پيک هفته

   

پيک نت

پيوندهای پيک بايگانی پيک

hafteh@peiknet.com

 

    hafteh@peiknet.com

 

پيک هفته

آرشيو هفتگی

در رابطه با پيک هفته



 

 

 

 

 

 
 

 

 



نخستين سردبير و مدير كيهان
فرامرزی
آن كه برخاست
شريعتمداری
آن كه برجايش نشست
فرامرزی: استبداد درد مزمن اين مملكت است!
شريعتمداری: گلوی آزاديخواهان را بگيريد!

" طنزش گزنده و شيرين بود. دردها را می‌شناخت. مردمی و موثر می‌نوشت وازقلمش چون سنگر استفاده ميكرد....

مردی درمتن " روز" و " زندگی” بود و اززبان اكثريتی باور نكردنی می‌نوشت. ازقلمرو هنر تا دنيای سياست، ازعماق جامعه تا دورترين افقها جهان، عرضه قلم خستگی ناپذيراو بود".

حرف ازفرامرزی است، مرد روزنامه، مرد روز، كه ازروز، درتاريخ مطبوعات ايران فراتر رفت. وقتی در سحرگاه چهارم تيرماه 51 عارضه سكته قلبی اورا از زندگی ربود، تنها جمله ومفهومی كه درذهن دوستان و دوستداران بسياری نقش بست اين بود كه: آتشفشان خاموش شد

اما چه كسی است كه نداند اودرگذشت، اما پايان نيافت و فرق است بين آنكه می‌مرد و تمام ميشود و آنكس كه ميميرد، ولی تمام نميشود.

شناسائی دقيق كاراو، شناسائی فصلی از زندگی 50 سال تاريخ ايران است و اين كاری است كارستان كه كوشش مداوم گروهی پژوهشگررامی طلبد، چرا كه فرامرزی نه تنها روزنامه نويس، كه سالها مياندارگود سياست هم بود. سعی براينست كه با نمودن و نماياندن خطوطی ازچهره اش به خاطره او كه هميشه درذهن ما زندگی می‌كند، سلامی دوباره داده باشيم:

فرامرزی زمانی چشم به جهان گشود كه صدای رويش انقلاب گوشهای حساس را تيز كرده بود. مشروطه هنوز به خون آغشته نشده بود، اما دراعماق خاك يك بحران ويرانگر نطفه می‌بست. مشروطه درميان سكوت واستبداد درحال شكل گرفتن بود.

درچنين فضائی بود كه فرامرزی بدنيا آمد، دريك خانه كوچك، دريك روستائی دورافتاده ولی نه آنقدر دوركه زمزمه آزادی را نشنود.

درچهارديواری خانه پدری او، انقلاب زمين ساعدی برای باروری بذر‌های خود داشت. برای آنكه سبب اين امر را بدانيم اشاره‌ای به موقعيت جغرافيائی زادگاه فرامرزی ضروری است.

كمی دورترازلار، شهر كوچك بستك درفضای گسترده دشت قد برافراشته است. بستك مركز بخشی است به همين نام از بخشهای شهرستان بندرلنگه و دارای چهار دهستان است كه فرامرزی يكی ازآنها است. " گچويه" زادگاه فرامرزی يكی قراء دهستان فرامرزی بود و او نام فرامرزی را بهمين جهت برخود نهاد.

بستك و فرامرزان بخاطر ارتباط دائمی كه ازطريق دريا با بنادر هندوستان داشتند، ازتاثير فرهنگ انقلابی خاصی برخوردار بودند. چرا كه درآن هنگام پاره‌ای از رسالات و نشريات نهضت مشروطه خواهی ايران در بندر كلكته و بمبئی هندوستان به طبع ميرسيد. و ازطريق دريا به سواحل خليج فارس ميرسيد و از آنجا چون يك جريان زنده، بخشهای وسيعی ازكشور را درشورو تاثير هيجانات خود می‌گرفت.

پدر عبدالرحمن فرامرزی ) عبدالواحد( كه اهل علم وقلم بود، درآن هنگامه آزادی خواهی، به نهضت روی خوش مينمود و فرزندش در محيطی مساعد پرورده شد. ازهمان نخستين سالهای زندگی به نشريات و آثار فرهنگی نهضت مشروطه خواهی دسترسی داشت. اين امكان دركنارتاثير افكار پدر و جريان كلی اجتماعی آنروز، نخستين سنگ بنای شخصيت فرامرزی را نهاد. او بدينسان با آزادی ملاقات كرد و با مسايل سياسی و اجتماعی و فرهنگی آشنائی پيدا كرد.

فرامرزی درعرصه سياست و روزنامه نگاری هميشه جسورو يكه تاز و مبتكر و طرفدار حق و اصول بود.

وقتی به اشغال ايران توسط ارتشهای بيگانه تاخت و ازتعطيل دموكراسی و دخالت سفرای روس و انگليس و امريكا درامور داخلی ايران و عزل و نصب وزير و وكيل به دستور اجانب با شدت وحدت انتقاد ميكرد و به اين انتقاد شكل يك مبارزه را ميداد، نوكرهای سفارت و دست نشاندگان اجانب درمجلس و حكومت ومطبوعات، همه جا پربودند و ايرانی بودن و وطن خواه بودن و مستقل بودن يك جنون و گمشدگی غيرمنطقی تلقی ميشد. او شجاع ترين قلمها را برای دفاع از ايران و ايرانی داشت.

" عبدالرحمن" تحصيلات خود را درفارس، بحرين و عربستان به انجام رساند. چنين بود كه به زبان و ادب عرب چيره شد و گنجينه ذهنی سرشاری برای خويش تدارك ديد.

تا سال 1302 كه " عبدالرحمن" وارد خدمت وزارت فرهنگ شد، سيروگشت او درميان كتابها و رساله‌ها با علاقه كم همتائی ادامه داشت. آشنائی و سلطه به زبان فارسی و عربی و فرانسه به او امكان ميداد تا در وجود خويش يك غول قلم را برای آينده بپرورد. شوق به خواندن و عشق به آموختن و دانستن ازكودكی درتارو پود او بود. حتی پيش ازآنكه خودش بتواند خوب بخواند، بياری ديگران ازآنچه دركتابها و روزنامه بود آگاه ميشد. اين معنی را درقطعه طنز آميزو پركنايه زيبائی كه بعدها نوشته است به بارزترين وجه ميتوان دريافت.

عالم، مثل خر

" ازاين عنوان تعجب می‌كنيد، ولی به عقيده يك خرمتمدن كه خاطرات خود را به زبان فرانسه كه يك وقتی يگانه زبان تمدن بوده، نوشته عكس اين تعجب آوراست.

بگذاريد همه را برای شما بگويم. من وقتی بچه بودم برادرم توی خانه برای ما كتابی بنام " خر" ميخواند. پس ازاينكه بزرگ شدم يك كتاب عربی بنام " يادداشتهای يك خر" ديدم، اما من آنقدر تنبلم كه يادداشت آدمها را نمی خوانم، ازكجا حوصله داشتم كه ياد داشت خر را بخوانم. اين كتاب را با كتاب يادداشتهای مرحوم مدحت پاشا پدر آزاديخواهان عثمانی پهلوی هم گذاشته بودم. كتاب يادداشتهای خر را نخواندم و به احترام خر كتاب پدراحرار را هم نخواندم، آخر " خر" يك نقطه بالای " حر" دارد و حريتی كه من دراين بيست و اندی سال اخير ديدم همه يك نقطه بالای حريت بود."

فرامرزی درمدتی كه دروزارت فرهنگ سابق ) آموزش و پرورش فعلي( اشتغال داشت، درمدارس متوسطه و سياسی ) دارالمعلمين( به تدريس ادبيات، فلسفه، منطق و عربی پرداخت اين دوره درروحيه او تاثير عميق نهاد.

اموزش به جوانان و ايجاد رابطه نزديك براين تفاهم، او را درساده نويسی و بيان معضلات و مسايل پيچيده با روان ترين و بی‌پيرايه ترين عبارات ياری داد.

مرحله بعدی زندگی فرامرزی دروزارت امورخارجه گذشت، اين مرحله با آنكه ديری نپائيد اورا بيشتر با مسايل سياسی محشور كرد و ذهنيت ادبی او را رنگ تند سياسی داد.

وقتی اداره روزنامه نگاری تاسيس شد، رياست آنرا علی دشتی نويسنده معروف به عهده گرفت. دشتی برای همكاری از فرامرزی دعوت كرد و چندی بعد كه خودازاين دستگاه كنار رفت، رياست آن به فرامرزی محول شد. تا پيش ازشهريود 1320 فرامرزی دراين پست باقی ماند، پس ازآن به اتفاق برادرش شادروان احمد فرامرزی مجله تقدم را منتشر كرد و درروزنامه شفق كه به همت علی دشتی منتشر ميشد مقاله نوشت.

سری كه پرازسوداهای بزرگ بود با قلمی كه شيرين و مردمی می‌نوشت و نگاهی كه تيزو حساس و نيرومند بود درمقالات فرامرزی انعكاس داشت. ازسال 1320 با همكاری دكتر مصطفی مصباح زاده روزنامه " آينده ايران" را منتشر كرد. اين آغاز فعاليت وسيع و واقعی فرامرزی درعرصه مطبوعات بود، فعاليتی كه تمامی زندگی اورا اشغال كرد و حتی رويا و خواب و خيال او را به خود اختصاص داد و تا آخرين دم زندگی آنی ازاو جدا نشد.

دراين دوره يكی ازبحرانی ترين مراحل حيات سياسی ايران بود. هرج ومرج، ازهم گسيختگی رشته كارها و تلاش سازمانهای اداری، چشم انداز يك سقوط وحشت زا را دربرابر ديدگان نوميد و خشمگين ميهن پرستان گشوده بود. روزنامه نويس جوان كه ازديده‌ها و افكار ناسيوناليستی لبريز بود، دراين فضای ياس انگيز و هول آور، آستين‌ها را برای مبارزه‌ای طولانی و بی‌امان با ميهن فروشی ودزدی و خيانت ولاقيدی و چاپلوسی و ضعف‌های سياسی و اجتماعی آغازكرد. روحيه او دراين شرايط دشوار و نيز چگونگی آن شرايط تيره در مقالات فرامرزی در روزنامه " آينده ايران" منعكس است. خطوط و طراحهائی ازگوشه و كنار مقالات آنروز فرامرزی را در اينجا می‌آوريم.

« يقين دارد كه اگرشش ماه پيش، يعنی همان روزهائی كه تازه جنگ آلمان و شوروی آغازشده بود، دولت ايران سياست خارجی خود را بطور قطع يكطرفی ميكرد و به دول دموكراسی ملحق ميشد، امروز سروكار كشورما باينجا نمی كشيد و كشور ما باين روزها نمی افتاد، سطح زندگی آنقدربالا نمی رفت، امنيت حاصل شده با خون جگر و باجانبازی جوانان پايمال نميشد، اسلحه و مهماتی كه پولش ازگوشت و گلوی پيرزن و پيرمرد ايرانی بازگرفته شده و برای حفظ امنيت ومركزيت دولت تهيه شده بود، بدست اشرار و ياغيان نمی افتاد كه امروز مشغول شرارت و قطع طرق و شوارع گردند.

با اين وضع امروز بايد عجله ما برای بستن قرارداد ازشش ماه پيش بيشتر باشد، زيرا اگر امروز پيمانی بسته نشود و مداخلاتی كه دولتين انگليس و روس از شهريود ماه باين طرف كرده اند، بی‌قيد و شرط بماند و اگر منابع اقتصادی و طرق ارتباطيه ما بدون لاونعم دردسترس آنها گذارده شود و خلاصه اگر تكليف ما و آنها معلوم و مشخص نباشد و حدود توقعات آنها رسما محدود نگردد، تمام اينها به ضرر ملت و برای آتيه كشورخطرناك خواهد بود و آنوقت با كمال تاسف بايد گفت ايران واجد استقلال نيست و شخصيت حقوقی و بين المللی خود را از دست داده است.

«ايران درحال عادی نيست. ميهن شما روزگار عجيبی ميگذراند، وقت فداكاری است نه گله گذاری. هرحرفی كه امروز بوی تجزيه بدهد خيانت بزرگی است. هيچكس تقصيری ندارد. اگر تقصيرهست بگردن رجالی است كه درمركز جمع شده و كارها را دردست گرفته بودند. بايد كوشيد كه رجال خوب زمامدار شوند و اين را نيز بايد بخاطر داشت كه اين رجالی كه درمركز متصدی كارها هستند همه اهل تهران نيستند، بلكه غالب آنها از شهرستانها آمده دراينجا جمع  شده اند و بنا براين اگر حكومت مركزی بد بوده است، تمام شهرستاها درآن شريك بوده اند.

ما بايد بدانيم همانطوری كه ماامروز نسبت به گذشتگان قضاوت ميكنيم، آيندگان نيرراجع بما قضاوت خواهند كرد. ما زادگان پدرانی هستيم كه سهمگين ترين حوادث را با خون سردی گذرانيده و وحدت ملی خودرا حفظ كرده و برای ما نگاه داشته اند. سزاوار است كه ما نيز دراين موقع خون سردی خود را ازدست نداده با تمام قوا برای حفظ وحدت ملی خود كارنموده و با هرعنصری كه برخلاف آن كارميكند مبارزه كنيم.»

فرامرزی درعين حال كه هشدار ميدهد و خطربزرگی را كه لحظه به لحظه نزديكتر ميشود با صدای بلند و دردناكی اعلام می‌كند، ازفرصت طلبان و رياكاران سياسی هم غافل نيست. حمله به آنها كه ميخواهند ازآب گل آلود به نفع خود ماهی بگيرند، انتقاد ازسيستم منحط اداری و قرطاس بازی و هجوم به روحيه‌های خموده و آدمهای بی‌تفاوت و رجال خود بين و ساده گير و حتی خود فروش، كاراصلی شبانه روزی اوست.

« برويد دربخشهای فارس و به بينيد يكنفر اجاره دارشيرازی كه تا شش هفت سال پيش درهفت آسمان يك ستاره نداشت امروز دارای چند پارچه آبادی است و درعرض چند سال وزارت اخوی محترم چگونه تمام املاكی كه كليه متنفذين و خوانين درعرض يك قرن برده بودند يكجا جمع كرده است.

برويد دردهات لراوی و شبانكاره و دالكی و سعد آباد و هر جای ديگرفارس كه يك ده قابل استفاده است، ببينيد چند صد خانوار كه خواسته اند با استثمار اخوی جناب وزيركشورآن وقت مخالفت كنند تبعيد گشته و درنقاط مختلف كشورگم و گورشده اند.

اينهاست عواملی كه مردم را ازدولت و كشورخود متنفروازامنيت و استيلای حكومت مركزی بی‌زارساخته و آنها را مثل گرگ و پلنگ بجان هم انداخته است.

...حرف ما با آن كسانی است كه عمری را به سالوس گذرانيده، كنارسقاخانه‌ها شمع گچی روشن ميكردند و هميشه تسبيح درازی دردست داشته برای پيرزنها استخاره ميكردند. بستن بند جوراب وپوشيدن ارسی پاشنه دارو نشستن روی صندلی راحرام ميدانستند و بعد برای اثبات اينكه آخرين رابطه خود را با عهد قديم قطع كرده اند، شراب شامپانی نوشيدند و كباب خوك تناول فرمودند.

اين تحولات را كه مثل پرده‌های سينما يكی بعد ازديگری دراين سی ساله آمده و رفته ازنظر بگذرانيد تا اين پرده آخری كه جمعی ميخواهند خرافات و اوهامی كه مذهب ازآنها عاری و مبراست بنام مذهب زنده كرده ازنو رواج دهند و يا كسانی كه حامی و قداره كش ديكتاتوری بودند و اكنون علمدارآزادی و دموكراسی شده اند، برای شما تعجبی نداشته باشد.

... روزنامه نويس پيوسته داد ميزند كه بايد حقوق اشخاص محفوظ وحيثيت ايشان ازتعرض مصون باشد، اوحق دارد كه با نيش قلم خود كه ازهر نيشتری برنده تراست دردهای مردم را بشكافد.

درروزنامه آينده ايران

روزنامه " آينده ايران" ديری نپائيد. قلم رام شدنی و عاصی و زخم زنی كه در پهنه آن ميغريد، خوشايند بسياری نبود. اين قلم تباهی‌ها را فاش می‌كرد، پرده‌ها را بالا ميزد، دردها رافرياد می‌كشيد، برای ملت و وطن دلسوزی ميكرد وبه سياست بازان و مسلك پردازان و دغلكاران سياسی و اجتماعی چشم غره ميرفت.

فرامرزی ميخواست زبان مردم باشد، مردمی كه كمتر به آنها فرصت حرف زدن داده ميشد. او به رسالت روزنامه نويس اعتقاد داشت. برای روزنامه نويس مرتبه و ارجی چون مقدسين قائل بود. اين كلام اوست كه:

" روزنامه نويس به اطلاع و روشن ساختن اوضاع مملكت خود و دنيا خدمت می‌كند، بعلاوه روزنامه نويس‌ها درراه ميهن خود جهاد می‌كنند، براين اينكه در دنيای امروز برای دفاع ازوطن و جهاد درراه ملت و ميهن، مطبوعات دوش به دوش تجهيزات نظامی پيش ميروند."

« من نمی خواهم بگويم هرروزنامه نويسی عبادت می‌كند، يا هرروزنامه‌ای مقدس است. روزنامه مثل هرچيزموثری خوبش بسيارخوب است و بدش بسيار بد. مثل شمشيراست. اگرشمشير درراه اعتلای كلمه حق و گسترش داد و جلوگيری ازتجاوز به حقوق مردم بكاررود آن شمشيرمقدس و صاحبش مجاهد است، ولی اگربا آن گردن بيگناهی رابزنند، گناه و معصيت است»

اين اعتقاد فرامرزی را تا آن حد پيش برد كه به توقيف روزنامه " آينده ايران" انجاميد. اما حتی توقيف روزنامه نمی توانست اين قلم مبارز را خاموش و مهار كند. همكاری فرامرزی با دكتر مصطفی مصباح زاده ازاين هنگام توسعه يافت وثمره اين همكاری تولد روزنامه كيهان بود، روزنامه‌ای كه درواقع شخصيت " آينده ايران"  را در زير نام ديگری به خود داشت.

بعدها فرامرزی امتياز روزنامه كيهان را به دكتر مصباح زاده واگذاشت و با گرفتن اميتاز جديدی بنام " بهرام" فعاليت روزنامه نگاری خود را درجبهه تازه‌ای دنبال كرد. اما جدائی او ازكيهان، روزنامه‌ای كه نامش با قلم او آميخته بود چندان نپائيد. دوباره به كيهان بازگشت و مديريت روزنامه را به عهده گرفت. واين پيوند و همپائی تا دمی كه آخرين نفس را از سينه بر كشيد ادامه يافت.

 

بركرسی وكالت

فرامرزی چند بارازطرف مردم زادگاهش ونيز مردم ورامين به نمايندگی مجلس شورای ملی برگزيده شد. سخنان او در مجلس نيزهمان طنينی بود كه ازسطور و عبارات مقالاتش درروزنامه برميخاست.

" من ميگويم آزادی، آزادی، آزادی، تا آزاد باشم و آن مقامی را كه ميخواهم داشته باشد، تا

مبادا صندلی مرا تكان دهد. بدليل همين طرز تفكرما درعرض پنجاه سال نه مشروطيت پيدا

كرديم و نه قانون. درمشروطه مان هم همين كاررا كرده ايم، عين الدوله رابرداشته ايم و خودمان جايش نشسته ايم. حالا هم كه ميخواهيم خودمان باشيم، مردم ديگرنبايدآزادی داشته باشند.عدليه هست، قانون هست، مجلس هست، همه چيزهست، ولی من هم هرچه دلم بخواهد ميكنم، چون اين قوانين مانع اند، حكومت نظامی را ادامه ميدهيم. نماينده مجلس دلش ميخواهد خودش آزاد باشد حرف بزند، ولی روزنامه مقيد باشد. اين صحيح نيست. تا مادام كه وكيل مجلس آزاد است، روزنامه هم بايد آزاد باشد. وقتی كه روزنامه آزاد نبود، وكيل مجلس هم نميتواند آزاد باشد. اينها هردو پايه مشروطه هستند. مثلا ميگويند روزنامه به فلان آدم حمله نكند، خوب  پس وكيل مجلس هم حمله نكند. اگر به فلان آدم نبايد خوب و بد گفت، چرا شما توی مجلس حق داريد بگوئيد؟ من به شما ميگويم كه آن ابتذال يا فحاشی بعضی روزنامه‌ها كه آقايان ازآن مينالند، محال است جلوگيری شود. چرا؟ براين اينكه تا مادام كه علت هست، معلول هم خواهد بود.

اين فحاشی‌ها نتيجه ظلم است، نتيجه تبعيض است، نتيجه فشاراست كه دردستگاه حكومت‌ها بوده است. تا اين عوارض ازبين نرود، آن مسائل هم پا برجاست.

ازشهريور1320 تمام دولت‌ها هی نشستند، هی ما را خواستند و گفتند بيائيد فكری بحال مطبوعات بكنيم. بنده به هررئيس الوزرائی گفتم كه فكری برای دستگاهتان بكنيد تا خلاف نكنند. اينكه فقط ميخواهيد مطبوعات بد نگويند، يكطرفی است. ريشه فساد را بخشكانيد...."

 )مذاكرات مجلس 8 اسفند ماه 1333(

 

آرشيو كيهان

گنجينه افكار فرامرزي

آرشيوكيهان گنجينه‌ای ازانديشه شجاعت ها، دورانديشی‌ها و مجاهدت‌های اوست. مقالات انتقادی و سياسی فرامرزی دركيهان كه ازچاشنی طنزی گزنده و بی‌پروا برخوردار بود ازنخستين روز توجه افكارعمومی را جلب كرد.

اوبه زبان مردم می‌نوشت. قصه و حكايت می‌گفت، طنزو شوخی را به ياری منطق و عقل ميگرفت. كلمات او كلمات كوچه و بازاربود. نثرش سادگی دور ازدسترس و دلپذيری داشت كه به شيوه نگارش او ويژگی متمايزی می‌بخشيد. درهر مقاله دو سه تا نقل و قصه داشت، قصه هائی كه مربوط به زندگی بودند. و بين انديشه‌های او و قلبهای مردم رابطه و جذبه برقرارميساختند.

اوشجاع ترين قلم‌ها را برای دفاع ازايران و ايرانی به كار گرفته بود. در سالهای ضعف حكومت مركزی، درسالهای هرج و مرج  سياسی، حامی قانون اساسی و پشتيبان نهضت‌های مترقی و طرفدار آزاديهای مشروع فردی و مطبوعات بود.

اومرد روزهای تاريك و روشن تاريخ معاصر ايران بود.

وقتی رفت 75 ساله بود، اما بينش و احاطه به اضافه تمام عواملی كه يك مطلب را همه فهم می‌كند، سبب شد تا استاد فرامرزی يك ازكاشفان زبان و مطبوعات ايران باشد. و اين رمز جاودانه ماندن او در تاريخ مطبوعات اين مرز و بوم است.