حجم
تبادلات تجاری (حدود 90 ميلياد
دلار) و استحكام پايههای
سياست همگرايی متقابل (Engagement Policy) در
سالهای اخير به
حدی ميان دو طرف تقويت شده
است كه هر كدام خط قرمزی در خصوص
مسالهی تايوان قائل
هستند و هيچكدام هم تاكنون
اجازه ندادهاند كه اين مساله موجب
بروز بحرانی حاد در
روابط دو كشور شود. بنابراين
به نظر نميرسد كه در آيندهی
نزديك و دست كم در يكی دو دههی
آينده، شاهد بحرانی در روابط دو
كشور در اين خصوص باشيم.»
وردی
نژاد افزود:« از طرفی چينيها
بارها اعلام كردهاند كه «اعلام
استقلال تايوان»
از سوی سياستمداران حاكم در اين
جزيره، به معنای اعلان جنگ
ميان چين و تايوان خواهد
بود و لذا تايوانيها نيز با درك
حساسيت اين خطر، به طور جدی
استقلال جزيره را در
دستور كار خود قرار ندادهاند و
البته آمريكاييها نيز دولتمردان تايوانی را از
چنين اقدامی برحذر داشتهاند.
ضمن آنكه دولتمردان آمريكا پيوسته
نسبت به سياست چين
واحد، ابراز تعهد نموده و با
استقلال تايوان مخالفت ورزيدهاند.
سفير
ايران در چين در ارزيابی روابط
كنونی ايران و چين، به ويژه در
حوزههای سياسی و اقتصادی
گفت :« چين
در حال حاضر در زمرهی
كشورهای دوست و متحد ايران قرار
دارد. مناسبات دو كشور در عرصهی
سياسی و اقتصادی و تجاری
به ويژه در سالهای اخير در
بهترين حالت ممكن ادامه دارد و حجم
مناسبات اقتصادی
از سه ميليارد و سيصد ميليون دلار
در سال فراتر رفته است.»
وی
اضافه كرد:« از لحاظ سياسی نيز دو
كشور در بسياری از زمينهها
دارای ديدگاههای بينالمللی
مشابهی هستند. نظرات دو كشور در
خصوص مسالهی حقوق بشر، عدم گسترش تسليحات
موشكی و كشتار جمعی و نيز
سياستهای مربوط به سلاحهای
هستهای، تسليحات
شيميايی و ميكروبی تا حدود
زيادی مشابه و حتی در برخی
موارد بسيار نزديك به هم ميباشد. دو
كشور همچنين خواهان نقش فعالتر و
مديريت جديتر سازمان ملل متحد در عرصهی
جهانی هستند و با برپايی نظام
تك قطبی به ديده مساعد نمينگرند.
تهران و پكن با اقدامات
خودسرانهی قدرتهای بزرگ در
عرصهی بينالمللی مخالف
هستند و در اين زمينه رايزنيهای
مداومی دارند.»