|
سوزان فيشر
روزنامه نگار آلمانی نويسنده كتاب « كافه بغداد: زندگی
باورنكردنی روزانه مردم عراق» در مصاحبه ای به اين پرسش ها
پاسخ داده است. سوزان دراقامت 7ماهه خود درعراق ازكردستان در
شمال تا بصره در جنوب را درنورديده وبا مردم عراق مسئولان،
سربازان آمريكايی واشغالگران مصاحبه كرده است. اين روزنامه
نگار آلمانی كه هم اينك در هامبورگ زندگی می كند، پيش از اين
خبرنگار مجله اشپيگل، دی سايت وچند شبكه راديويی بوده است.
اوكه برای تهيه گزارشی درخصوص زندگی روزانه مردم تهران برای
مجله "صلح سبز"
به تهران سفركرده بود در اين مصاحبه به ارائه تصويری ازاين
كشور می پردازد. تشكل های غيردولتی در پی ريزی جامعه مدنی
عراق، مشكلات روزمره مردم عراق، همكاری گروه های مختلف در
بازسازی، محورهای اصلی اين مصاحبه را به خود اختصاص می دهد.
جامعه عراق وارد دوران بازسازی شده است. سازمان های غيردولتی
چه نقشی دراين روند دارند؟ آيااين سازمان ها تفاوت های عمده ای
نسبت به زمان صدام پيدا كرده اند؟
- پيش از حمله آمريكا درزمان صدام، حكومت ديكتاتوری بر عراق
حاكم بود وفعاليت هايی كه به نوعی در جامعه بتواند منجر به
تغيير شود در عراق امكان ناپذير بود. سازمان های غيردولتی بين
المللی اندكی در عراق حضور داشتند. به همين نسبت سازمان های
محلی اندكی هم فعاليت می كردند. بعد ازحمله وضعيت تغيير كرد.
دراولين ماه های پس از حمله بسياری از سازمان های بين المللی
به بازكردن دفترومشاركت در بازسازی عراق ابراز علاقه كردند.
آنها بابازكردن دفترتلاش كردند ببينند چگونه می توانند از
افراد محلی در جاهايی كه واقعا نياز بود استفاده كنند. اما
امنيت روز به رو روز خراب تر می شد. برای مثال در اگوست 2003
حمله ای به دفترمركزی سازمان ملل شد كه طی آن مردم بسياری
ازجمله رييس ملل متحد در عراق "سرجيودمللو"كشته شدند.
بعد ازآن سازمان ملل كاركنانش را ازعراق فراخواند وفقط كاركنان
محلی در دفاترش به فعاليت مشغول بودند. سازمان های ديگر هم
تقريبا همين كارراانجام دادند. به نوعی كه می توان گفت
تنهاسازمان های محلی باقی ماندند.
خوداين سازمان های محلی چه مشكلاتی دارند؟
- سازمان های محلی عراقی هم به دليل ناتوانی كه در زمان صدام
به آن دچار بودند، تجربه اندكی در سازمان دادن فعاليت ها، جذب
منابع مالی وانجام پروژه های مختلف دارند. بنابراين می توان
گفت آنها تازه در آغاز راهنذ. مشكل ديگر سازمان های غيردولتی
عراقی اين است كه مرد-محورونخبه گرا هستند ومعمولا در فعاليت
های اجرايی توانايی اندكی دارند. اين سازمان ها به يكديگر
اعتماد نمی كنند. شايد اين ارثی است كه از زمان صدام به آنها
رسيده است. واقعا همكاری بين سازمان های غيردولتی عراقی مشكل
است.
به چه دليلی صدام حسين اجازه فعاليت به سازمان های غيردولتی
عراق را نمی داد؟
- حكومت تماميت خواه صدام، می خواست همه چيز مردم را كنترل
كند. به خاطر ذات غيردولتی بودن سازمان های غيردولتی، آنها
تهديدی برای تماميت خواهی به شمار می رفتند.
يك جامعه مدنی قوی، حكومت ها را بدون تغيير باقی نمی گذارند.
مردمی كه حقوق خود را می دانند(چراكه سازمان های غيردولتی آنها
را با اين حقوق آشنا كرده اند) ممكن است سوالات ناخوشايندی
داشته باشند كه چنين حكومتهايی برای پاسخگويی آن علاقه مندی
ندارند. صدام نمی خواست اين ريسك را بپذيرد كمه مردم در خصوص
حقوق خود ومسائلی همچون حكومتگری مطلوب، امنيت اجتماعی وغيره
آگاهی پيدا كنند.
صرف نظر از حكومت ، آيا مردم عراق هم به سودمندی وكاركردهای
سازمان های غيردولتی اعتماد دارند؟
- هنوزنه. چرا كه آنها هنوز با مفهوم واقعی سازمان های
غيردولتی آشنايی چندانی ندارند. 35 سال ديكتاتوری باعث شده
عراقی ها مسئوليت های خودشان را به عنوان شهروند فروگذارند
وگمان كنند كه دولت موتور تحرك جامعه است. در حالی كه جامعه
هم مسئوليتی جدی در تغييرمحيط زندگی دارد. به خاطر همين است
كه خيلی از عراقی ها اكنون گمان می كنند اين آمريكايی هستندكه
بايد همه مشكلاتشان را حل كنند. چرا كه آنها عادت كرده اند
همواره يك نفر حرف اول را بزند. پس نقشی برای خودشان در جامعه
قائل نمی شوند. به همين جهت برای مسائلی مانند قطعی وكمبود برق
وآب، بحران سوخت،امنيت نامطلوب، بيكاری وغيره اين آمريكاييان
هستند كه سرزنش می شوند. هنوز هيچ حسی از مسئوليت اجتماعی در
ميان مردم عراق وجود ندارد. اگرچه به كندی در حال رشد است، اما
زمان خواهد گرفت. مردم در زمان صدام از اينكه مسئوليتی رابه
عهده بگيرند، احساس خطر می كردند واين حس هنوز درون آنها به
جديت وجود دارد.
به نظر شما اگر سازمان های غيردولتی محلی وجود داشت می
توانستند در دوران بازسازس عراق نقش ايفا كنند؟
- شايد. ولی در حال حاضر ايده جامعه مدنی در عراق
بسيارانتزاعی به نظر می رسد. آنها در اين بحث بی تجربه هستند
وخيلی از آنهاتنها با ساختارهای سنتی آشنا هستند.
آنها به صورت عشيره ای وقبيله همكاری بيشتری می كنند وهر چه
شيخ جماعت بگويد همان را انجام می دهند.
با اين وجود سازمان های محلی وجود دارند كه برای مثال برای
تحقق حقوق زنان تلاش می كنند ودربرخی حوزه های موفق بوده اند
ودر برخی ازروند های تغيير قوانين درحوزه زنان موثر واقع شده
اند.
اما به ياد داشته باشيم كه گروه هايی هستند در عراق علاقه مندی
زيادی به تشكيل سازمان های غيردولتی ندارند. سازمان هايی كه به
دنبال تعميق حقوق وآزادی های فردی، دموكراسی ووابستگی اجتماعی
هشتند. اعضای زيادی ازسازمان های غيردولتی در عراق كشته شده
اند. بنابراين حتی آن زمان كه از سازمان های غيردولتی محلی
صحبت می كنيم بايد توجه كنيم كه خيلی از مردم جرات نمی كنند
بيرون بيايندوبه مشاركت در اين سازمان ها بپردازنند.
من گمان نمی كنم كسی نخواهد كشورش پيشرفت كند. اما شايد اين
افراد به نقش سازمان های غيردولتی خارجی بدبين هستند. دلايل
تاريخی بسياری هم وجود دارد .چرا كه برخی از چنين سازمان هايی
تجربيات موفقی در اين جامعه نداشته اند.
مردمی كه از پيشرفت عراق استقبال نمی كنند تقريبا به هر چيزی
كه از خارج كشور می آيد بدبين هستند. آنها خارجی ها را كافرانی
قلمداد می كنندكه به عراق تجاوز كرده اند. حتی اگر آنها برای
دلايل انسان دوستانه به اين كشور آمده اند، برای بهبود كيفيت
آب يا بازسازی مدارس. اما بايد توجه داشته باشيم بيشتر اين
افراد از هواداران صدام حسين هستند وبرای اين می جنگند چرا كه
قدرت را از دست داده اند. پيش از آن كنترل همه چيز از اقتصاد
وسياست وجامعه دراختيارآنها بود وكسی بدون اجازه شان نمی
توانست كاری بكند.
حالا بايد قواعد بازی را بپذيرند. علاوه برآن ماجراجويان
وجنگجويانی مانند اعضای القاعده هم وجود دارند كه از ايجاد يك
جامعه مدنی قدرتمند استقبال نمی كنند. فرقی هم نمی كند كه
سازمان های غيردولتی محلی ويا خارجی ها مولد آن هستند.
آنها حتی آرايشگران را هم به خاطر اينكه ريش مردم را می زنند
می كشند با اين بهانه كه اين روش اصلاح، غيراسلامی است. آنها
به دنبال ايجاد حكومتی از نوع طالبان در افغانستان هستند. اين
درحالی است كه عموم مردم عراق چنين شكلی از اسلام بنيادگرا را
نمی پذيرند. مردم عراث جامعه مدنی قوی را بيبشترمی پسندند.
يكی از دلايل بدبينی به نظر من اين است كه آنها گمان می كنند
كمك های سازمان های بين المللی در نهايت به دخالت در امورداخلی
كشور ختم می شود.. ...آنها می گويند اين سازمان ها در قالب
وپوشش كمك می كوشند بر ساختار سياسی داخلی تاثير بگذارند.
سازمان های بسيار متنوع ومختلفی وجود دارد كه بر خی از آنها
هم ممكن است به جای برنامه عمل انسان دوستانه، دستور كار سياسی
داشته باشند. برای مثال برخی سازمان های مسيحی در عراق آمدند
تا به كمك های انسان دوستانه بپردازند اما درعمل به دنبال
تبليغ مسيحيت وتوزيع انجيل بودند. ما همه می دانيم در يك
كشورمسلمان اين به چه معنی است. برخی از اين افراد كشته شدند.
اما بايد توجه داشته باشيم كه قسمت عمده اين سازمان های
غيردولتی برای كمك می آيند. به عنوان مثال يك سازمان غيردولتی
آلمانی در عراق حضور دارد به نام "معماران برای مردم نيازمند"
كه كمك زيادی به فقيرترين مردم در شهر بغداد كرده است. يكی از
فعاليت های اين گروه بازسازی لوله های آب وهدايت فاضلاب بوده
است. آن هم به روشی كه مردم خودشان پس ازمدتی فراگيرند كه
چگونه اين كار را انجام دهند ونيازی هم به كمك خارجی نداشته
باشند. هدف اصلی اين گروه فرادادن اين است كه به نوعی مردم
بتوانند مستقل نيازهای خودشان را رفع كنند. مثال ديگرسازمانی
فرانسوی است كه به عراقی ها كمك می كند تا به جمع آوری مين ها
از سطح مدارس، پارك ها وزمين های كشاورزی كمك می كند. آنها از
تجهيزات جديد وبه روز برای پاكسازی مين ها استفاده می كنند
وكمك زيادی به نجات جان انسان هاكرده اند. مثال ديگرموسسه "جنگ
وصلح" است كه به روزنامه نگاران در عراق آموزش می دهد. در زمان
صدام مطبوعات آزاد وجود نداشت وبه همين جهت روزنامه نگاران
عراقی واقعا ياد نگرفته اند كه چه چيزی خبراست وچه چيزی
تبليغات
(propaganda).
بنابراين اين موسسه دوره های آموزشی را برای روزنامه نگاران
برگزارمی كند تا به آنها استانداردهای بين المللی برای تهيه
گزارش وموضوعاتی ازاين دست را فرادهد. توجه داشته باشيد كه يك
جامعه مدنی قوی نيازمند مطبوعات آزاد است وآموزش روزنامه
نگاران می تواند گام مهمی در جهت بازسازی جامعه عراقی به شمار
آيد.
آيا دولت جديد عراق نسبت به روزنامه نگاران صبور است وآنها می
توانند باآزادی به بيان عقايد خود بپردازند؟
- بسياری ازاعضای دولت عراق (كه هم اكنون موقتی است) سالها در
خارج از كشور زندگی كرده اندمثل اروپا وآمريكا. به همين جهت
آنها با مفهوم آزادی مطبوعات آشنا هستند. بااين وجود آنها برخی
مواقع روزنامه نگاران را مورد بی مهری قرارمی دهند. اگرچه ممكن
است روزنامه نگاران را مثلا به زندان نفرستند، اما با آنها
مصاحبه نمی كنند. برای مثال اياد علاوی به خاطر انتشار برخی
اخبار، دفتر شبكه الجزيره را در بغداد تعطيل كرد. او ادعا كرد
كه اين شبكه به حمايت از افراد شورشی می پردازد وبه همين جهت
امنيت ملی را به مخاطره می اندازد. بااين وجود در حال حاضر
دولت برای روزنامه نگاران خطر به شمار نمی رود. بلكه اين
نيروهای شورشی هستند كه خطر بزرگی برای آنها به شمار می روند.
آنها بيش از
20 روزنامه نگار عراقی
را پس از پايان جنگ به قتل رسانده اند. حتی روزنامه نگاران زن
ربوده وكشته شده اند. چند هفته پيش شورشيان خبرنگار تلويزيون
عراق را به همراه پسر سه ساله اش در حالی كه دست امدرش را
گرفته بود، جلوی خانه اش در بصره به قتل رساندند.
مردم عراق در دوره انتقال به سر می برند. دوره انتقال دوره بيم
واميد است ومشكلات زيادی در جامعه پديد می آيد يا سرباز می
كند. به نظر شما مشكلات عمومی مردم عراق چيست؟
درحال حاضر مهمترين مساله ای كه زندگی را در عراق تحت تاثيرخود
قرارمی دهد،
امنيت
است. مردم به خاطر آدم ربايی ها وحملات مداوم شورشيان وسربازان
آمريكايی كه اين روزها بسيار عصبی هم به نظر می رسند وبه سرعت
شليك می كنند، احساس امنيت ندارند. من در عراق دوستی دارم كه
دو دختر دارد. اوشكايت می كرد ومی گفت كه ما در زمان صدام
مشكلات بسيار زيادی داشتيم اما حداقل می توانستم دو فرزندم را
بدون هراس از آدم ربايی وقتل وجنايت به مدرسه بفرستم. مشكل
بزرگ ديگر بيكاری است. به دليل وضعيت ناامنی كه در عراق وجود
دارد، وضعيت اقتصادی نا مطلوبی در كشورسايه گسترده است.
درزمان صدام حسين بوروكراسی بزرگی در كشور وجود داشت وبخش عمده
ای از مردم عراق به نوعی كارمندان دولت به شمار می رفتند.
دولت جديد بسيار كارآمد تر والبته بسيار كوچك
تراست. به همين جهت افراد زيادی مشاغل خودرا از دست داده اند.
همچنين بعد از جنگ آمريكايی ها ارتش عراق را ازبين برده اند.
بنابراين افراد زيادی ديگری هم در اين بخش به بيكاران افزوده
شده است.
وضعيت زنان از ديگر مشكلات جدی مردم عراق است. در زمان صدام
حسين زنان در عراق در مقايسه با برخی كشورهای عربی از آزادی
های بيشتری برخوردار بودند. آنها می توانستند به مدرسه
ودانشگاه بروند، حجاب اجباری نبود.
اما در حال حاضر به دليل وضعيت نامناسب امنيت در عراق، زنان به
ناچار مجبورند در خانه بمانند واگر هم بخواهند بيرون بروند
بايد حجاب داشته باشند چرا كه برخی گروه های مذهبی وجود دارند
كه می كوشند حجاب را در دانشگاه ها ومدارس اجباری كنند . كسانی
كه اين موضوع را رعايت نمی كنند مورد تهديد قرارمی دهند. چند
ماه پيش يك زن مسيحی به خاطر اينكه حجاب نداشت در بصره مورد
ضرب وشتم قرارگرفت.
- به نظر می رسد سايه انداختن سالها حكومت ديكتاتوری در عراق
مقدار "سرمايه اجتماعی” را به عنوان عنصر اصلی همكاری در ميان
مردم كاهش داده است. به همين جهت عراقی ها ميل چندانی برای
اينكه خودشان را درگير حل مسائل جامعه شان كنند ندارند. چقدر
اين موضوع موثراست؟
- اين مشكل بسيار بزرگی در عراق به شمار می آيد كه مردم به
همديگر اعتماد ندارند. سه گروه شيعه، سنی وكرد در عراق حضور
دارند كه نسبت به يكديگر بسيار بی اعتماد هستند. حتی خيلی
بيشتر از پيش. بنابراين هر كسی به قبيله، خانواده ومردم خودش
وفاداراست واحساس پيوستگی می كند. من در عراق يك مترجم سنی
داشتم .خانه ای هم از يك شيعه اجاره كرده بودم. يك روز خواستم
اين دو را با هم آشنا كنم .اما هيچ كدامشان استقبال نكردند.
مترجم سنی من می گفت نمی خواهد با اين شيعه دوست شود چون كه
اين شيعيان عقايد عجيبی دارند. از آن طرف صاحبخانه شيعه هم می
گفت من به اين سنی اعتماد ندارم چون يك شورشی است ومنتظر
پيداكردن فرصتی برای كشتن من است وشما می بينيد حتی مردمی كه
بيش از بيست يا سی سال با هم زندگی می كردند، حالا از همديگر
می ترسند.
- با توجه به شكاف هايی كه بين اقليت ها وگروه های مختلف وجود
دارد به نظر شما چطور يك دولت فراگير می تواند تشكيل شود؟ دولت
ائتلافی نيازمند "اعتماد" در بين مردم وگروه های سياسی است كه
ظاهرا چندان هم وجود ندارد...
- به نظر من برای عراقی ها اين وظيفه وكار بسيار سنگينی است كه
دراين زمان در حال مذاكراه برای ايجاد ائتلاف هستند. آنها
مجبور به همكاری هستندچرا كه هيچ گروهی در عراق هم اكنون
اكثريت لازم راندارد. اين نكته مهمی در قانون اداری كنونی عراق
به شمار می رود كه هم اكنون به عنوان قانون اساسی مورد استفاده
قرارمی گيرد تا اينكه قانون اساسی اصلی نوشته شود.
برای انتخاب رييس جمهورمجمع ملی نيازمند دوسوم آراء است كه هيچ
كدام از احزاب آن را ندارند. بنابراين آنها بايد ائتلاف سازی
كنند، بايكديگر همكاری كنند. شايد همين باعث ايجاد اعتماد بين
گروه های مختلف عراقی بشود.
نگاه
عراقی ها به مفهوم "حمله" عراق به آمريكا چيست؟ آنها به اين
موضوع به عنوان "اشغال" نگاه می كنند يا تلاش برای برقراری
آزادی در كشورشان؟
درجامعه عراقی طيف گسترده ای از عقايد ونظرات درجامعه عراقی
وجود دارد. اما بگذاريد با اين نكته شروع كنم كه هم اكنون
تقريبا همه عراقی ها – حتی افرادی كه دولت قبلی را هم قبول
داشتند- از رفتن صدام خوشحال هستند. اما همزمان عراقی ها از
اين فكر خوششان نمی آيد كه آنها برای خلاص شدن از شر صدام
نيازمند ايالات متحده بودند. هر چند می دانند خودشان هم نمی
توانستند اين كار را بكنند. اما از وقتی كه آمريكايی ها آمده
اند و دوسالی از آن می گذرد، 120 هزار سرباز آمريكايی
هنوزدرعراق حضور دارند. برای تعداد زيادی از عراقی ها اين به
معنای اشغال است. اگر چه بسياری از آنها هم معتقدند كه
آمريكايی ها نمی توانند درحال حاضر عراق را ترك كنند چرا كه در
اين صورت جنگ داخلی در عراق به سرعت رخ خواهد داد.
با اين وجود تعداد زيادی از عراقی ها ازرفتارهای آمريكايی ها
متنفرهستند. مردم بيگناه بسياری كشته شده اند به خاطر سوء
تفاهم، اشتباه، عصبيت وناآرامی سربازان آمريكايی. برای مثال
پسر عموی يكی از دوستان من در عراق هنگامی كه از وسط خيابان
ازجلوی يك تانك آمريكايی عبور می كرد وبه صورت اتفاقی كيسه
پلاستيكی كه در دست داشت افتاد، كشته شد. سربازان گمان می
كردند كه او با خود بمب حمل می كند وبه او شليك كردند. اما
تنها مقداری غذادراين دستش بود كه از بقالی محله شان خريداری
كرده بود. يا مثلا در يك مورد تمامی اعضای پنج نفره يك خانواده
به قتل رسيدند به خاطر اينكه وقتی هنگام شب در حال رفتن به
خانه بودند به علامت سربازان برای ايستادن توجهی نكردند و
ماشينشان به گلوله بسته شد وهمگی كشته شدند.
افراد ديگری هم در عراق هستند كه معتقدند آمريكايی ها برای
نفود در آينده سياسی عراق در كشور حضور دارند. برای مثال هم
اكنون تعداد زيادی از شركت های آمريكايی قراردادهای بازسازی را
به عهده گرفته اند. با اين وجود من گمان می كنم بعد از
انتخاباتی كه در عراق انجام شد، احساس اشغال شدگی روز به روز
ضعيف وضعيف تر خواهد شد. در حال حاضر هم اين عراقی ها هستند كه
در فرآيند سياسی كشورشان مسئول هستند.
- بازسازی هم نيازمند "اعتماد" است. آمريكايی ها اشتباهات
زيادی در عراق مرتكب شده اند. آيا بهتر نبود آمريكايی ها
كشورهای ديگر وياسازمان ملل متحد را هم در گير ماجرا می كردند؟
- من فكر می كنم آمريكايی ها هم اكنون متوجه اين موضوع شده اند
كه نمی توانند به تنهايی ازپس بازسازی عراق درآيند. به همين
جهت آنها رويكردشان را به موضوع تغيير داده اند وبرای مثال
كشورهای اروپايی ويا ژاپن را درگير مساله عراق كرده اند. آنها
همچنين علاقه مند هستند كه سازمان ملل دوباره به عراق بازگردد
.اما سازمان ملل هنوز نگران امنيت كاركنانش است. همچنين برای
سازمان ملل دشوار است كه در زمان اشغال آمريكا بازگردد چرا كه
آنها مجبور خواهند بود به عنوان بخشی از ارتش ايالات متحد عمل
كنند.سرانجام، تنها تلاش های بين المللی می تواند برای بازسازی
عراق موفقيت آميز باشد. اگرچه تا كنون كشورهای زيادی درگير شده
اند. برای مثال در حال حاضر آلمانی ها وظيفه آموزش نيروهای
امنيتی عراق را به عهده دارند. هرچندآنها اين كاررادردوبی
انجام می دهند. چراكه انجام اين كار در عراق بسيار مخاطره
آميزاست. به خاطر بی اعتمادی مفرطی كه به نقش سودجويانه آمريكا
در فرآيند بازسازی وجود دارد، بهتر است در يك فرآيند تاحد ممكن
شفاف كشورهای ديگر هم در بازسازی عراق مشاركت داشته باشند.
- شما به يكصد وبيست هزار سرباز آمريكايی در عراق اشاره كرديد
كه خودش يك جامعه كوچك به شمار می رود. اين افراد چه وضعيتی
دارند وازبودن در عراق چه حسی دارند؟
- سربازان آمريكايی در موقعيت بسيار سختی قراردارند. انها به
صورت دائمی در معرض حمله هستند. آنها به سختی می توانند به
خيابان هابروند واگر هم بروند مجبورند به سختی خود را درتانك
هايشان مسلح كنند. بنابراين تقريبا برای انان غيرممكن است كه
مردم عادی را درشهر ها ببينند وتصوير واقع بينانه ای از وضعيت
جامعه عراقی داشته باشند. اين خيلی بد است چرا كه در اغلب
موارد باعث افزايش بدبينی وعصبيت آنها می شود ودر نتيجه
اشتباهاتشان را افزايش می دهد.
بيشتر سربازانی كهمن با آنها صحبت كرده ام معتقدند كه می
خواهند كارخوبی برای مردم عراق انجام دهند وامروز وفردا عراق
را ترك خواهند كرد. آنها به من می گفتند به مردم عراق بگوييد
"ما می خواهيم به خانه بازگرديم". من سربازانی را در عراق ديده
ام كه بيش از يك سال در عراق بوده اند. به اين سربازان وقتی كه
به عراق رفتند گفته شد كه حداكثر شش ماه در عراق خواهند ماند
اما ماموريتشان دائما تمديد می شود. بسياری از آنها همسر
وفرزند دارند. بسياری از آنها بسيار جوان هستند وقبل از اينكه
به عراق بيايند حتی نمی توانستند آن را روی نقشه پيدا كنند.
بااين وجود نكته ای كه من راشگفت زده می كرد اين بود كه
چطورسرابازان آمريكايی باور دارندكه صدام پشت ماجرای 11
سپتامبر بوده است وآنها به همين دليل آنجا هستند؟ بسياری از
آنها گمان می كنند كه از آزادی آمريكادرعراق دفاع می كنند.
- چه مشكلاتی در جامعه سربازان آمريكايی مستقر در عراق وجود
دارد؟
- شايد عجيب به نظر برسد اما خستگی يكی از مشكلات اصلی آنان
است. ازانجا كه آنها به ندرت اردوگاه های خود را ترك می كنند،
آنها تقريبا كار مشخصی برای انجام دادن درداخل كمپ ها ندارند.
تلويزيون وفيلم تماشا می كنند، برای دوستان وخانواده هايشان
نامه الكترونيكی می فرستند، اما برای يك دوره چند ماهه ماندن
در اين وضعيت بسيار دشواروملال آور است. ارودگاه ها برای
سربازان آمريكايی دقيقا مانند يك زندان است. از سوی ديگراگر هم
انان از اردوگاه بيرون بروند در خطر جدی هستند و در هر لحظه در
معرض حمله هستند . بسياری از آنها كه نزديك ترين دوستانشان را
از دست داده اند هم اكنون با مشكلات روانی جدی مواجه هستند.
انها نگران خانواده هايشان در خانه هستند. برخی از همسران اين
سربازها برای طلاق اقدام كرده اند. برای اينكه انها نمی توانند
برای مدت زيادی جدا بمانند وتنش ها وفشارهای عاطفی را تحمل
كنند. مدت زمانی كه دائما افزايش پيدا می كند.
يكی از سربازان آمريكايی می گفت وقتی يك روز صبح اول وقت با
خانه اش تماس گرفته، مرد غريبه ای گوشی تلفن منزلش را برداشته
واو در اردوگاه به مرز جنون رسيده بود وفهميد كه همسرش را از
دست داده است.
- فكر می كنيد آمريكايی های چقدر در عراق بمانند؟
- من فكر می كنم آنها حداقل برای يك دوره چهار ساله ديگر در
عراق بمانند. حتی شايد بيشتر. تا برقراری يك سيستم سياسی مشخص
آنها در عراق خواهند ماند. پارلمان بايد قانون اساسی را برای
به رفراندوم گذاشتن برای مردم ارائه دهد تا در اكتبر به رای
گيری گذاشته شود. عراق 18 استان دارد واگراكثريت تنها سه استان
قانون اساسی ياد شده را نپذيرند بايد قانون ديگری نوشت هشود.
بنابراين تا زمان تصوين نهايی قانون اساسی عراق مدت زمانی به
درازا خواهد انجاميد. سربازان آمريكايی همچنين تا زمانی كه
عراقی ها نتوانند خودشان به برقراری امنيت وخنثی كردن اقدامات
شورشی هااقدام كنند، در عراق خواهند ماندو اين ممكن است زمان
زيادی را به خود اختصاص دهد.
- برخی از مردم در كشور ما گمان می كنند كه عراقی به سمت تشكيل
يك سيستم سياسي- اجتماعی مذهبی می روند. چرا كه اكثريت جمعيت
عراق را شيعيان تشكيل می دهند ودر انتخابات هم رای بيشتری
آوردند. هرچند تنوع زيادی هم در باورهای مذهبی آنهادرخصوص
اداره عراق وجود دارد. همين قضاوت را اندكی مشكل می كند كه
بالاخره عراقی ها به كدام سو خواهند رفت؟
- من گمان نمی كنم عراق به سمت تشكيل يك
دولت مذهبی
پيش برود. اول از همه علاوه برشيعيان مسيحيان وسنی ها هم در
عراق حضور دارند وتوافق روی يك حكومت دينی مشخص واقعا دشوار
خواهد بود. در ضمن وقتی ما از شيعيان در عراق صحبت می كنيم اين
لزوما به معنای افراد طرفدار حكومت مذهبی و روحانيون نيست. چرا
كه در بين شيعيان هم دسته بندی هايی داريم. برای مثال احمد
چلبی واياد علاوی اگرچه شيعه هستند اما در مشی سياسی سكولارند
والتبه كردها هم كه در انتخبات دومين حزب قدرتمند بودند يك
نظام سياسی سكولار راترجيح می دهند. حتی آيت الله سيستانی
بانفوذترين روحانی در عراق هم به صورت شفاف بيان كرده است كه
او مايل نيست مراجع مذهبی در سياست دخالت كنند.
همچنين بسياری از عراقی ها هم مايلند مساجد ازادارت دولتی جدا
باشد. شيعيان به كردها وديگران برای اداره كشور نيازدارند.
ليست شيعيان در انتخابات عراق كه قوی ترين ليست را به خود
اختصاص می داد، شامل احزاب مذهبی وسكولار می شد. برای مثال
احمد چلبی در همان ليستی بود كه عبدالعزيز حكيم بود وابراهيم
الجعفری از حزب الدعوه. وقتی من عبدالعزير حكيم را ملاقات
كردم ومصاحبه ای با وی در دسامبر 2003 انجام دادم او به من گفت
كه آنها خواست واراده مردم را قبول خواهند كرد. اگر مردم عراق
دولت مذهبی بخواهند آنها پاسخ مثبت خواهند داد. اما اگر
نخواهند كسی آنها را محبور نخواهد كرد.
(اميدمعماريان-
شرق) |